འ𝔬𝔬𝔱
Открыть в Telegram
277
Подписчики
+124 часа
+317 дней
+5030 дней
Архив постов
277
تمامی آنچه که گوش هایت را کر کرده عربده های مغزی توست، زار زدنش، خواستار پرواز بودنش.
اشک های حاصله از زار زدن هایش بارانِ شوری شده بر سر مغز زخمت آوار خواهد شد.
از لا به لای زخم ها جوانه هایی سبز از آگاهی و حقیقت از وجود تُ سر بر خواهند آورد و در ذره ذره ی وجودت ریشه خواهند دواند، ریشه هایی که آرام آرام همچون شکنجه درون تورا به هم بخیه خواهند زد و از تزلزل درونی ات خواهند کاست.
بهای ریشه ها از ابتدا تماماً درد بوده و درد.
حال صحنه ی خلق شده دیدنی ترین صحنه ای است که تمامی چشم هایت به تماشایش نشسته اند.
چَشمِ از ابتدا با تو متولد شده ی در قلبت اما به تماشای چیز دیگریست ،احساس حس های سفید و سبک به پرواز در آمده ی دور و برت، همان انبوه خونِ در حال جریان و پمپاژِ در قلب زندگی، شاید احساس همان یک نخ سیگارِ در لحظه ی طلوع یا پرواز یک دسته پرنده بالای سرت حتی همین حس نسیم خنک صبح این ها همان خواسته حقیقی و اولیه زجه های مغزی ات بود، خواستار پرواز بودنش .
277
هستیِ ابدی.
گویی حتی بعد از مرگ هم تقلای فریبنده زنده ماندن، بودن و هست شدن در جسدت به رقص در خواهد آمد.
277
خسته ام از بی ثباتیه محض لحظه ای هیچ چیز مهم نیست گویی پری سبک ام به پرواز در آمده در آغوش آبیه روشن آسمانی با ابر های سفید بلاهی محو نور روشن آسمانم که ناگهان خودم را کف لجن های اقیانوسی به رنگ آبیه تیره و تاری در حال خفه شدن پیدا میکنم مملو از درد بی نفسی کیرخر های مغزی
