𝐑𝐨𝐳𝐡
Открыть в Telegram
411
Подписчики
Нет данных24 часа
-277 дней
-8430 дней
Архив постов
411
تا کی امید؟
تا کی انتظار؟
تا کی اعدام؟ تا کی قتل؟ تا کی گرانی؟ تا کی فقر؟ تا کی ترس؟
واقعاً تا کی باید مردم این سرزمین، درد را قورت بدهند و سکوت را زندگی کنند؟
تا کی جوانها باید آرزوهایشان را خاک کنند و با چشمانی پر از حسرت، به آیندهای نگاه کنند که هر روز تاریکتر میشود؟
تا کی پدر شرمندهی سفرهی خالی باشد؟ تا کی مادر با هزار نگرانی، آیندهی فرزندش را تصور کند؟ تا کی جوانی که باید پر از امید باشد، تنها آرزویش یک زندگی معمولی شود؟
مگر مردم این سرزمین چه میخواهند؟ جز آرامش؟ جز امنیت؟ جز نانی که با عزت بر سر سفره بگذارند؟ جز آیندهای که برای رسیدن به آن مجبور نباشند از آرزوهایشان خداحافظی کنند؟
تا کی باید صبر کرد؟ تا کی باید سکوت کرد؟ تا کی باید دید و چیزی نگفت؟
یک ملت نمیتواند تا ابد درد بکشد و فقط امیدوار باشد که شاید فردا بهتر شود.
مردم خستهاند... خسته از وعدهها، خسته از انتظار، خسته از ترس، خسته از فردایی که هر روز دورتر از دیروز به نظر میرسد.
و سؤال هنوز همان است: واقعاً تا کی؟
411
از هر زاویهای که نگاه میکنم
ما برای اینکه فقط طی ۱۰ سال
هم دلار ۳۰۰۰ تومنی و سکه ۲ میلیونی
رو دیده باشیم و هم امروز
دلار ۲۲۰ هزار تومنی و
سکه ۲۲۵ میلیون تومنی رو دیده باشیم،
خیلی جوون بودیم، خیلی....
411
حقیقتاً دلم برای جوونیمون میسوزه.
همهچی رو ازمون گرفتن؛
امید، آرزو، حتی حق رویا دیدن.
ما رو به یه مو بند کردن و ول کردن وسط ترس.
زندگیمون آرومآروم نابود شد
و حالا ایستادیم توی نقطهای
که هیچی برامون نمونده
نه آیندهای که بشه بهش دل بست
نه چیزی که بشه بهش تکیه کرد.
