ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

°⋆𝑴𝒂𝒈𝒊𝒄𝒂𝒍 𝑪𝒐𝒕𝒕𝒂𝒈𝒆˙𖦹

°⋆𝑴𝒂𝒈𝒊𝒄𝒂𝒍 𝑪𝒐𝒕𝒕𝒂𝒈𝒆˙𖦹

Открыть в Telegram

گوشه‌ای کوچک از خلاقیت...✨️ 📬: @Magical_cottagebotbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
348
Подписчики
-224 часа
-137 дней
+5730 дней
Архив постов
خیلی ممنونم که شرکت کردیدد🍓 از اینجا نگاه کنید و از هم حمایت کنید عکس هاتون رو میذارم تا صبح بمونه🧚🏻‍♀ نامه ها رو هم تا شب میذارم.✨

Repost from N/a
Mocha ☕️ ֗ ۫
Mocha ☕️ ֗ ۫

خیلی ممنونم که شرکت کردید🍓 عکساتون رو میذارم تا صبح تو چنل بمونه از اینجا نگاه کنید و حمایت کنید🧚🏻‍♀ نامه ها هم براتون امشب میذارم.✨

Repost from N/a
green💚
+1
green💚

چه عکس های قشنگی✨

Repost from N/a
هیچ اتفاق خاصی نبود؛ فقط قشنگ بود.🕯
هیچ اتفاق خاصی نبود؛ فقط قشنگ بود.🕯

کتاب ، شیر گرم ، سکوت شب. 𓏲꒷‧₊˚🕯
کتاب ، شیر گرم ، سکوت شب. 𓏲꒷‧₊˚🕯

Repost from N/a
امروز کمتر حوصله سربر بود☹️
+2
امروز کمتر حوصله سربر بود☹️

Repost from سبزآبی؛
می‌خواستم برایش بنویسم پابند کن دریا را، ببند دور مچ زیبای پایت، بعد برایم برقص. پا بکوب، اجازه بده صدای موج‌ها حرارت شود از حرکات تو تا بدن من، اجازه بده انجمادم به انقراض نرسد، صدایم کن از غار یخی، بگو بیا، بیا آدم تماشا، برایت دریا آورده‌ام، و آتش، و شراب ابتلا. می‌خواستم در کلماتم آهنگ یک نوازنده کولی باشد، یک دوره‌گرد بی‌قرار را احضار کنم در حروف، یک زندانی سیاسی را صدا کنم تا برایش از اهمیت آزادی بگوید، یک مولوی را بیاورم در عباراتم که تازه از ملاقات شمس برگشته‌باشد، می‌خواستم آغشته کنم جان جملات را به جنون شاملو در بوسه‌ی بی‌گاه آیدا. بعد، برایش بنویسم تماشاکردنش به رقصیدن زیر برف می‌ماند، غیر قابل وصف. می‌خواستم اجازه بدهم بداند خورشید است. بگذارم بفهمد ابتدای تاریخ نور است، شروع مکاشفه‌ای است طولانی در باب اهمیت تن‌ها. امان بدهم خبردار شود نامش در نبض قلبم تکرار می‌شود، و از تنفس تب‌دارم عبور می‌کند، و در سلول‌های پوست پیر صورتم تکرار می‌شود، و ملتهبم می‌کند. نیت کرده‌بودم برایش بنویسم ستاره‌ی نورانی شب من است، دور و دست‌نیافتنی و زیبا. اگر نمی‌دانستم ملال مادرزاد جهانم خسته‌اش خواهدکرد، اگر نمی‌دانستم برای همه‌چیز و همه‌کس دیر شده‌ام، اگر ناقوس‌ها در گوش چپم شعر وداع نمی‌خواندند، اگر سرما اهلی‌ام نکرده‌بود، اگر به رنج سال‌ها خودم را چنان خوب نمی‌شناختم که بدانم تنها مرثیه‌ای بزرگ برایش خواهم‌شد، عاشقانه برایش از اهمیت بوسه در صبح زمستان می‌نوشتم. با این همه، ای مرغ دریایی سپید که سیاهی قلمروی توست، گاهی دریا را پابند کن، ببند دور مچ قشنگ پایت، و برای آن خوشبخت ناشناس برقص. صدای دریا را برسان به تاریکی‌های غار یخی، جایی که هیولایی محزون برای درختی مرده لالایی می‌خواند. بتاب به من از دور، بتاب گاهی، که نورهای دنیا هرگز به مساوات تقسیم نمی‌شوند، و من همیشه مصادفم با غروبهای طولانی. همین.

Repost from N/a
「🐈‍⬛✨️」
「🐈‍⬛✨️」

🍁این پی‌ام + این عکس رو فور کنید؛ پاییزی‌ترین پست چنلتون رو مشخص کنید فور بزنم اینجا باهم ببینیم .. برای 15 چنل رندوم هم چک لیست پاییزی می‌نویسم✨️
🍂لطفا عکس‌هارو خودتون گرفته باشید.