ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Sheikh drug

Sheikh drug

Открыть в Telegram

برش‌هایی کوتاه(قول نمی‌دم) از مطالبی که به اون علاقه‌مندم من مغزمو اینجا بلاگری می‌کنم ساده‌ترین مسائل با پیچیده‌ترین بیان ممکن نمایندگی اسلام آمریکایی برای همیشه در جست‌و‌‌جوی دانش شیخ (صلی‌الله) ناشناخته: http://t.me/HidenChat_Bot?start=905379092

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
445
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+2230 дней
Архив постов
همه‌ی این‌ها به کنار ما در کتاب چه گفتیم؟ ما گفتیم ذهنی هست. روحی هست که حوادث و پدیده‌ها به آن چشانده می‌شود. مغز هم از همین پدیده‌هاست. این مغز خودش درک و دریافت من است. آن چیز است که به من چشانده می‌شود. خودش تاثیر است. چه لزومی دارد به دنبالِ اثر منِ غیرفیزیکی بر خودِ «تاثیر» باشیم؟

مهم ترین اشکال: چگونه یک امر غیرمادی بر امری مادی تاثیر می‌گذارد و بالعکس؟ اگر مثلا در جایی از مغز روح بر جسم اثر می‌گذارد و انرژی‌ای تولید می‌کند که روی آن اثر می‌گذارد و باعث اراده می‌شود قانون علیت(که هر امر فیزیکی معلول امر فیزیکی دیگریست) زیر سوال نمی‌رود؟ یا پایستگی انرژی مخدوش نمی‌شود؟ پاسخ: چگونگی تاثیر امر غیرفیزیکی بر امر فیزیکی بذاته ناشناخته است اما می‌توانیم بگوییم قطعا رخ می‌دهد. تعریفی که از علیت بالا گفتیم درست نیست. اگر هر امر فیزیکی دارای منشأ فیزیکی باشد به تسلسل می‌انجامد. و چیزهایی نظیر پایستگی انرژی آکسیوم‌هایی هستند در علوم مدرن که به‌عنوان پیش‌فرض در نظر گرفته می‌شوند تا فرمول ها و قانون های دیگر کار کند و استثناهای آن قابل شناسایی نیست. اگرچه نوروساینتیست‌ها می‌گویند شواهدی دال بر تأثیر یک امر غیرفیزیکی بر امور فیزیکی مغز مشاهده نکرده‌ایم اما باعث نمی‌شود موضع ما تفاوت کند به دلیل اینکه اولا اینکه چیزی مشاهده نشده‌است دلیل نمی‌شود وجود ندارد. دوما در علوم جدید چیزی داریم تحت عنوان متودولوژیکال نچرالیزم. یعنی پدیده‌هارا فقط به صورت مادی تفسیر خواهیم کرد. خب این برای تهیه‌ی یک محصول نهایی یا اندازه‌گیری پارامترها خیلی هم خوب است ولی این متودولوژی است. یعنی روش به این گونه است نه اینکه امر فراطبیعی کلا وجود ندارد.

ما از نظریه‌ی دوگانگی روح و بدن داریم دفاع می‌کنیم نه هرآنچه دکارت گفته.

البته اینکه دکارت معتقد بود محل ارتباط روح و مغز غده‌ی صنوبری داخل مغز است خب همه می‌دانیم که چنین برداشتی خیلی نمی‌تواند دقیق باشد.

اشکال دوم: مواد شیمیایی روی مغز اثر می‌گذارند و می‌بینیم که روان انسان هم متاثر واقع می‌شود. یا مثلا ضربه‌ای به مغز می‌خورد و حافظه پاک می‌شود. اگر روحی واقعیتی جدا باشد چرا این اتفاقات بیفتد؟ پاسخ: گفتیم که جسم پنجره ارتباط روح با عالم ماده است. قاعدتا بخش حافظه‌ی مغز اگر از بین برود روح از کجا اطلاعات را بخواند و به یاد بیاورد؟

اشکال: ما می‌بینیم که وابستگی شدیدی بین امور ذهنی و امور فیزیکی مغز وجود دارد. پاسخ: خب روحی که از طریق این جسم و مغز با جهان ارتباط می‌گیره معلومه ارتباط زیادی با اون داره و روی هم اثر می‌گذارند.

خب بعد از دکارت فیلسوفان و دانشمندان انتقاداتی دارن و در وجود روح تشکیک می‌کنند که ما خلاصه می‌گیم و خلاصه هم جواب می‌دیم:

نظرتون چیه کمی دقیق‌تر شیم و بیشتر توضیح بدیم که داره چی می‌شه. نظریه‌ی «دوگانه‌انگاری ذهن-بدن» جدید نیست. از زمان افلاطون هس تاااا دکارت که به شکل جدیدی صورت‌بندیش کرد. ایشون می‌فرمودند که روح(ذهن) و بدن دو جوهر کاملا مجزا هستند ولی روی همدیگه تاثیر می‌ذارن. استدلال‌هاش هم به صورت خلاصه اینا بود: جسم و چیزی که می‌بینیم از دنیا شک‌پذیره ولی منِ شک‌کننده قطعا شک‌پذیر نیست (من می‌اندیشم پس هستم) پس اینا دوتا هستن. جسم قابل تقسیمه ولی ذهن نیست پس اینا دوتا هستن. و چنتا استدلال دیگه که ما در کتاب تقریباً به شکل دیگری داریم اثباتش می‌کنیم.

در ضمن پاییز فوق‌العاده‌س.

و اما جذاب‌ترین چیزی که در زندگی دست گرفته‌ام فشنگ کالیبر ۷.۶۲ است.

کاشی مستراح به ایستگاه‌های متروشان می‌زنند و به ما می‌گویند جهان‌سومی.

هرکدام ازین مسائل دارای حجم عظیمی از ان‌قلت و قیل‌وقال و اشکال و توضیح و قبض و بسط هستند که از حوصله بنده خارج است. شاید کنج کافه‌ای با نخی سیگار بشود ادامه داد (:

مسئله‌ی پنجم(خیلی مهم): ایده و عمل کاملاً باید در راستای تأمین منافع مستقیم ایده‌پرداز و عامل باشد. اگر چنانچه طرحی بخواهیم دراندازیم که سقف بشکافد و جهان را از خلوّ معنا نجات دهد و بشریت را سعادت‌مند کند به آفتابه‌ای مسی در مستراح بین راهی جاده شمال نمی‌ارزد. لطفاً بفهمید. فتأمل.

شما ناهار خوردید؟

مسئله‌ی چهارم: اگر قرار باشد گروه به ایده‌ای برسد یا راه‌حلی پیدا کند بیش از سه نفر هیئت اندیشه‌ورز نیست. می‌شود هیئت هفتگی با نوای کربلایی فلان. به علاوه ایده برای یک نفر است و افراد دیگر باید تنها مشاور باشند وگرنه افکار و ایده‌ها چنان خط رو خط می‌شوند که یا به دعوا می‌انجامد یا به گرسنگی و ناهار.

مسئله‌ی سوم: ایده باید در محیطی که قرار است آن ایده به عمل برسد به‌وجود آید و رشد کند و کامل شود. کنج کافه‌ای با نخی سیگار محل تولد ایده نیست. شاید جای مناسبی برای دلبری از زیبارویی باشد.

مسئله‌ی دوم تفاوت‌های اساسی نتیجه‌ی غایی با ایده‌ی اولیه است به طوری که تقریبا هیچ عمل انجام شده‌ای کاملا با آنچه که در ذهن عامل بوده تطابق ندارد. پس ایده باید آنچنان کلی و قابل انعطاف باشد که تغییرات اجتناب‌ناپذیر حین اجرای عمل سبب تفاوت ماهوی آن با ایده‌ی اولیه نشود که در دامان نقض غرض به گریه گرفتار نشویم.

مسئله اول آنست که هیچکدام بدون آن‌یکی معنایی ندارد. ایده‌ی بدون عمل تنها آروغ روشن‌فکریست و عمل بدون ایده حمالی.

باری این مسئله‌ی درخت و اصل و فرع و... یا «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» یا «رابطه‌ی ایده و اجرا» بسیار قابل توجه است و از ابعاد گوناگون قابل بحث. کمی به آن می‌پردازیم.

فرمودن که سریال پلوریبوس در پی نمایش جامعه‌ی ایده‌آل آمریکاییه که توش هویت بی‌معناس و فردیت وجود نداره. قهرمانیم که داره با این قضیه مبارزه می‌کنه شورشی نیست و یه غرغروعه که داره شوخی می‌کنه. مثل همیشه هم یه جاهایی رو اشتباه فهمیده بودن. کلیت بد نمی‌گه. فراستی گفته اینارو.