ㅤ𐙚 𝖤𝗅𝗎᥎ᥱˊ
Открыть в Telegram
𝘪𝘯 𝘭𝘰𝘷𝘦 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘭𝘪𝘧𝘦, 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘪𝘯 𝘱𝘶𝘳𝘱𝘭𝘦, 𝘢 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥 𝘱𝘢𝘪𝘯𝘵𝘦𝘥 𝘪𝘯 𝘱𝘶𝘳𝘱𝘭𝘦, 𝘧𝘪𝘭𝘭𝘦𝘥 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘭𝘰𝘷𝘦, 𝘮𝘶𝘴𝘪𝘤, 𝘱𝘪𝘦𝘤𝘦𝘴 𝘰𝘧 𝘮𝘺 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵, 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘴𝘦𝘷𝘦𝘯 𝘴𝘵𝘢𝘳𝘴. ౨ৎ ⋆ 💌𝐴𝑛𝑜𝑛: @Eliaaa7eeebot
БольшеИран137 135Категория не указана
331
Подписчики
-424 часа
+167 дней
+1230 день
Архив постов
330
Repost from N/a
از چشمــــهایت مینویسم... از آن دریای کدر که هیچوقت قرار نبود آبی باشد. آنقدر عمیق به نظر میرسیدی که خیال
میکردم اگر در تو غرق شوم در امنترین نقطه جهان به خواب رفته ام؛ غافل از اینکه تو نه ساحل بودی و نه پناهگاه،
تو همان گورستانی بودی که باید روحم را تکه تکه میکردی و در سردترین لایه های نگاهت به خاک میسپردی.
حالا من مانده ام و تنی که روزگاری تمام دارایی ام بود؛ تنی که فکر میکردم به تو تعلق دارد، حالا مثل لباسی کهنه
در میان این میدان خالی زیر باران فراموشی تو پوسیده است. عجیب است... هنوز هم وقتی چشم میبندم گرمای بوسه هایی را
حس میکنم که مثل سم در رگهایم نشت کرده بود. ذره ذره مرا کشت، بی آنکه بگذاری حتی صدای خرد شدن استخوان هایم را بشنوی.
من برای نگاهت جان دادم؛ به همین سادگی. و تو؟ تو با آن لبخند کج و کشنده فقط ایستادی و تماشا کردی.
تماشای فرو ریختن یک آدم برایت مثل تماشای فرو ریختن یک برج شیشه ای بود؛ بی اهمیت، بی صدا و تماماً گذرا.
حالا شبها در این تاریکی مطلقی که در آن محبوس شده ام نه از رفتنت، که از این حقیقت لجن گرفته نفسم بند میآید؛
اینکه من برای تو هرگز کسی نبودم. من فقط یک فصل حوصله سربر در کتاب زندگی ات بودم که ورق زدی تا زودتر به قصه بعدی برسی.
خسته ام. جهان اطرافم آنقدر رنگ باخته که حتی صدای خودم را هم نمیشنوم. دلم میخواهد فریاد بزنم اما گلویم پر از
خاک خاطراتی است که تو پشت سرت جا گذاشتی.احمقانه است اما هنوز، حتی در اوج این پوچی،وقتی یاد آن لبخند لعنتی ات می افتم تکه ای از دلم برایت میتپد.
چه نفرین عجیبی ست؛ اینکه بازی خورده ابدی تو باشم و تا همیشه در چاه فراموشی برای کسی گریه کنم که حتی یک بار هم
به چشم آدم به من نگاه نکرد.
