ru
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Открыть в Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
288
Подписчики
+3124 часа
+127 дней
+3230 дней
Архив постов
در عرض یک دقیقه می‌شود یک نفر را خرد کرد، در یک ساعت می‌شود کسی را دوست داشت، در یک روز می‌شود عاشق شد؛ ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی فراموش کرد!

در این زمین، هیچ مکانی را به اندازه روستایم دوست نداشتم، و هیچ اقامتی را به تلخیِ ماندن در آنجا تجربه نکردم.

جاین شوید دوستا!

او در دیاری دیگر، و من در دیاری از خیال او. #شاهدخت_دورگه

💜 کوه باشید، سنگ باشید، آنچنان نیرومند باشید که هیچ پدیده‌ای آرامش درونتان را برهم نزند. #شاهدخت_دورگه

بار اول که دیدمت، چنان بی مقدمه زیبا بودی که چند روز بعد یادم افتاد،باید عاشقت شوم! عباس معروفی

خدایا ! آدم های خوب سر راهم بگذار … حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه هجوم غم یا نا امیدی یا پریشانی بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود کلامش، نگاهش ، حتی نوشته اش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگیت فقط از دست خود خدا بر می آمده که آن آدم را برای آن لحظه خاص سر راه زندگی ما بگذارد…. شاید یکی دیگر از دعاهای روزانه هم بتواند این باشد که خدایا: من را هم از واسطه های خوب کردن حال بنده هایت قرار بده…

خدایا! فاصله‌ بینداز‌ میان‌ من‌ و هرآنچه‌ که نمیگذارد‌، بندگی‌ ات را کنــم 🦋...😔

میگه که: چشمات رنگش لُعاب داره..... رو موجاش التهاب داره.... ولی بی دین لا مذهب زیارتش ثواب دارد.

دکلمه تایم با بانو مومند 🎧 همین اکنون جریان دارد👇 https://t.me/Amini_Bikalam?livestream=2a6b224e11aaacd180
دکلمه تایم با بانو مومند 🎧 همین اکنون جریان دارد👇 https://t.me/Amini_Bikalam?livestream=2a6b224e11aaacd180

Repost from N/a
لینک را در کانال های تان نشر کنید 🫠✨🎀 https://t.me/meh_saar_yas

خب پس بروم و دیدگاه ها را باز کنم

خداوندا ابر کوچکی در گلویم است که خیال بارش ندارد میشود مرا بغل کنی؟؟

معلم گفت: الف گفتم: او معلم گفت: ب گفتم: با او معلم گفت: پ گفتم: پیش او معلم گفت: ج خواستم بگویم جدایی گفت نگو

همینقدر لایک!

Repost from حُبّ𖹭
photo content

به نظرتان دیدگاه ها را باز کنم؟ با این 👍🏻 و 👎🏻 ایموجی جواب بدین

دوست داشتنت برایم شبیه اولین سوره‌ای هست که کودکی با زبانِ لرزان کنارِ سجاده‌ی مادرم حفظ می‌‌کردم شبیه عصرهای بی‌دغدغه‌ای که میانِ کوچه‌ها می‌دویدم با زانوهای خاکی دل‌های بی‌کینه و آرزوهایی که هنوز قدِ آسمان بودند. تو برای من همان بوی قرآنِ بودی که میان صفحه‌هایش گلبرگِ یاسی خشک شده بود و همان آرامشی که فقط در مسجدی خلوت پس از آخرین (آمین) زیر سقفی که تا خدا فاصله‌ای نداشت پیدا می‌کند دوست داشتنت برایم شبیه سرگرمی نیست که روزی از آن خسته شوم شبیه نفس کشیدن بود... بی‌آنکه هر بار به یاد بیاورم چگونه باید انجامش دهم. #شاهدخت_دورگه