ru
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Открыть в Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
265
Подписчики
-324 часа
-307 дней
-230 дней
Архив постов
و من شیفته چیز هایی استم که دور از تایید همه است.!

✅ دانلود سریال « آیا میتوان عشق را ترجمه کرد؟ » 🎬قسمت 01 🎞فصل اول 🔶 کیفیت 720 💠 #زیرنویس_چسبیده_فارسی  | ✂️ بدون سانسور 〰️🔸〰️🔹〰️🔸〰️🔹〰️🔸〰️🔹〰️🔸〰️🔹 📥https://t.me/KoreFilmX

موجود عجیب و مضحکی شده‌ام شعوری درست کار میکند ولی احساساتم چطور بگویم؟ نه آرزویی دارم، نه به چیزی دلبسته‌ام و نه به کسی علاقه مندم!

در من زنانی جمع اند زنی فلسفه می‌بافد، زنی ژاکت و دیگری رویا..... در این میان زنی شعر می‌بافد زنان اطرافش پچ‌پچ میکنند و بافته هارا می شکافند!

کهکشانی‌ست میان من و تو، به نامِ« نشدن‌ها». #صدف_امیری

🥹

photo content
+3

🙈🥰💜😍

می‌خواست کسی باشد که سرش را بر شانه‌اش بگذارد و از اتفاق‌های کوچکی بگوید که هنوز اندک لبخندی بر لب‌هایش می‌نشاندند دیگر توانِ غم را نداشت نمی‌خواست بار دیگر در گوشه‌ای مچاله شود و زخم‌های کهنه را یکی‌یکی به خاطر بیاورد فقط می‌خواست همه‌ی آن رنج‌ها را به دست فراموشی بسپارد و برای لحظه‌ای آرامش را نفس بکشد اما آرزوی داشتنِ چنین همدمی تنها آرزویی دست‌نیافتنی مانده بود هر جا چشم گرداند کسی را نیافت که صادقانه کنارش بماند آدم‌ها یا نقاب بر چهره داشتند یا در میانه‌ی راه رهایش می‌کردند انگار سهم او از دنیا تنهایی بود و سکوتی که هیچ شانه‌ای برای تکیه زدن نداشت #شاهدخت‌_دورگه

بعضی سکوت‌ها بلندتر از هزار اعتراف‌اند، آن‌هایی که می‌فهمند نیازی به واژه‌ها ندارند. #شاهدخت_دورگه

بعضی سکوت‌ها بلندتر از هزار اعتراف‌اند، آن‌هایی که می‌فهمند نیازی به واژه‌ها ندارند. #شاهدخت_دورگه

_ چی می‌شود کرد؛ باید سوخت و ساخت. _ چی اندیشه مبتذلی انگار به تناسخ باور دارید در غیر این صورت هیچ انسان عاقلی چنین مضخرفی را به خور خویش نمی‌دهد، مگر می‌شود بسوزیم و بمیریم و از ابتداء جان بگیریم و بسازیم! #دیالوگ_۳ #برین_بیک

حرفی باشد…

لینک ناشناس شما👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=0d6a2f342226

و همچنان او نیست و مدت طولانی است که نام او را بر زبان نیاورد‌ ام نه که نخواهم، نه، زیرا او نیست که صدایش بزنم. خیلی دلتنگ نامش شدم و علی‌رغم عدم حضورش، همچنان تمایل شدیدی به صدا زدن نامش دارم گویی نام او مانند دیواری راه گلویم را مسدود کرده و مرا وادار میکند تا دچار خفگی شده و گریه کنم. #شاهدخت_دورگه

اگر گریه میکرد! اگر فقط کمی گریه میکرد، فشار اشک‌ها دور چشم‌هایش را اینطور کبود نمی کرد.

Repost from N/a
بگذر تابستان! بگذر.. حال من با تو خوب نمی‌شود پاییز حال مرا بهتر می‌شناسد..!

تشکر بانو جان https://t.me/Havai_sakotam

بانو را حمایت کنید عزیزان!

هرگز نگو که بعد من به کجا می‌روی؟ یا من بعد ِ تو کجا می‌روم! بعدِ تو دیگر بعد وجود ندارد… ~محمود درویش