ru
Feedback
مرغِ سخندان

مرغِ سخندان

Открыть в Telegram

فلسفه و سیاست می‌خوانم؛ در شعر غرق می‌شوم، موسیقی سنتی و تلفیقی گوش می‌دهم و افکاری آشفته را یادداشت می‌کنم. چون شوی در کار حق مرغ تمام، او نماند؛‌ تو بمانی. والسلام. -عطار http://t.me/HidenChat_Bot?start=1207738363

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
223
Подписчики
+124 часа
-27 дней
+230 день

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
август '26
август '26
+1
в 0 каналах
июль '26
+73
в 2 каналах
Get PRO
июнь '260
в 2 каналах
Get PRO
май '260
в 1 каналах
Get PRO
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '260
в 2 каналах
Get PRO
январь '26
+14
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '250
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+11
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+135
в 2 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
02 августа0
01 августа+1
Посты канала
آهنگ‌ساز: محمدرضا لطفی (با تنظیمِ فریدون شهبازیان) شاعر: سایه

2
وسطِ این هیر و ویر فقط پوزیسیونْ عوض کردنم کم بود.
101
3
(امّا ترکیدیم.)
134
4
این هم از نیم‌سالِ ششم.
135
5
دختر بیار و زنده به گورِ سیاه کُن... مادر! پسر نزای که اعدام می‌کنند! -حسین جنّتی داربستِ نای رفته خدا کجای، که اعدام می‌کنند؟ پنهان شده خدای، که اعدام می‌کنند. خورشیدِ شب‌شکن به خدایت قسم دهم، دیگر تو بر میآی، که اعدام می‌کنند! خندید قاه‌قاه فریدون: «چقدر مرد!» بگْریست های‌های، که «اعدام می‌کنند.» دیدم سرودِ زندگی اینجا رها شده‌ست بر داربستِ نای، که اعدام می‌کنند. دیدم به دار منجیِ موعود مرده‌ است؛ مریم پسر مزای، که اعدام می‌کنند. بانگی سیاه اگر که بِلالا! به سینه‌‌ت است، پس در گلو بپای، که اعدام می‌کنند. هم‌دستِ دار بوده کسی که شبِ سیاه حق را نگفته، «وای که اعدام می‌کنند.» حَ‌ق لار، ۶ مردادِ ۰۵
662
6
دختر بیار و زنده به گورِ سیاه کُن... مادر! پسر نزای که اعدام می‌کنند! -حسین جنّتی داربستِ نای رفته خدا کجای، که اعدام می‌کنند؟ پنهان شده خدای، که اعدام می‌کنند. خورشیدِ شب‌شکن به خدایت قسم دهم، دیگر تو بر میآی، که اعدام می‌کنند! خندید قاه‌قاه فریدون: «چقدر مرد!» بگْریست های‌های: «که اعدام می‌کنند.» دیدم سرودِ زندگی اینجا رها شده‌ست بر داربستِ نای، که اعدام می‌کنند. دیدم به دار منجیِ موعود مرده‌ است؛ مریم پسر مزای، که اعدام می‌کنند. بانگی سیاه اگر که بِلالا! به سینه‌‌ت است، پس در گلو بپای، که اعدام می‌کنند. هم‌دستِ دار بوده کسی که شبِ سیاه حق را نگفته، «وای که اعدام می‌کنند.» حَ‌ق لار، ۶ مردادِ ۰۵
1
7
بکشید. فقط بکشید. ببینم به کجا می‌رسید.
152
8
بالأخره چل‌پسینی امسال هم از راه رسید. دیر کرد. ولی خوش آمد.
154
9
این را اینجا پاسخ می‌دهم، چون حس کردم پرسش خیلی خوبی‌ست؛ خصوصاً که خودم کم و بیش یه آن می‌اندیشم. امّا به همان اندازه که پرسشِ خوبی‌ست، پاسخ خوبی احتمالاً ندارد. هیچ وقت نفهمیدم مردم چگونه تحلیلی آنقدر قطعی ارائه می‌کنند که فلان خواهد شد و بهمان. من فقط یک چیز را می‌دانم. که شرایط داخلی ایران چنین نمی‌تواند بماند. یعنی لاجرم باید اتّفاقی بیفتد -می‌خواهد انقلاب باشد، یا تحوّل یا اصلاح اساسی یا هرچیزی که باشد و هرچیزی که بنامید‌ش. دربارۀ جنگ هم دقیقاً همین است؛ جنگ زیاد طول نخواهد کشید، چون نه این طرف کششش را خواهد داشت، نه آن طرف برایش می‌صرفد‌. امّا اینکه این زیاد دقیقاً چقدر زیاد است را نمی‌توان دقیق تعیین کرد. من خودم گمان می‌کنم این زیاد کم‌تر از این‌ها باشد.
159
10
به‌نظرتون چقد ممکنه جنگ بیشتر از یه سال طول بکشه؟ یا انقلاب بشه؟
136
11
امّا به هر حال، از آن یک نفری که گفت نخوان هم کمالِ تشکّر را دارم. بی‌شک تو از دوستانِ خوبم هستی.
140
12
خِب متشکرم از دوستانی که شرکت کردند. می‌نوشیم و می‌خوانیم!
134
13
تا ۲ و ۴۵ صبر می‌کنم.
137
14
؟
145
15
اخویِ سروش هم که پخت‌و‌پز کرده.
اخویِ سروش هم که پخت‌و‌پز کرده.
167
16
حاتم قاضیپور خدا نوشت - حق.mp3
123
17
خدا نوشت وقتی که می‌نوشت نویسنده سرنوشت، جوهر تمام کرد؛ به خون زد؛ دگر نوشت. هرگز نمی‌نوشت کسی نامه‌ام به‌شوق، جز پرِّ جغد، کْعاقبتم را به‌سر نوشت. -یا نه؛ به روی کُندۀ زَقّومِ¹ خشکِ پیر با جیغِ ضجّه‌‌ای سرِ تیزِ تبر نوشت- شکر خدا، خدا همه را خود نوشته است! فکرش بکن، چه می‌شده شیطان اگر نوشت! تعیین که می‌نمود که سهمم چه‌ها شود، در پشتِ «سور» «هیچ» و سرِ «سوگ» «هر» نوشت. دیشب خیالِ من شده بود این: «منم مسیح!» آخر خدا برام فقط خار و خر نوشت. گفتم که «سوگ‌نامه‌سرایم -به حق- تویی»؛ می‌شد که هیچ بهتر از او هم مگر نوشت؟ حَ‌ق لار، ۳ مرداد ۰۵ ۱. درختی در دوزخ که میوۀ بسیارتلخ دارد و دوزخیان از میوۀ آن می‌خورند. (عمید)
138
18
(به دیوار نگاه می‌کنم، F و x و y و سورِ کلی و جزئی می‌بینم.)
133
19
با اینکه دو روز است دهانم را صاف کرده، انصافاً منطق ریاضی، از خودش جذاب‌تر پیدا نمی‌شود.
145
20
کویر خود را به آبِ عشق رساندم، سراب بود‌. دل را به وهمِ فلسفه بستم، فریب بود‌. در بحرِ شعر غوطه زدم من، دروغ بود. دیگر کجا روم؟ راهی به پرت‌گاه نمانده، چرا دوم؟ کس نیست پاسخی بدهد؟ یا هست، من نمی‌شنوم؟ من گم شدم در این شبِ وحشت، در این کویر؛ گم کرده‌ام مسیر. از یاد برده‌ام که کجایم، که از کجام. آیا من عازمم؟ به کجا می‌روم؟ چرا؟ راهی نمانده تا که بپرسم «کنون کدام؟» جز ریشخندِ گاه‌به‌گاه صدایِ باد، هرگز چرا به کاسۀ عجزم -بیداد و داد- سکّۀ پاسخ کسی نداد؟ من کیستم؟ هر آن که من او بود و یا نبود، در بینِ این کلافکِ سردرگمِ کبود، دیگر نیاورم به یاد. من خسته‌ام. خود را به بندِ هیچ، به این پوچ بسته‌ام. من تشنه‌ام برای یکی چند چکّه آب؛ بی‌سایبانِ ابر، گرفتارِ آفتاب؛ خشکیده‌ام؛ به قحطیِ صحرا شکسته‌ام. دیگر نمانده نای که نالم میانِ باد، دیگر نفس نمانده بپرسم که «من کجام؟» دیگر تمام شد، گلِ بی‌رنگِ من، تمام! حَ‌ق لار، ۱ تیر ۰۵
172