ناتموم؛
Открыть в Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
241
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-730 дней
Архив постов
241
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
روز هشتاد و نهمِ زمستان| بهار را تحویل گرفتیم اما هنوز منتظریم.
241
تو این وضعیت که به سختی به اینترنت وصل میشیم، میای میبینی یکی واست یه عکس فرستاده که باز نمیشه و هیچ توضیحی هم نداره؛ خب پفیوز من چمیدونم این چیه و تا کی منتظر بمونم که ببینمش، نفرس یا حداقل توضیحی دربارهش بنویس آدم تو خماریش نمونه.
241
کل زندگیم رو به عنوان یه جوون ایرانی باید واسه زنده نگه داشتن شعله امید توی جونم، جون میکندم؛ درست مثل روشن نگهداشتنِ زغال داغ کف دست.
241
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
این بلاتکلیفی و انتظار داره زیادی طولانی میشه. اندازهٔ تنِ من یکی نیست.
241
+1
از امروز صبح و دیدن طلوع خورشید توی جزیره با ماهیگیرای جدی و بداخلاق و گربههایی که چشم تیز کرده بودن واسه دزدیدن ماهیهای صید شده، نارنجی شدن آسمون، خندیدن و شوخیهای بیوقفه، خستگی و بیدار موندن تا صبح.
241
اگه یه روز برگشتم جزیره و علی مودی و بهار و صیاد نبودن چی؟(وی آروم اشکهای خود را پاک میکند)
