خانهِ سبز.
Открыть в Telegram
♡ instagram: https://www.instagram.com/khaneyesabzman?igsh=azJyMjExcnZyamIw&utm_source=qr ♡ اگر خواستی با هم حرف بزنیم: t.me/RedChtBot?start=5745757908 lots of love 💌🪞✨
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
333
Подписчики
-324 часа
-17 дней
+1330 дней
Архив постов
330
از این به بعد کاپ کیک های خود را به نگین بسپارید🤭🧁
با طعم پورتگال🍊✨
امیدوارم اعضای خونه به خاطر من دیابت نوع دو نگیرن👀
330
+7
Negin in different universes
اگر میتونستم شخصیت نورا تو کتابخونه ی نیمه شب باشم میرفتم میدیدم نگین تو دنیاهای موازی اگر حسرت ها و آرزو هاشو زندگی میکرد خوشحال بود یا نه؟
330
یک بار یک مصاحبه از یک سلبریتی میدیدم که میگفت من اگر وسط ورزش کردن، دوییدن ، غذا خوردن یا نصفه شب که از خواب پا میشم باشم و ایده یا الهامی بشه برای نوشتن آهنگام ،سریع یه کاغذ خودکار پیدا میکنم و مینویسمش
نهایتا اگر نبود تو نوت گوشیم
وگرنه اگر اون ایده ها رو از رو هوا نقاپم مثل حباب میترکن و فراموش میشن
این حال و روز این روزای منه
یه هو کلی حرف و ایده ی قشنگ برای نوشتن تو ژورنالم پیدا میکنم ولی نمینویسمش
کلی ایده جدید برای نقاشی جدیدم (خوشم نمیاد فقط کپی کنم از طرح های تو اینترنت)تو سرم داره رژه میره ولی نگین خانم این همه ایده ی بالقوه رو دودش میکنه میده هوا🤦🏼♀️
330
آقا من یه جایی بین دوست دارم همه کار بکنم و حوصله ندارم هیچ کار بکنم گیر کردم
خدا هیچ کس رو به همچین برزخی گرفتار نکنه
330
+1
💫لحظه ی گرگ و میش
از وقتی این چنل رو زدم همش دلم میخواد بیشتر به جزئیات اطرافم دقت کنم و ثبتش کنم تا بیام بذارمش اینجا
چقدر حس به یک جایی یا چیزی تعلق داشتن خوبه
330
So tell me, where shall I go?
To the the left, where nothing’s right?
Or to the right, where nothing’s left?
330
Nothing hurts more than seeing myself again in the same situation after getting better for a while
330
یه دورانی زندگی با عقل جور در میومد..
میرفتی تو پارک خیلی رندوم یکی رو پیدا میکردی اسمتو میگفتی اسمشو میپرسیدی بعد هم میگفتی با من دوست میشی؟
اگر ناراحت بودی التماس مامان رو میکردی که برات سک سک بخره -هر چند که مامان فکر میکرد سک سک خریدن دور ریختن پوله و میگفت بستنی بخور حداقل توش شیر داره-
بعد میشستی سی دی های توش رو میذاشتی تو دستگاه سی دی /دی وی دی و تمام مشکل ها حل میشد و فراموش میشد.
البته مشکل نمیشد اسمشون رو گذاشت در واقع..
ولی زندگی به معنی واقعی کلمه دیگه برام make sense نمیکنه شاد میشم اما ذوق
زده نه
دیگه کم کم نمیدونم چی میخوام ،چی قراره بشه،
از هیچی مطمئن نیستم
یه طوری که ناراحت نیستی ولی خوشحالم نیستی
اسمم داره این حال و وضع؟
