آوای محبوب
Открыть в Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
277
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+1330 дней
Архив постов
277
چه لذتی داره اینجا برای مطالعه...
بعدشم یه خواب نیم ساعته
تو بعد از ظهر پاییز😌
بعد مثلا با صدای بارون بیدار بشی🥺
277
همونقدر که باید قربون صدقه ی روی بی آرایش زن رفت...
باید فدای خستگی های مرد هم شد ...
صدا #محبوب
روز آقایون مبارک
277
سوگند
به کوچهای که نان
در مشت کودکی گم میشود
فقر
نام دیگر سایهایست
که اسیر چنگ آفتاب شده است
□
به دستهایی که در جیب خالی
غم را ورق میزنند
فقر
خاطرهایست سرد
که هیچ آتشی گرمش نمیکند
□
به شکمی که شب را
با نان امید سپری میکند
فقر
چاهیست که هر شب
ماه را میبلعد
به قلم #محمد_دانیال_خیاطی
(م. قاصدک)
صدا #محبوب
277
هیچوقت برای زخمهای زندگیات
پیش کسی ناله نکن؛
زخم بهجز صاحبش برای کسی درد ندارد.
#جوناس_سالزجیبر
277
صدایم بزن ای صدای تو باران
نگاهم کن ای آبروی بهاران
به یک جرعه لبخند و نور و نوازش
در این خاک دلتنگ، باغی برویان
بدون تو گلخانه روحی ندارد
به افسردگی میزند نبض گلدان
دوتا صندلی خالی از شور و شادی
بدون تو مانده در آغوش ایوان
بیا بپران خواب گنجشکها را
هیاهو بیاور به صبح درختان
عیادت کن از ماهی حوض کاشی
که کابوس دیده تمام زمستان
تو سروی و هرگز خزانی نداری
ولی من کیام؟ برگی افتان و خیزان!
بگو کی به این خانه سر میزنی؟ کی؟
کجا عمر دوری میآید به پایان؟
دلم ابری و آسمانم کبود است
صدا کن مرا ای صدای تو باران
به قلم #فاطمه_عارفنژاد
صدا #محبوب
277
نگاهت می کنم در من غمی آرام می گیرد...
تویی که ماه از زیبایی تو وام می گیرد...
تو را دیدم برای اولین بار تازه فهمیدم...
چگونه یک نفر با یک نگاه از شوق می میرد...
جانان من به قلب من نزدیکی چون روح من...
جانان من حرفی بزن تا کم شود اندوه من...
ادامه ی قلب من فردای دلت روشن...
هر بار صدا زدم تو را شدی آرام من...
همیشه غم خوار من غم بی آزار من...
تویی که شیرین کرده ای دنیا به کام من...
قسم به تار مویت به آفتاب رویت...
که قصد من از زندگی لبخند تو بود...
مرا میفهمیدی حال مرا می دیدی...
اگر کسی مانند تو دلبند تو بود...
277
من اما سبز می بینم صدا را
صدای پونه و پروانه ها را
صدای نازک سبزینه سبز است
من حتی سبز می بینم خدا را...
#محبوب
277
من میشنوم رنگ صدا را آبی
آهنگِ ترِ ترانهها را آبی
در موج بنفش، عطر گل میبینم
موسیقی لبخند خدا را آبی
#قیصر_امینپور
277
کاش می شد عشق را دمنوش کرد
ریخت در لیوان و دائم نوش کرد...
دمنوش گل زعفران😌
📷محبوب
شبتون سر شار از عشق
277
از وقتی پــاییز اومـده اینجا
دنبالِ عــطر و بـوی بــارونم..
امّــا نـمیبـاره دلـــم واا شــه
حالا که من داغـونِ داغــونم..
وقتی منوتو پیشهم نیستیم
بغـضِ خـیابونا چــه سـنگینه..
تصــویرِ تـووی پــنجره تــاره
رنگِ صــدای خونه غــمگینه..
یـــادته بــارونـای پــارسـال و
هی بوسهمیزد روی دستامون..
نــمنم کــنار عــاشـقیمون بود
یادشبخیر شوقِ توو قلبامون..
پـــاییزِ بی بارون شنیدی تــو؟
اصـلا مگه داریـم؟مگه مـیشه؟
چیشد که چشمآسمون خشکید؟
ناز میکنه؟ که آخـرش چیشه؟
انگاری که هیچی سرجاشنیست
فـصلها دارن هی جابجا میشن..
روز و شــبم جاشونو گــم کردن
دَردان فقط، که مالِ مــا میشن..
گـرمی تو هم،، مثلِ تــنِ بارون
سردیِ دستامو چه خوب دیدی..
کاشکی یه روز توو بغلم جا شی
چون تو فقط بهم زندگی میدی..
دلــتنگتم توو این شـبای سـرد
چشمانتظاری سخته میدونم..
هـر چیزی و میشه تــصور کرد
پـایـیز و بیبارون؟ نمیتــونم..
به قلم #نگار_حسینـی
صدا #محبوب
277
میفشارد دل گنجشک هراسانم را
تکه ابری که بغل کرده خیابانم را...
شب شد از آمدن او خبری نیست که نیست
باید انگار ببندم در دکّانم را...
راه میافتم و اندوه فرا میگیرد
چهرهی سردتر از فصل زمستانم را
شهر دور سر تنهایی من میچرخد
باد میآید و افکار پریشانم را-
میبرد سمت کسی آنطرف این قصه
میبرد فاش کند نیمهی پنهانم را
من همان معبد متروکه و دلگیرم که
دیدهام حادثه ی مرگ خدایانم را
خستهام خستهتر از قصهی تردیدی که
چند روزیست گرفته یقهی جانم را
نه بعید است که او قسمت مردم باشد
بگذارید بگردم ته فنجانم را...
به قلم #سجاد_صفری_اعظم
صدا #محبوب
