اُکتـبر در سیاتـِل
Открыть в Telegram
﹙ Summarized in rain, coffee, the scent of cinnamon, and memories 📷 ﹚ ﹢ ֹ ׅ ۪ 𖥦 🍁 ֹ @Letterfor_Cinnamonbot ─ׅ 𔒌 ┄ֹ
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
323
Подписчики
+1324 часа
+187 дней
+2030 дней
Архив постов
از وقتی ملاقاتش کردم، همان
زمـانی که آفتاب چهرهی خندانش را روشن میکرد؛
آن زمان که صورتش از اشک آسمان خیس شده بود؛
و حتی زمانـی که دانه های برف
بوسه هایشان را نثار گونههایش میکردند؛
تنها آرزوی من داشت این چنین شکل میگرفت:
ای کاش من باران، برف یا آفتاب بودم؛
تا برای لمس حریرش نیاز به اجازه نداشتم...!
پاییز را دوست دارم؛
اما حسـودی چرا...؟
تو زیباترین اتفاق پاییز بودی؛
و بعد از تو این فصل،
انگار رنگ و بوی دیگری گرفت.
من از صخره پایین پریدم و بعد در آخرین لحظه چیزی از راه رسید و من را میان زمین و آسمان گرفت. این چیزی است که من به عشق تعبیرش می کنم. این همان چیزی است که جلوی سقوط آدم ها را می گیرد، چیزی آن قدر قدرتمند که می تواند قانون جاذبه را به چالش بکشد.
- مون پالاس | پل استر
از صخره پایین پریدم و بعد همین که نزدیک بود با زمین برخورد کنم اتفاق عجیبی افتاد؛ فهمیدم آدم هایی هستند که دوستم دارند. دوست داشته شدن آن هم به این شکل خیلی چیزها را عوض می کند. از وحشت سقوط کم نمی کند، اما دورنمای جدیدی به معنای وحشت می دهد.
زندگی آنجایی تیره شد؛
که زیبایی هارا ندیدیم
رایحه ها را استشمام نکردیم
و روی نور پرده کشیدیم.
رویاها زمانـی دور شدند
که دیگر دریا و ساحل را
با پای برهنه نخواندیم،
و هر چیز که زندگی در آن جریان داشت را
انگ چسباندیم و حسد ورزیدیم.
دنیا جای زیباتری میشد اگـر واقعیت را
نه تنها در دل بلکه به زبان میآوردیم
از سرخی گونهای به وجد میآمدیم
و از دیدن جوانهای کوچک شاد میشدیم.
افسـوس، ما انسانیم!
៸៸ *・˳꩜ 𝒎𝒊𝒏𝒊 𝒗𝒍𝒐𝒈 ൃ ̮͡ ⠀☕️ ˚ ✶ ┈ ᚐ
└╌ ゚ ❛ : 𓂃 | 𝐂𝐚𝐧𝐝𝐥𝐞, 𝐛𝐨𝐨𝐤, 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐫𝐚𝐧𝐪𝐮𝐢𝐥𝐢𝐭𝐲 🦌 | ✸ ゚ ︙
ꗃ:◖ 𓂃 𝐈’𝐝 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐭𝐨 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐢𝐧 𝐦𝐲 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥, 𝐏𝐮𝐦𝐩𝐤𝐢𝐧 .‧ ، ✶ 𓊑
