سقوط یک ستاره
Открыть в Telegram
ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشتهای کنتس آمده، شاپم @sumoonshop
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
534
Подписчики
-224 часа
-207 дней
+330 дней
Архив постов
🍂“But there is always a November space after the leaves have fallen when she felt it was almost indecent to intrude on the woods…for their glory terrestrial had departed and their glory celestial of spirit and purity and whiteness had not yet come upon them.”
-L.M. Montgomery
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
صبح را با تمام وجود
نفس خواهم کشید.
خستگی ام را در
رختخواب رخوت خواهم پیچید.
کفش هایم را به صبح های
تازه آشنا خواهم کرد.
من هم صدا با همه پرنده ها
به خوشبختی لبخند خواهم زد.
آغوشم را از آرامش
صبح پر میکنم
تا آغاز شوم مانند روزهای آفتابی
من به صبح ، نزدیک تر از
همه آفتاب ها هستم...
+فروغ
عاشق آدم هایی ام که میذارن پیششون ناراحت باشم قضاوتم نمیکنند تا نفرت بورزم و نا امید بودنم رو تحمل میکنند حتی اگه یه چرخه تکراری همیشگی باشه.
تحسین های از یاد رفته، سوگ های همیشگی، حرف های تهی و دلداری های از یاد رفته؛ همگی مغمومی حزن آلود ساخته تا دیگر مرهمی نداشته باشد، صدایی برای نوشتن و قلمی برای سوزاندن.
مرگ یک رویای دیرینه به گردهمایی موجودات بیگانه میرود تا آخرین غبار وجودیتش را نیز در مارپیچی بزرگ به قعر فراموشی بسپارد.
در مغزم شکنجه گری دارم ماهر تر از هر جلادی که قصد جانم را دارد، افکارم وهم تنفر آوری است که هرگز قصد بازگشتن به سرزمین عجایب را ندارد، کلمه ها را گم کرده ام. جملاتم از من فرار میکنند و من آواره ام در کوچه ای در خیابان های ناکجاآباد که فریاد کمکم را به هیچ گوشی نمیرساند.
حقیقت همینه که از راه دور نمیشه بود، نمیشه لمس کرد نمیشه ساخت نمیشه وجود داشت، حضور نداشتن کم کم از بین میبرتت...
از رنجی خستهام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشستهام که از آنِ من نیست
با نامی زیستهام که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام که از آنِ من نیست
از لذتی جانگرفتهام که از آنِ من نیست
به مرگی جان میسپارم که از آنِ من نیست
-شاملو
