ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

مگر تمام عمر چندتا بـهمنـہ ؟

مگر تمام عمر چندتا بـهمنـہ ؟

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
580
Подписчики
-724 часа
-527 дней
-58130 дней
Архив постов
با خنده پرسید ؛ در مارسی‌ای که بهار و خزان را یکی می‌دانند ، دنبال چه می‌گردی سرگرد ؟! هوای این شهر همیشه بارانیست .

تو از فصل پاییز زیباتری، من از فصل پاییز تنهاترم.

تسلیم نشو، آدم‌های خوبی مثل تو هنوزم وجود دارن..

گاهی آرزو می‌کنم می‌تونستم به عقب برگردم؛ نه واسه اینکه چیزی رو تغییر بدم، به خاطر اینکه یه چیزایی رو دوباره حس کنم...

Люблю тебя как ангел бога как розу любит соловей

خوندن رمان‌های روسی اینطوریه که چون اسماشون سخته، نمی‌تونم بلند بخونم یا تکرار کنم و فقط چشمی بلدم کی به کیه

نیاز دارم یه جوری درست بشه که هیچ جوره باورم نشه

من تا مادامی که استرنجر و دارم میبینم غنی از حس زیستنم...

4_5849428192212813620.mp32.61 MB

زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم به رابطه‌های دیگری سلام کردم. زمانی که از تو نا‌امید شدم، آدم‌های دیگری به زندگی‌ام نور بخشيدن؛ آدم هایی که مرا می‌دیدند و هر از گاهی حالم را می‌پرسیدند. کسانی که با بی‌تفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمی گذاشتند. یا روزهای خوبمان را فدای افکار پوچشان و دیگران نمی کردند... آدم‌هایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری کند به زور لبخند بزنند و بگویند: " آرزو کن " آن زمان ها آرزویم تو بودی و اکنون آرزویم خودم هستم. آن روزها همه چیز به تو ختم می شد. چه روزهای غم انگیزی... خوشحالم که آن روزها تمام شده است و تو نیستی! من هنوز در امتداد خداحافظی ام و راضی ام. از نبودنت؛ از بودنم و از بودن کسانی‌ که عمیقا دوستم دارند... من قبول کرده‌ام که تصویر تو هرگز شبیه به خودت نبوده و نخواهد بود. تصویری که من از تو دارم با حقیقت تو بسیار تفاوت دارد؛ و شبی که پذیرفتم تو با تصویرت فرق داری شبی عجیب بود. آن شب تنهاترین و بی پناه ترین آدم روی زمین بودم... آن زمان فکر می‌کردم می‌میرم ایمان داشتم که دیگر نمی توانم در دنیا دوام بیاورم اما شب‌های زیادی گذشت و من زنده ماندم و تو همچنان بی‌تفاوت. به نظر می رسد قرار نیست بدون حضور تو بمیرم اگر قرار بود بمیرم تا به حال مرده بودم و به نظر می‌رسد قرار هم نیست چنین چیزی رخ بدهد! راضی‌ام از خودم و از تصمیم هایم از اینکه جایی تلاش برای به دست آوردنت را متوقف کردم، به زندگی برگشتم و اجازه دادم سرنوشت فرصت‌های دیگری را نشانم دهد. فقط گاهی که دلم تنگ می‌شود به ستاره‌ها نگاه میکنم و برایت آرزوهای خوب می کنم و با خودم فکر می‌کنم که چقدر حتی بی‌تفاوتی‌ات را دوست داشتم. به خاطر تمام روزهایی که نبودی و ندیدی ممنونم و به خاطر بزرگ ترین درسی که به من دادی همیشه سپاسگزارت خواهم بود؛ اینکه نخواهم مرد اگر رابطه ای تمام شود...

من احساساتم رو با نوشتن :
" نمننناخبهمنویسینمقسپزخخسج "
توصیف میکنم.

-2147483648_-212441.webp1.75 KB

بلاخره باید یجایی آدم مورد علاقت بزنه تو ذوقت تا به خودت بیای، روال زندگی همینه.

به کسی که تورو یادش رفته ، خودتو یادآوری نکن...

اگه سرت سلیطه و حسود و وحشی نباشم قطعا از چشمم افتادی.

شاید رازش اینه که نباید بذاری دنیا بفهمه یه چیزی رو خیلی میخوای....