چتر برای چه؟خیال که خیس نمیشود.
Открыть в Telegram
https://t.me/+pcpNqw4PhEg2MWRk پرایوت @playlistocean پلیلیست @sareliynbot ناشناسم
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
584
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+7430 дней
Архив постов
Repost from یـاص.
بچهها یه چیز که تو این مدت یاد گرفتم اینه که شما باید فقط به فکر پیشرفت خودتون باشید و چشتونو رو همه چی ببندین. نکه کور و کر باشین نه. ولی یکی از معنیهای آزادی میتونه این باشه که تو زندگی کنی و نذاری هیچکس این حقو ازت بگیره.
لطفا زندگی کنین. لحظه لحظهاشو
و یاد بگیرین
تجربه کنین
شادی کنین
حتی با مسخرهترین و محدودترین چیزا
تا یه روز بالتون رو بلند کنین و پر بزنین از این پیلهای که دورتون کشیدن برین به هرجایی که میخواین.
چیزی به اسم خاک و خونه معنی نداره، خونه جاییه که حس خوب بهت بده.
خونهات خودتی.
Repost from le vent nous portera
ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون باد.
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد.
کوچ تا چند؟! مگر میشود از خویش گریخت؟
بال تنها غم غربت، به پرستوها داد.
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست؛
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد.
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد.
چشم بیهوده به آیینه شدن دوختهای.
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد.
فاضل نظری
نمیدونم چرا تا الان انقد مقاومت داشتم واسه دیدن سریال فرندز، الان صبح زود درسمو شروع میکنم هی میخوام استراحت کنم اما نمیکنم که درسام سریع تموم شه و شب درحالی ک اسپلیت روشنه پتوی گرمونرممو دورم کنم با شوق واسه دیدن یه سریال 20دقیقه که با زیرنویس کاملااا انگلیسیِ میشینم و منتظر فردا میمونم تا یه قسمت دیگه ببینم😭💕
Repost from N/a
پیشرفت کردیم که دشمنامون بسوزن
ولی دود از کون آشناهامون بلند شد!
حالم خیلی خوبه و خیلی دارم ازین روزا لذت میبرم برخلاف هرچی که داره تو دنیا اتفاق میفته خیلی خیلی خوشحال و راضیم از روزام، از خودم…اما عذاب وجدان میگیرم برای گفتن این حرف که حالم خوبه…
شاید نمیخوام بنویسم چون نمیخوام ادم بیدغدغه ای بنظر برسم چون واقعا هم اینطور نیستم و با کلی برنامه و مطالعه روز خودمو پر میکنم که به اینده فکر نکنم فقط .
Repost from خاطرات یک فرفری!
این شبهای اردیبهشت که اینقدر خُنک و آمیخته به بویِ اقاقیها و شببوها هستن هم عجیب دلنشینن.
Repost from خاطرات یک فرفری!
امیدوارم کتابهای خوب بخوانی و کسی را ببوسی که باور دارد تو فوقالعادهای و فراموش نکن که کمی هم در زمینهی هنر کار کنی؛ بنویسی یا طراحی کنی یا بسازی یا بخوانی و یا جوری زندگی کنی که فقط تو میتوانی.
Repost from خاطرات یک فرفری!
مرگِ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواجِ نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگِ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شيرين روزها
روزِ پوچی همچو روزانِ دگر
سایهای ز امروزها دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونههایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تُهی خواهم شد از فریادِ درد
میخزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسونِ شعر
یاد میآرم که در دستانِ من
روزگاری شعله میزد خونِ شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
میرسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمهشب
گُل بهروی گورِ غمناکم نهند
بعدِ من ناگه به یکسو میروند
پردههای تیرهی دنیای من
چشمهای ناشناسی میخزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاقِ کوچکم پا مینهد
بعدِ من، با یادِ من بیگانهای
در برِ آئینه میماند به جای
تارِ مویی، نقشِ دستی، شانهای
میرهم از خویش و میمانم ز خویش
هرچه برجا مانده ویران میشود
روحِ من چون بادبانِ قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
میشتابند از پیِ هم بیشکیب
روزها و هفتهها و ماهها
چشمِ تو در انتظارِ نامهای
خیره میماند به چشمِ راهها
لیک دیگر پیکرِ سردِ مرا
میفشارد خاکِ دامنگیرِ خاک
بی تو، دور از ضربههای قلبِ تو
قلبِ من میپوسد آنجا زیرِ خاک
بعدها نامِ مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسارِ سنگ
گورِ من گمنام میماند به راه
فارغ از افسانههای نام و ننگ
بعدها؛ فروغ فرخزاد
خیلی خوشحالم ک تو زندگیم هر کاری ک انجام دادم همش به میل خودم بوده
