امیر نوشت :)
Открыть в Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
БольшеИран141 480Категория не указана
271
Подписчики
+124 часа
+27 дней
+730 дней
Архив постов
270
نظر شخصی:
احتمالاً دلتنگی راه حل نداره جز اینکه طرف رو ببینی ولی خب اگر طرف متعلق به تو نباشه و فقط بخوای از دور ببینی و حسرت بخوری
مثل خوردن آب نمکه
نه تنها تشنگی دلتنگی رو برطرف نمیکنه بلکه تشنه تر هم خواهی شد
270
جواب دلتنگی جایگزین کردن و پرت کردن حواس هستش
البته بستگی به اون موضوع دلتنگی هم داره
#برنامهناشناسپلاس
270
http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621
جواب این سوال رو میتونید توی ناشناس به عنوان چالش امشب بدید...
270
گفت: اولین نشانەی عاشقشدن غم است
بوسیدمش به گریه و گفتم: غمت مباد
روزی اگر قرار شد از هم جدا شویم
من میروم ز یاد تو کمکم، غمت مباد
دلشورهی وصال و پریشانی فراق
از این غمت نبود، از آن هم غمت مباد!
#فاضل_نظری
270
Repost from وهْمین
رفیقم داشت دکانی و من کنکور میدادم
به امثال خودم هی اشتیاق و شور میدادم
حسن با بنز و بی ام و درو میکرد خوشرویان
و من پول بلیط مترو هم با زور میدادم
فراری گشت از خدمت به او خدمت فروشی شد
و من سرباز گشتم پستهای واقعا ناجور میدادم
حسن در پارتی با داف و دوف هی زهرماری خورد
و من خدمت به ممد قیمه با کافور میدادم
در آنجا منزوی گشتم گمان کردم دانایم
ولی الآن میفهمم به خر هم سور میدادم
امیرعباس کریمی
270
کاش میشد یک شب از دیوار این غربت گذشت
از حصار سنگی تقدیر بی حسرت گذشت
دل به دریا میزدم گر پای رفتن بود، حیف
عمر در زندان شایدها و در حیرت گذشت
روح ما در بند تکرار است و تن زندان ماست
خوش بر آن مستی که از این تنگنا راحت گذشت
ما اسیر سایه های خویشتن ماندیم و باز
عشق چون نوری که میتابید با سرعت گذشت
چشم بر هم زد جهان و قصه بودن تمام
ساعتی تردید آمد این چنین فرصت گذشت
آسمان آبیست اما پشت ابر تیرگی
کاش میشد یک شب از دیوار این غربت گذشت
#هدیه_معماریان
270
آخ آخ آخ
چه زود دارد عمرمان میگذرد...
انگار همین دیروز بود یک گوشی دکمهای دوربیندار را هزار جور وارونه وارسی میکردیم تا یک عکس از خودمان بگیریم و چقدر هم شوق و ذوق دیدنش را داشتیم.
آخ آخ آخ که عمرمان بیهیچ به سرعت درگذر است.
270
رو كرد به ما بخت و فتاديم به بندش
ما را چه گنه بود؟ خطا كرد كمندش
با آن همه دلداده دلش بستهي ما شد
اي من به فداي دل ديوانه پسندش
نرگس ز چه بر سينه زد آن يار فسون كار؟
ترسم رسد از ديدهي بدخواه گزندش
شد آب، دل از حسرت و، از ديده برون شد
آميخت به هم تا صف مژگان بلندش
در پرتو لبخند، رخش، وه، چه فريباست!
چون لاله كه مهتاب بپيچد به پرندش.
گر باد بيارامد و گر موج نخيزد
دل نيز شكيبد، مخراشيد به پندش
سيمين طلب بوسهيي از لعل لبي داشت
ترسم كه به نقد دل و جاني ندهندش
#سیمین_بهبهانی
270
شب دل کندنات میپرسم آیا باز میگردی؟
جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش میگریم
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم
#فاضل_نظری
