ru
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Открыть в Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Больше
Иран141 579Категория не указана
269
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+330 дней
Архив постов
عزیزان قشنگم این پیام هایی که می‌فرستید رو باید برای دوست دخترتون بفرستید نه من 🤦‍♂

http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621 خیلی وقته ناشناس نداشتیم بیاید حرف بزنیم.

Repost from N/a
یاد یه جمله افتادم تو زیارت عاشورا که: الذین بذلوا مهجهم دون الحسین.... آنان (یاوران امام) کسانی بودند که خون قلب شان را به حسین (ع) بذل کردند.... تو فیزیولوژی قلب میخونیم وقتی که بدن دچار خونریزی میشه، برون‌ده قلبی زیاد میشه تا جبران کنه... بعد هر سیستول یه مقدار خون درون خود قلب می‌مونه.(۴۰ml؟)، و طی این خونریزی وقتی همه‌ی خون رگ‌ها خارج میشه و فقط این خون مونده داخل قلب که لخته میشه(قلب گوسفند رو هم باز کنین داخلش هست) که آقای موزون داخل ویدیویی که همین موضوع رو توضیح میدن گفتن: عرب به این میگه : مُهَج بعد از آخرین قطره خون الذین بذلوا مهجهم دون الحسین

چشمانت سرنوشت من است هیچکس از سرنوشت خود نمی گریزد... #غادة_السمان

Moein-Khalegh-128.mp35.04 MB

والله و بالله ولایت در طول تاریخ هیچ یاوری جز مستضعفان نداشته💔
والله و بالله ولایت در طول تاریخ هیچ یاوری جز مستضعفان نداشته💔

photo content

کامنت کانال باز کنم
Anonymous voting

Repost from وهْمین
چه لازم‌ است یکی شادمان و من غمگین؟ یکی به خواب و من اندر خیال وی بیدار
سعدی

ادعای خزاعی صحت داره. ولی واقعا محسن رضایی به عنوان نماینده دوم آقا وارد شعام شده یا جایگزین کسی شده!؟

خدایا شکرت

نمی‌دونم چرا... ولی با قسمت دوم‌اش گریه کردم.

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛ نگاهم باز تر می‌شد شنیدی حال من را... خم به ابرویت نیاوردی همان لحظه جهان از گریه هایم داشت کر می‌شد حواسم پرت بود و استکان هارا دوتا چیدم تمام لحظه های بی تو، با یاد تو سر می‌شد... همه عمرم به خواهش رفت آیا حاصلی هم داشت؟ اگر از سرو خواهش کرده بودم بارور می‌شد ولی این بار وقتی دل شکستی دل برید از تو همان دیوانه که با حرف هایت زود خر می‌شد همان دیدار اول؛ کاش می‌گفتی که بی رحمی همان دیدار اول؛ کاش جای خیر، شر می‌شد #امیر_پاسبان

آیا می‌توان گل‌ها را بهانه کرد و از جنگ گریخت؟ یکی از عقب‌ماندگی‌های ۲۰ ساله اخیر جریان انقلابی از جریان روشنفکری در قلم و تولید فکر است. واقعاً خیلی توی ذهن میزند؛ بعد از آوینی که روزی عباس معروفی را به چالش می‌کشید، کسی قواره این را داشته باشد که عباس معروفی را به چالش بکشد؟ یا بعد از مرگ نادر ابراهیمی، اصلاً نویسنده‌ای داشتیم که اسمش را کنار محمود دولت‌آبادی بگذاریم؟ حتی بزرگ‌ترین کارگردان انقلابی ما که ابراهیم حاتمی‌کیا باشد، هم فیلمبردار روایت فتح آوینی بوده. این عقب‌ماندگی در داستان‌نویسی و هنر و ادب واقعاً توی ذوق می‌زند. شاید یکی از دلایلی که ما در ارائه جبهه انقلاب لنگ می‌زنیم، هم همین لنگ زدن شدید ما در قلم و هنر باشد... در دهه هفتاد چگونه جریان روشنفکری از بن و اساس ولایت فقیه را میزد و جریان انقلابی واقعاً چند کتاب یا فیلم و داستان قابل اعتنا در برابرش داشت؟! از صبح هزار بار این جمله آوینی را خوانده‌ام... هنوز برایم تازگی دارد. همین یک جمله آوینی، فقط همین یک جمله، کل ایده جماعت غرب‌زده و غرب‌پرست را که ساز و عشق را بهانه جان‌دوستی و فرار از جنگ خود می‌کند، کافی است... آیا می‌توان گل‌ها را بهانه کرد و از جنگ گریخت؟

🍇نزد آن کس که لبش خورده به انگور ضریح می و میخانه دگر بیشتر از شوخی نیست #ع.ج

قوی بودن بسه، از امروز تریاک تو چایی حل می‌کنم.🙂‍↔️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.

آیا میتوان گل‌ها را بهانه کرد و از جنگ گریخت...؟

نمی‌دانم آخرتی هست یا نه. عادت ندارم به مرگ و آخرت فکر کنم. این وسط همیشه یک جمله هست که لبخند روی لبم می‌نشاند... اصلاً گیرم آخرت بازیچه‌ای بود، یا ما هم آدم بدِ داستان شدیم و سهممان جهنم شد... عشقش را کردم؛ توی دستگاه امام حسین نوکری کردم. عشقش را کردم؛ از سیدعلی خامنه‌ای دفاع کردم. بی‌خیال دنیا و کم‌وزیادش...

داشتم اعضای کانال رو چک میکردم تقریباً از ممبرهای قدیمی قریب به ۹۵ درصد لفت دادن