ru
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Открыть в Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Больше
Иран147 659Категория не указана
255
Подписчики
Нет данных24 часа
+217 дней
+3830 день
Архив постов
گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر! ‌ در میان دوستداران تا غریبم دید گفت: دوره‌گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر! ‌ ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر ‌ عاشقی از داغ غیرت مُرد و با خونش نوشت دل نمی‌بندی ولی محبوب دلهایی چقدر ‌ آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال بیش از این طاقت ندارم، دیر می‌آیی چقدر سجاد سامانی‌ ‌ ‌‌‌ ‌

با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز دیر کردی نیمه عاشق ترم را باد برد❤️‍🩹

باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن #فاضل_نظری

کاش ذکری یادمان می‌داد در بابِ وصال در «مفاتیح‌الجنانش» «شیخ‌عباس‌قمی» -حامدعسکری

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست کسی من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟ اینقدَر صبر به عاشق نسپرده‌ست کسی! لب نهادم به لبِ یار و سپردم جان را تا به امروز به این مرگ نمرده‌ست کسی

می‌شود پیشانی اش بوسید و از لب ها گذشت؟ مومن از قم بگذرد تا جمکران هم میرود

از عشق نصیبم شده شبهای غمش‌.. دلتنگی و آشفتگیِ دَم به دَمش.. یا از غمِ چشمش بنویسم غزلی،، یا اشک شَوم به یادِ بغضِ قلمش.. #نگار‌‌_حسینی

خب بیاید شعر بخونیم

یه حرکت بزنم؟ کامنت باز کنم با هم شعر بخونیم تا نماز صبح

واقعا شب مزخرفیه

با اینکه تنها قدر یک دیدار فرصت شد شرمنده! عاشق بودنم اسباب زحمت شد آن وعده‌ی« یک ساعت دیگر» که یادت هست؟ چشم انتظارت ماندنم« یک عمر» ساعت شد گفتی:« به عشق عادت ندارم! راهکارت چیست؟» آن‌قدر گفتم دوستت دارم که عادت شد! تنهایی‌ام را با تو قسمت کردم و رفتی تنهایی‌ام تقسیم بر تو بی‌نهایت شد دور و برم حتی خودم هم نیستم دیگر دنیای من در غیبتت این‌قدر خلوت شد سرمایه‌ی این مرد عاشق خنده‌هایش بود آن هم که رأس ساعت لب‌هات سرقت شد سقف دلم را رفتنت با خاک یکسان کرد پس خاک بر سر میکنم، شاید مرمّت شد #محمدمهدی_مهدوی‌فر

Repost from N/a
هر آنچه در قلب می‌گذرد را نمی‌توان گفت، برای همین خدا آه ،اشک،خواب طولانی،لبخند سرد و لرزش دستان را خلق کرد ... اِمکان🫆

Repost from ویــــژ
والله ما جنگ طلب نیستیم! تا حرف از ننگین بودن توافق و مذاکره میکنیم صدای نصناس های داخلی بلند میشود که شما همصدا با نتانیاهو هستید شما جنگ طلبید، والله اگر کل تاریخ معاصر را بگردید صلح‌طلب تر از رهبر شهید ما پیدا نمیکنید، اینکه مذاکره با آمریکا برای ما سود ندارد ضرر هم دارد حرف رهبر شهید است، اینکه زیر تهدید دشمن مذاکره نمیکنیم حرف رهبر شهید است. اینکه ما قبل از جنگ رمضان حاضر شدیم امتیاز های سنگین بدهیم باز دشمن زیر بار نرفت و به ما جنگ را تحمیل کرد... در ماجرای برجام آورده‌های شهدای هسته‌ای و حاج قاسم سلیمانی که تا مدیترانه رفته بود را در ازای عملا هیچ دادیم در ازای شرطی کردن بازار ایران و باز شدن دروازه جنگ با فعال سازی مکانیسم ماشه... فهم این موضوع که ما در یک جنگ موجودیتی قرار داریم و آمریکا با هدف تغییر نظم و تثبیت جایگاه اسرائیل در منطقه به ایران حمله کرد و از این موضوع کوتاه نخواهد آمد، آمریکا به هیچ کاغذ پاره‌ای پایبند نیست اینکه رفع محاصره و پول‌های خودمان را به صورت نسیه بدهند اسمش را بگذارند امتیاز حس حقارت ذاتی دارد! مطمئن باشید دشمن بازخواهد گشت ولی اینبار میداند تنگه هرمز را چگونه دور بزند میداند چطور با بمباران فرشی نسل‌کشی کند و آسیب اقتصادی تنگه هرمز روی بازار واشنگتن اثر نگذارد... ما دلواپس برجام ننگین دیگری هستیم که هست و نیست خود را در طبق اخلاص به دشمن بدهیم و در ازای نسیه دشمن، این تفکر بده بریم ظریف‌چی ها در دستگاه دیپلماسی چقدر قدرتمند است که الان در صدد اجرای بند بند مقاله میانه جنگ ظریف در فارن افرز است! حرف مردم ایران پایان کامل جنگ است و از بین رفتن سایه جنگ بازگشت به ۸ اسفند ۱۴۰۴ با توجه هزینه سنگینی که مردم ایران دادند که سنگین ترین اش خون رهبر شهید و هر لحظه احتمال ورود تجزیه طلب و... هر چه که نامش هست نامش عقلانیت نیست. اینکه معیشت مردم را گرو بگیرید و رهبر انقلاب را تحت فشار بگذارید و با نامه‌های توهین آمیز رهبری را تهدید به استعفا کنید، قهر و خانه نشینی کنید... بعد هم بگویید همه‌چیز با رهبری هماهنگ است، تا ابد برای شما لعن و نفرین خواهد داشت. چرا که بازگشت سایه جنگ برای مردم مبعوث شده مسجل است. دشمن بازخواهد گشت اما اینبار میداند تنگه را چطور دور بزند و کارت‌های بازی ایران را بی‌اثر کند... ✍ امیرحسین فردین‌‌پور بازنشر دوباره، نوشته شده ۳ خرداد ۱۴۰۵ @viiijh

Repost from N/a
و‌َ نوشته‌بود •••♡ "من از چشم‌های تو میترسم" "آنها بر من تسلط دارند"

دلم یه خَربازی میخواد حسن و سپهر و عماد قبل از متأهلی میدونن چی میگم :)

AnimatedSticker.tgs0.57 KB

photo content

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد مي‌تواند خبر از مصر به کنعان ببرد آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت: یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد واي بر تلخی فرجام رعیت پسری كه بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد ماهرویی دل من برده و ترسم این است سرمه بر چشم کشد، زیره به کرمان ببرد دودلم اینکه بیاید من معمولی را سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد مرد آنگاه که از درد به خود می‌پیچد ناگزير است لبی تا لب قلیان ببرد شعر کوتاه ولی حرف به اندازۀ کوه بايد این قائله را «آه» به پایان ببرد شب به شب قوچی از این دهکده کم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد حامد عسکری‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

غروب دلگیر این جمعه هم گذشت.... یامهدی(عج)

هر جمعه‌ای، که می‌گذرد بی نگاهِ تو، تنهاتر از شبم، به تمنای چشمِ روز.. لبریزم از بهانه‌ی دلتنگی‌ات ولی، میمیرم‌وفقط نفسَت می‌کشم هنوز..! #نگار_حسینی