345
Подписчики
+624 часа
+147 дней
+5930 дней
Архив постов
بچه ها فردا کامل به کامنتاتون جواب میدم.☝️🏻
امیدوارم همگی سال تحصیلی خوبی رو در پیش داشته باشیم، براتون کلی موفقیت آرزو میکنم.💞
Repost from 「 春のはなし🌸✨ 」
ׄ𔒱 ꥇ Name ꞌꞋꞌ #KOIWAZA
𔒱 ꥇ Chapter ꞌꞋꞌ 15
ׄ𔒱 ꥇ Couple ꞌꞋꞌ Yungi
ׄ𔒱 ꥇ Genre ꞌꞋꞌ Romance ៹ Smut ៹ Comedy
ׄ𔒱 ꥇ Summary ꞌꞋꞌ
"فکر میکردم دیگه قرار نیست اون احساسات رو تجربه کنم، ولی وقتی تو سر راهم قرار گرفتی فهمیدم همهی تلاشهام بی فایده بودن! تو باعث شدی به خودم بیام و ببینم افکار و احساساتی که سالها سرکوبشون کرده بودم هنوز سر جاشونن..."
ׄ𔒱 ꥇ Writer ꞌꞋꞌ Samin🐋
ׄ𔒱 ꥇ Link ꞌꞋꞌ PART 1 ꞌꞋꞌ PART 2
#fic #au
Repost from N/a
زندگی ادامه پیدا کرد. زمان متوقف نشد و آدما منتظر نموندن... همه چیز با بی رحمی عجیبی به راه خودش ادامه داد انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده! من مجبور شدم یاد بگیرم چطور بدون تو زندگی کنم؛ چطور امروز رو به فردا برسونم، چطوری صبحها بیدار بشم، جای خالیت رو ببینم و باز هم از روی تخت بلند بشم و به زندگی ادامه بدم... مجبور شدم یاد بگیرم بدون تو بخندم و لبهام رو وادار کنم رو به بالا حالت بگیرن مجبور شدم یاد بگیرم چطوری جوری رفتار کنم که بقیه فکر کنن نبودنت برام عادی شده! مروارید سفیدم... تو رفتی و گذاشتی من تنهایی توی این دنیای خاکستری قدم بردارم... هنوز حس میکنم توی همون روز و ساعت و دقیقهای که رفتی جا موندم؛ هنوز همونجا کنار دریا ایستادم و به تموم چیزهایی فکر میکنم که دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشن! عزیزِدل من... باورت میشه که دارم آهنگ صدات رو از یاد میبرم؟! من؟ منی که انقدر شیفتهی اون نوای ملایم بودم حالا دارم فراموش میکنم که چطور اسمم رو صدا میزدی... کم کم از یاد میبرم که بودن کمر باریکت بین دستهام چه حس خوشایندی رو به قلبم سرازیر میکرد؛ دارم فراموش میکنم برق چشمات رو وقتی ذوق میکردی، لمس لبهات رو وقتی با هیجان روی گونهام مینشستن... محبوبِ قلبم من یاد گرفتم بدون تو ادامه بدم؛ زندگی کنم بخندم و حتی گاهی شاید شاد باشم... اما هنوز بلد نیستم دلتنگت نباشم! هنوز نمیتونم جلوی ریزش اشکهام رو بعد از دیدن برنامهی مورد علاقهات توی تلویزیون بگیرم. نمیتونم اجازه بدم لباسهات رو از توی کمد بیرون بیارن، نمیتونم بدون اون تیشرت سفیدی که هنوز عطر همیشگیت رو بهش میزنم تا بوی تورو بده بخوابم! نمیتونم... نمیتونم قبول کنم نیستی... چون بخشی از من هنوز منتظره تو مثل همیشه در خونه رو باز کنی، با هیجان بیای و صدای خندههات همهجای این چهاردیواری بپیچه... بیای بشینی روی پام و بگی اینا همش یه شوخیه مسخره بود، بگی دوستم داری و دیگه هیچوقت تنهام نمیزاری! بخشی از من هنوز منتظره تن سفید و بلوریت رو باز هم توی آغوش بگیره...✨🌒 #scenario #white_pearl
