خاکـستر.ی
Открыть в Telegram
441
Подписчики
-124 часа
+167 дней
+6530 дней
Архив постов
441
Repost from نگرشات
اتلاف زمان در جوامع انسانی، مکانیسم ناهوشمندی برای حفظ تعادل روانیه. که ذهن، مقابل فشارهای بیانتها، ناخودآگاه زمان رو هدر میده تا از فروپاشی جلوگیری کنه. و در سطح جهانی هم آمارهای این هدررفت جالبه. کارمند حدود ۳ ساعت در روز واقعاً کار مفیدی انجام میده، بقیهش میره در حواسپرتیهای ریز و جلسات بیفایده و اسکرول کردن در سوشال مدیا. این عدد، وقتی در مقیاس میلیاردها آدم ضرب بشه، میشه تریلیونها دلار بهرهوری از دسترفته.
در کشور من، در ایران، این قضیه یک ساختار ریشهدارتره که تکتک اجزای سیستم به این شکل کار میکنند و ارادهای برای بهبودش وجود نداره.
فقط در تهران، آدمها سالی میلیاردها ساعت در ترافیک میسوزونند. تخمینهای قدیمیتر میگفت حدود ۴.۳ میلیارد ساعت در سال، یعنی هزاران سال زندگی جمعی که در صف ماشینها دود میشه و میره هوا که این هوای آلوده هم زندگی میلیونها نفر دیگه رو به آرامی نابود میکنه.
صفهای کشدار بانک و اداره، بروکراسیهایی که یک پرونده رو ماهها میچرخونن، گپهای تکراری در سوشال مدیا درباره مشکلات قدیمی بدون اینکه منتهی به حل اون مشکل بشه، صفهای مرغ و گوشت و تخممرغ و خبرهایی که فقط چرخه اتلاف رو قویتر میکنند. اگر این اتلاف رو در جمعیت حدود ۹۰ میلیونی ایران حساب کنی، حتی اگر فقط ۱-۲ ساعت روزانه برای هر نفر فرض کنیم، معادل نابودی ظرفیت چندین صنعت بزرگه، یا فرصتهایی که نسلهای کامل رو عقب انداخته، که این فرصتها میتونستند نوآوری کنند یا بسازند. این زمان سوخته، مستقیم برمیگرده در انرژی انسانیای که میتونست باعث پیشرفتی بشه که میزانش قابل تصور نیست.
انسان ایرانی، به طور کلی و به طور تاریخی، مسئولیتپذیر نیست. نه نسبت به خودش تعهد داره، نه تو روابطش. همیشه یک حس معلق بودن داره. تو فکر میکنی زندگی اصلیت هنوز شروع نشده، و یک جایی جلوتر منتظرته. شغلهای بهتر، یک شهر دیگه، یک درآمد بیشتر، شرایطی که نهایتاً "واقعی" بشه برات. برای همین، به خودت هم سخت نمیگیری. چرا امروز جدی شروع کنی وقتی فردا شاید همه چیز عوض بشه؟ چرا سرمایهگذاری کنی روی سلامتی خودت وقتی هنوز "زمینه" آماده نیست؟ و در روابطت هم همینطور. آدمای دور و برت، انگار موقت و جایگزینپذیرن و مهم نیست که چقدر این افراد بیان و برن، اینها هیچوقت افراد رویاییت نیستن، فقط کساییاند که در این مرحله انتقالی زندگیت حضور دارند. پس تعهد نمیدی و مسئولیت نمیپذیری. چون دلت میخواد یک روزی با "آدمهای درست" زندگی "واقعی" رو شروع کنی. که هرگز در طول زندگی پوچ و بیهودهات، اون افراد رو ملاقات نخواهی کرد، چون فقط در ذهنت حضور دارند و خودت هم نمیتونی یکی از اون افراد رویایی باشی. زمانت رو میسوزونی بدون اینکه احساس گناه بکنی، چون همیشه "بعداً" وجود داره؛ و نهایتاً همیشه یک بهانه تاریخی یا اجتماعی برای تأخیر هست. در حالت انتظاری میمونی که هیچوقت تمام نمیشه، چون همیشه یک "شرایط بهتر خیالی" ازت جلوتره. سالها میگذرن، و بدنت کمکم فرسوده میشه. موهات سفید میشن، پوستت شل و چروکیده میشه، کمرت درد میگیره، مفصلهات صدا میدن، چشمهات ضعیفتر میبینن، و زمانی میرسه که بدنت دیگه به هیچ دارویی درست جواب نمیده. بیماریها یکی یکی میان سراغت و تسلیم یکیشون خواهی شد. و در لحظهای که هرگز تصور نمیکردی زندگیت اینقدر تهی و پر از حسرت و فلاکت بشه، با بینهایت "اگر..." در ذهنت، میمیری. بدون اینکه حتی یکبار به خیال خودت واقعی زندگی کرده باشی، بدون اینکه حتی یه بار به خودت یا به کسی دیگه تعلق داشته باشی. فقط منتظر موندی، و زمان هم همه چیز رو بلعیده. چنین پایانی، نتیجهی این تعویق همیشگیه و قاتلیه که خودت ساختیش و هر روز بهش غذا میدی. و اهمیتی نداره اگر بارها و بارها اونچه نوشتم رو بخونی، این چیزیه که در انتظارته؛ چون برای ذهنت زیست متفاوتی از این ساختار، تعریف نشده.
441
روح،خیال،احساس های پاک مجرد و آرام ،ابدیت،عدم،ملکوت،صفا،اطمینان،آرامش،آسمان جهان دیگر ،فضای مطلق،این دنیا پیش از آفرینش،مهربانی پاک و نجیب و غلیظ و آرام،همه خاکستری رنگ اند.
به رنگ آب.به رنگ مه.. بیرنگ.
