ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

سُرَنْجْ🍊

سُرَنْجْ🍊

Открыть в Telegram

ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6400926137 شناس: t.me/soraanj?direct

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
212
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+130 дней
Архив постов
کاش هیچوقت فصل دوم وحشی رو نمی‌ساختن.

بدون این‌که‌ خنده‌شون بگیره از ترامپ می‌خوان که ما رو نجات بده؟ من نخوام این سگ زرد نجاتم بده باید کیو ببینم؟ ترامپ کیو نجات داده که ما دومیش باشیم؟ عراق و افغانستان و لیبی و کوفت و زهرمارو نمی‌بینن؟

برای این گل قرمز نماز مرده بخوانید.

داشتم خواب بد می‌دیدم، یه جا تو خوابم هی می‌گفتم «منی که این همه کوهم از این جهان به ستوهم.» از خواب پریدم.

خودم رو گم کردم. البته نه به اون معنای متداول. به معنای واقعی کلمه خودم رو گم کردم و هرچی می‌گردم پیداش نمی‌کنم. پیداش که می‌کنم فرار می‌کنه، وقتی که می‌گیرمش گریه می‌کنه، بغلش می‌کنم وا می‌ره، وا که می‌ره گم می‌شه، غیب می‌شه، دود می‌شه می‌ره هوا، ابر می‌شه بالای سرم، می‌باره، می‌بارم، حل می‌شم، غرق می‌شم کف اتاق و هرچی دست و پا می‌زنم نمی‌تونم بیام رو آب نفس بکشم. صدای کسیو نمی‌شنوم، کسی صدامو نمی‌شنوه، تو خودم منجمد می‌شم و نمی‌تونم تکون بخورم. نمی‌شناسمش، این کیه؟

فال گرفتم حافظ گفت از توهماتت بیا بیرون. ببخشید؟ من اونجا زندگی می‌کنم.

مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»، روایت زندگی یکی از اعضای سابق مجاهدین خلق که خواهان نجات دختر و پسرش از این سازمان است. روایتی عجیب و تلخ از کسانی که ابتدا فریب شعارهای پوچ مجاهدین را خوردند و بعد با تهدید و ترس و فشارهای روانی شدید مجبور به ماندن در آن سازمان شدند... https://jabeh.com/v/1nlkPd

حلالم کن تو ای پای جنون سر به دار من که دیدار تو ممکن نیست حتی بر مزار من! @eccoow

آقا ما خسته‌ایم، شما که گردنت بلنده می‌شه ببینی باهار کدوم‌وره؟

گفته بودم دوست دارم تو آب بمیرم و جسدم پیدا نشه؟ «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» را از طاقچه دریافت کنید: https://taaghche.co
گفته بودم دوست دارم تو آب بمیرم و جسدم پیدا نشه؟
«یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» را از طاقچه دریافت کنید:
https://taaghche.com/book/126546

بیا به حال وطن های‌ های گریه کنیم.

-می‌خواستم ناامید ناامید بشم. +مگه امیدی هم داشتی؟ روتو برم.

اگر به جایی وصلید بگید دوباره نت منو قطع کنن.

می‌بینمت ز دور و دلم می‌تپد ز شوق می‌بینی‌ام برابر و سر بر نمی‌کنی!

گویا دگر فسانه به پایان رسده بود دیگر نمانده بود برایم بهانه‌ای جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور می‌خواست پر کند روح مرا، چو روزن تاریکخانه‌ای اما بسان باز پسین پرسشی که هیچ دیگر نه پرسشی‌ست از آن پس نه پاسخی چشمی که خوشترین خبر سرنوشت بود از آشیان ساده‌ی روحی فرشته‌وار کز روشنی چو پنجره‌ای از بهشت بود خندید با ملامت، با مهر، با غرور با حالتی که خوشتر از آن کس ندیده است کای تخته سنگ پیر آیا دگر فسانه به پایان رسیده است ؟ چشمم پرید ناگه و گوشم کشید سوت خون در رگم دوید امشب صلیب رسم کنید، ای ستاره‌ها برخاستم ز بستر تاریکی و سکوت گویی شنیدم از نفس گرم این پیام عطر نوازشی که دل از یاد برده بود اما دریغ، کاین دل خوشباورم هنوز باور نکرده بود کآورده را به همره خود باد برده بود گویی خیال بود، شبح بود، سایه بود یا آن ستاره بود که یک لمحع زاد و مرد چشمک زد و فسرد لشکر نداشت در پی، تنها طلایه بود ای آخرین دریچه‌ی زندان عمر من ای واپسین خیال شبح‌وار سایه رنگ از پشت پرده‌های بلورین اشک خویش با یاد دلفریب تو بدرود می کنم روح تو را و هرزه درایان پست را با این وداع تلخ ملولانه‌ی نجیب خشنود می‌کنم من لولی ملامتی و پیر و مرده دل تو کولی جوان و بی‌آرام و تیز دو رنجور می‌کند نفس پیر من تو را حق داشتی، برو احساس می‌کنم که ملولی ز صحبتم آن پاکی و زلالی لبخند در تو نیست و آن جلوه‌های قدسی دیگر نمی‌کنی می‌بینمت ز دور و دلم می تپد ز شوق می‌بینی‌ام برابر و سر بر نمی‌کنی! این رنج کاهدم که تو نشناختی مرا در من ریا نبود، صفا بود هر چه بود من روستاییم، نفسم پاک و راستین باور نمی‌کنم که تو باور نمی‌کنی این سرگذشت لیلی و مجنون نبود - آه شرم آیدم ز چهره‌ی معصوم دخترم حتی نبود قصه‌ی یعقوب دیگری این صحبت دو روح جوان، از دو مرد بود یا الفت بهشتی کبک و کبوتری اما چه نادرست در آمد حساب من از ما دو تن یکی نه چنین بود، ای دریغ غمز و فریبکاری مشتی حسود نیز ما را چو دشمنی به کمین بود، ای دریغ مسموم کرد روح مرا بی‌صفاییت بدرود، ای رفیق می و یار مستی‌ام من خردی تو دیدم و بخشایمت به مهر ور نیز دیده‌ای تو، ببخشای پستی‌ام من ماندم و ملال و غمم، رفته‌ای تو شاد با حالتی که بدتر از آن کس ندیده است ای چشمه‌ی جوان گویا دگر فسانه به پایان رسیده است -مهدی اخوان ثالث

اعیاد شعبانیه مبارک.✨

آن‌که را می‌یابم نمی‌خواهم و آن‌که را می‌خواهم نمی‌یابم.

چه اوضوی الیه خدا.

وقتی می‌رم قبرستون آروم می‌شم، به این فکر می‌کنم که آخر همه‌مون همینه و نیازی به حرص خوردن نیست.