564
Подписчики
+424 часа
+347 дней
+9830 дней
Архив постов
564
یه چیزی هست که فکر کنم خیلی از ما جوونای این نسل، با هر سلیقه و طرز فکری، یه جایی از زندگیمون لمسش کردیم؛ خستهایم. نه لزوماً از زندگی، بیشتر از اینهمه فکر کردن، توضیح دادن، مقایسه شدن و تلاش کردن برای اینکه فقط «خودمون» باشیم. نسلی شدیم که خیلی زود بزرگ شد؛ چیزایی دیدیم که شاید قرار نبود تو این سن ببینیم، چیزایی فهمیدیم که کاش دیرتر میفهمیدیم و با وجود همهی اینا هنوز صبح بیدار میشیم، درس میخونیم، کار میکنیم، ورزش میکنیم، عاشق میشیم، رویا میسازیم و دوباره از اول شروع میکنیم. شاید خیلیهامون ظاهر آرومی داشته باشیم، بخندیم و توی جمع شوخی کنیم، ولی هیچکس نمیدونه پشت اون «خوبم» چندتا فکر و دغدغه قایم شده. ما دنبال زندگی عجیب و غیرممکن نیستیم؛ فقط میخوایم آزادانه خودمون باشیم، دوست داشته بشیم، آیندهای داشته باشیم که ازش نترسیم و برای چیزای ساده اینهمه نجنگیم. شاید نسل ما زیادی حساس به نظر بیاد، ولی واقعیت اینه که فقط دیگه حاضر نیستیم دردهایی رو که نسلهای قبل عادی میدونستن، عادی کنیم. ما هم اشتباه میکنیم، گاهی کم میاریم، گاهی از همه فاصله میگیریم و گاهی خودمون هم نمیفهمیم دقیقاً چی میخوایم؛ ولی هنوز یه امید کوچیک ته وجودمون هست که میگه شاید فردا بهتر باشه. شاید بزرگترین ویژگی نسل ما همین باشه؛ با وجود تمام چیزایی که ناامیدمون کرده، هنوز ته دلمون نمیخوایم تسلیم بشیم.
