Error 404
Открыть в Telegram
صِرفاً موزیک میفرستم و گاهی حرف میزنم با خودم. زیاد هم محتوای جالبی تولید نمیکنم. @Error404_0_bot 1403/1/2
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
234
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-330 дней
Архив постов
234
روز فراخوانی که در راستای حمایت از ما منتشر شده بود، اتفاقاتی افتاد که نمیتونستم دربارهشون سکوت کنم و حرف نزنم. اون روز هیچ تحصن و تجمعی شکل نگرفت و بعد از سالها، این اولین باری بود که یک فراخوان شکست میخورد.
بعد از اون، برام سؤال شد که چه اتفاقی افتاده و پیگیر ماجرا شدم. یکی از دوستام که بهتازگی با مشکل قضایی مواجه شده بود و صبح همون روز هم باهاش تماس گرفته بودن، امکان پیشقدمشدن نداشت. طبیعتاً برای بقیه افرادی هم که از صبح باهاشون تماس گرفته بودن، شرایط مشابهی وجود داشت.
این دوستم رفت و ماجرا رو برای جمعی از بچهها تعریف کرد؛ آدمهایی که توی فضای مجازی حسابی ادعاشون میشه. حقیقتش خودمم فکر میکردم شجاعتشون از خیلیهای دیگه بیشتره و اگه یه روز ما نباشیم، ادامهدهنده راه ما میشن. اما در کمال تعجب، وقتی دوستم قضیه رو براشون تعریف کرد، خیلی جدی گفتن: «چون ممد و اینا نیستن بشینن، پس ما هم نمیشینیم. کسی قرار نیست پیشقدم بشه و اولین نفر بشینه.»
همونجا با خودم فکر کردم که شاید ما برای بعضیها بیشتر از اینکه الگو، رفیق و همراه باشیم، گوشت قربونیای بودیم که میشد باهاش به امیال درونی و ادعاهاشون رنگ واقعیت بدن.
همون روز تهران بودم و حسین هم کنارم بود. بهش میگفتم ما هیچوقت به فکر خودمون نبودیم. همین رو هم بهعنوان تهمتِ کصخلی بهمون میزدن؛ اینکه چرا اینقدر خودمون رو به آبوآتش میزنیم و چرا همیشه نگران بقیهایم. اما واقعیت این بود که همیشه حاضر بودیم خودمون هزینه بدیم تا بقیه هزینه ندن. حالا داشتیم میدیدیم که از نگاه بعضیها، چیزی جز یه گوشت قربونی نبودیم.
من واقعاً فکر میکردم این آدمها خودشون پیشقدم بشن و بشینن؛ اما معلوم شد اون همه ادعا، دستکم وقتی پای عمل وسط میاد، چیز زیادی پشت خودش نداره. آخه اگه خودم بودم که دیگه اساساً فراخوانی وجود نداشت که بخوای بهخاطرش بشینی:)؛ فراخوانی که اتفاقاً برای حمایت از من و امثال من منتشر شده بود.
این ماجرا یه طرف، حرف یکی از دوستای صمیمیم هم یه طرف. شب قبلش بهم گفت: «ممد، من برای فراخوانی که برای حمایت از شما پخش شده شرکت نمیکنم؛ بذار درسمو تموم کنم.»
انگار فراخوان رو من منتشر کرده بودم یا قرار بود با یه تحصن ساده اتفاق خاصی بیفته. بااینحال، شنیدن چنین حرفی از کسی که باهاش صمیمی بودی، دردناکه. شاید از خیلیها انتظار همراهی نداشته باشی، اما وقتی حرف از دوست صمیمیات باشه، ماجرا فرق میکنه.
اونجا بود که میفهمی نه از اون آدمهای پرادعا چیزی در میاد، نه لزوماً از کسی که فکر میکردی بهت نزدیکه.
خداروشکر که هدف من برای مبارزه، بزرگتر از این حرفها بود و طعم تنهایی رو هم قبلاً چشیده بودم. اما با همه اینها، این رسمش نبود.
234
دیروز، برای آخرین بار توی خونهای قدم زدم که ۲۲ سال از عمرم رو توش گذرونده بودم.
اگه اوایل خرداد، وقتی اهواز بودم و روزهای قبل از شروع دوباره کمیته انضباطی بود، ازم میپرسیدی، هیچوقت فکر نمیکردم که دارم آخرین شبهام رو توی اون خونه میگذرونم. اما چهار ماه بعد، وقتی برگشتم، همهچیز فرق کرده بود. خونه خالی شده بود و دیگه خبری از زندگیای که توش جریان داشت، نبود.
خونهای که توش بچگی کردم، جوونی کردم و بزرگ شدم. شادی کردم و غصه خوردم، خندیدم و گاهی گریه کردم. روزهایی خوشحال بودم و روزهایی هم از همهچیز خسته و بیزار.
این اتفاق منو یاد خوابگاه میاندازه؛ یاد ۹ اسفند، شبی که هیچوقت فکر نمیکردم آخرین شبی باشه که اونجا میخوابم و بعد از اون، دیگه خبری از اون خوابگاه و جمع خوابگاهی نباشه. حتی بعدها، وقتی برای تخلیه خوابگاه رفتم و وسایلم رو بردم، باز هم فکر نمیکردم که اون روز، پایان چهار سال زندگی خوابگاهیم باشه و دیگه هیچوقت به اون خوابگاه برنگردم.
امسال، زندگی خیلی چیزها رو ازم گرفت. گوشیم که همهچیزم بود؛ خونه کودکیم که پر از خاطرات زندگیم بود؛ خوابگاه که خونه دومم بود؛ دانشگاهی که به رشته و درسش علاقه نداشتم، اما عاشقش بودم؛ و تهران که با وجود شلوغیهاش دوستش داشتم، اما حالا حتی اون هم ازم دوره.
اینجای زندگی که وایسادم، هیچوقت فکر نمیکردم قراره اینهمه چیز رو با هم از دست بدم. بعضی چیزها هیچوقت برنمیگردن؛ مثل گوشی، خونه قدیمی، خوابگاه و اکیپ خوابگاهی. از بعضی چیزهای دیگه، مثل دانشگاه و تهران، هم فعلاً دورم.
بیدلیل نبود که میگفتم عصر تاریکی زندگیم شروع شده.
234
از دیگر ثمرات تعلیق شدن اینه که بیمه درمانیم هم قطع شده و نمیتونم تمدید یا درستش کنم.
عملاً الان تو کشور خودم شهروند درجه دو حساب میشم:)
234
Repost from اسم نداره
قدم برداشتن برای شروع یه جریان، از دور و برای تماشاچیها خیلی ساده و حماسی به نظر میرسه؛ اما فقط وقتی چند قدم بهش نزدیک میشی، تازه بوی باروت و تاوان میخوره توی صورتت.
هزینههایی که باید از جیب، اعصاب و حتی جونت بدی رو حساب کردی؟ عواقب غیرقابلپیشبینی چی؟ اگر پای کس دیگهای گیر بیفته، اگر یه تار مو از سر بقیه کم بشه چی؟
اون موقع تمام انگشتهای اتهام نشونه میره سمت تو؛ همه میگن تقصیر تو بود، همهچیز گردن توئه. میدونستی؟
درست همینجاست که سنگینی بازی معلوم میشه؛ جایی که دیگه شعار دادن تموم میشه و باید پای تصمیمی که گرفتی و عواقبش بایستی، حتی وقتی هزینهاش بیشتر از چیزیه که تصور میکردی.
در واقع، سؤال اصلی هیچوقت این نبوده که کی قراره جرقه رو بزنه یا کی شروعکنندهست؛ مسئله فقط اینه: وقتی نوبت حسابوکتاب برسه، کی حاضره مسئولیت تصمیمش رو بپذیره و پای هزینههاش بایسته؟
234
تو این مدت اتفاقهای زیادی افتاد. اتفاقهایی که من جایی دربارشون صحبت نکردم. نه اینجا گفتم و نه موضوع رو رسانهای کردم.
تو این مدت تنها روند طاقت فرسای صدور حکم طی نمیشد، بلکه فشار امنیتی هم وجود داشت و هر روز بیشتر دیروز پوتین جمهوری اسلامی رو زیر خرتناقم حس میکردم.
از شناسایی این کانال و تحت نظر قرار دادنش تا نامه محرمانهای که به دانشگاه داده شد که من رو از ورود به همه جا منع میکرد.
همه اینا نشون میدادن که احتمالاً صدور حکم لزوماً پایان این داستان رو رقم نمیزنه و ممکنه بعدها بیشتر اذیت بشم یا اگر هم نشم، گذر این ۱۰ ماه دست کمی از اون شرایط نداره.
من برای حفظ آرامش خودم، اطرافیانم، خانوادم، تصمیم گرفتم دایره ارتباطیم رو کم کنم و به حداقل تعداد ممکن برسونم. چند مدت پیش من اکثر پیویهای مشترکم رو باهاتون دوطرفه پاک کردم و از کانال دیلی عده زیادی هم لفت دادم. حتی از گروههایی که چند ساله داخلشون صحبت میکردم هم لفت دادم. این قضیه حتی شامل دوست و نزدیکای منم میشد.
خواهشی که ازتون دارم به این تصمیم من احترام بذارید و اجازه بدید که من این آرامش رو بدست بیارم و داشته باشم. این سختیای که من و خانوادم کشیدیم، از تصور خیلیها خارجه و من نیاز دارم که این آرامش رو مهیا کنم و یا حداقل تلاش کنم که بدستش بیارم.
قبل قضاوت کردن و احتمالاً گفتن جملاتی نظیر "قیافه گرفته" یا "به خاطر فلانیه"، خودتون رو لحظهای جا من تصور کنید. تصور کنید که بعد از متحمل شدن ۱۰ ماه سختی و تهدیدهای پیدرپی توسط افراد ناشناس و کنترل توسط نهادهای امنیتی چطور میتونید لحظهای آرامش داشته باشید و زندگی کنید؟ تصور کنید که ارتباط گرفتن برای آدمهای مختلف چقد میتونه براشون ناخواسته هزینه ایجاد بشه و تو نمیخوای براشون اتفاقی بیوفته. اتفاقات ناگوار ناگهانی و سریع رخ میدن و من هیچوقت وجدانم اجازه نمیده افراد دیگری به خاطر من هزینه بدن یا خطری کسی رو تهدید کنه.
من به این فاصله نیاز دارم. نیاز دارم که ارتباطاتم کمتر بشه و اگر هم این قضیه بیخ پیدا کنه، بتونم در خلوت خودم و با آرامش بیشتری حلش کنم.
من از هیچ شخصی ناراحت و دلخور نیستم، چه بسا قدردان خیلیها هم هستم که تو این مسیر سخت کنارم بودن. دوری و اتخاذ چنین تصمیماتی، برای آرامش خودم و خانوادم و حفظ امنیت انجام شده و نه چیز دیگهای.
ربات ناشناس همچنان وجود داره و البته کسی هم پیوی پیام بده در حد توانم جواب میدم. اما لطفا به خط و مرزبندیهایی که تعیین شده احترام بذارید.
سرانجام یک روزی، خورشید به روی ما خواهد تابید.
234
نظام مقتدر جمهوری اسلامی و وزارت علوم حقوقی دکتر پزشکیان، رئیس جمهور منجی ایرانزمین، برای ترم دهی که هنوز اساساً شروع نشده و شروع هم بشه من نیستم، شهریه ثبت کرده.
جالبه بدونید چون من روزانهام، تا پایان ترم ۹ (یعنی تا پایان این ترم) تحصیلم رایگانه و برای سنوات اضافی (ترم ۱۰ به بعد) باید شهریه پرداخت کنم.
الان چون تعلیق شدم با احتساب سنوات، ترم ۹ و ۱۰ رو سیستم فرض کرده گذروندم و برای ترم ۱۰ که در آینده قراره بیاد و چون محرومم و توش نیستم، شهریه ثبت شده.
