درباره اَلی
Открыть в Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
360
Подписчики
+4524 часа
+577 дней
+5730 дней
Архив постов
360
شب آغاز هجرت تو
شب در خون نشستنم بود
[فقط داریوش اگر خودت سرودی؛ بگم که جای دیوان شعرت تو کتابخونم خیلی خالیه]
360
بچها امسال فقط بخاطر اینکه یه کار مفید کرده باشم و بیکارم نباشم کلاس رایگان ادبیات برگزار میکنیم
آیاد بازم نظرتون نیست
بچهای کنکوری و نهایی؟
360
برای تمام انسانهای زندگیمان که دیگر خاطره شدند یا خاطرهشان هم از یادمان رفت و آنان که گرمای وجودشان هست و شاید روزی نباشند...
[ما همیشه ردی بر قلب همدیگر برجای خواهیم گذاشت]
360
میخواستم درخت بشم؛ میوه بدم برات؛ انجیر
میخواستم یه خونه بشم؛ بزرگ، حیاطدار، یه جای خوب شهر، به نامت بشم
یا یه لحظه قشنگ، یه رویای شیرین و به کامت بشم
بشم یه جادهی بلند و سبز، برم تو رویات
بشم یکه کفش راحت که همه شهرو قدم بزنه باهات
میخواستم شونه بشم لای موهای بلندت
میخواستم خنده بشم روی لبهای قشنگت
میخواستم هوا بشم؛ تازه بشم؛ منو نفس بکشی
میخواستم داغ بشم؛ چای بشم؛ تو پاییز منو بچشی
ولی
عشق انجیر نیست؛
زیتونه تلخه؛
اینا حرفای منه دیوونست؛ خیالاته؛ وهمه
عشق، آبی نیست؛ رنگی نیست؛ سیاهه
عشق درده؛ غصس؛ اشتباهه...
(الا یا ایها الساقی، ادر کاسا ونا ولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها)
[صادقانه از عشق خواندن؛ ساده سرودن؛ چیزی است که میشود برایش مرد و من مُردم...]
@about_ali_2002360
پاییز که نزدیک میشود؛ آدمها زودتر از هوا سرد میشوند؛ به خودشان علاقمندتر و تنهاتر میشوند و آن شور و حال کودکانه را همراه اولین برگ، باد میبرد و صدای سکوت غم، جهان را کَر میکند.
[بغل کنید هم را، فصل حسرتهاست]
360
Repost from درباره اَلی
سلام آقای شکیبایی
الو یک دو سه آزمایش میکنیم
صدای مرا از زمین میشنوید،از خاورمیانه،ایران از تهران،حوالی کوره دهاتهای ورامین.
عرضم به حضور شریفتان که شما هفت شهر عشق را گشتید و ما هنوز اندر خم هامون و اتوبوس شب و خواهران غریبیم. آری
بدانید شما از آنها بودید که دوست نداشتنتان،عاشقتان نشدن سخت است.
گزافه گویی نمیکنم.
حال همه ما خوب است،اما تو باور نکن.
360
گاهی غریبیم برای خودمان و غربت همان اتاقی است که کودکیمان را در آن سر کردیم و همان قاب عکس.
گاهی آشنایی عمیق، منشا غربتی عظیم است.
[جایی حوالی صدای شکیبایی که از قلم صالحی میگفت: حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود]
360
تا تو قدر مِه بُدُنی ، دیر اَبوت
تا بیای پَهلوم بُمُنی ، دیر اَبوت
زندگی مِثل نسیمِن ، زود اَرِیت
تا بُفَهمی بِی جَوُنی ، دیر اَبوت
تا مِه از یادِ گذشتَه م دور بَشُم
بِی دو چشم آسَمُنی ، دیر اَبوت
اِی که بی عطر تَنِت غمگین اَبُم
تا بیای اِسمُمْ بُخُنی ، دیر اَبوت
نُمِ خوبت رو لُوُم مُندِن هَنوز
بی تو عشق و زِندِگُنی ، دیر اَبوت
خاطراتِ پشتِه وا یادُم بیار
روح گُشنَه م وا خیالِت ، سیر اَبوت
[منصفی با آخرین مَدِ خلیج به ساحل آمد و ناگهان جَز فارسی که یتیمی بود در کوچههای بندر، پدر مادر دار شد]
@about_ali_2002
360
قصه عامو فرج (غلام فرجزاده) و سینما نقل پاپِ احسانو و ألف لیلة و لیلة و دیروز و امروز نیست؛ نقل یک عمر جوانی و زندگی است که گذاشت پای این بانوی سرتق و پر فیس و افاده و سهمش شد یک کپه موی فر جوگندومی و عشق منِ کمترین که تازه در پنجاه سالگی، بلکم بیشتر هنرش را دیدم و عاشقش شدم...
[مهرجویی را وقتی برای خودش تام کروزی بود درک کرد]
