◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
Открыть в Telegram
385
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+130 дней
Архив постов
کیلو کیلو اشک دارم و نمیدونم چیکارشون کنم.
خوابگاه و دوستام رو میخوام.
با همهی جوابایی که توی استوریم از بچهها گرفتم در پاسخ به سوالِ «چرا ازدواج میکنیم؟»
باز هم پاسخ من ترجیح تنهاییه.
ممنون از خدا که عشق رو برای ما فقط به صرف تجربه میآفرینه نه سعادت زناشویی.
دوسش داشتم؟ بله
سیر آرومی داشت؟ بله
با اینحال همش منتظر بودم ببینم چی میشه؟ بله
آیا موضوعش دغدغهاس؟ بله
تولستوی از شروع کثافت عشق مدرن نوشته.
سلیقه: از مرگ ایوان ایلیچ بیشتر دوسش داشتم. (احتمالاً چون بیشتر دغدغه بود برام.
از ته قلبم برای هر بنی بشری که آدمها رو به وضع شنیعی میکشه، طلب بیشترین زجر درونی رو دارم.
این همه مدت گوشیم از تخت پرت شد، افتاد کف سرامیک، دستم خورد شوت شد ده متر اون ور تر آخ نگفت. اونوقت بعد خوردن آب، اومدم لیوانم رو بذارم روی میز و گوشهاش خورد به گوشهی گوشیم و درجا گلسش شکست و الان دوتا خط دراز از این سر تا اون سرش افتاده.
آخه چرااااااا
Repost from ‹𝐃𝟏| انجمن نویسندگی و هنری›
و در نهایت، مورد علاقهترین بیکلام من رو قول بدید بشنوید.
و لطفاً حال درونتون درخور موسیقی باشه.
دوست بچگیام، از اکسپلور و اینستا پیدام کرد اومد بهم پیام داد و من اینطوری بودم که عهههههه اکسپلور چقدر کوچکهها😭😂
