پلیلیستِ فازی
Открыть в Telegram
208
Подписчики
+124 часа
+37 дней
+330 дней
Архив постов
بازم میگم مرگ برای خودم ترسناک نیست چیزی که برام وحشتناکه اینهکه یه آدم جوون درست وسط زندگی یهدفعه دیگه فرصت ادامه دادن نداشته باشه
شاید برای همین هر بار خبر مرگ یه جوون رو میشنوم تا مدتها ذهنم درگیر میمونه چون دیگه نمیتونم مرگ رو فقط به چشم یه اتفاق طبیعی ببینم میدونم پشت هر کدومش یه جهان کوچیک بوده که برای خودش واقعی و پر از آینده بوده
شاید مسئله اینه که بعد از یه جایی آدم دیگه نمیتونه خبر مرگ جوونها رو فقط بخونه و رد بشه چون میدونه هر کدومشون یه قرار بود داشتن
قرار بود بزرگتر بشن عاشق بشن پولدار بشن سفر برن پیر بشن بچهدار بشن هزار بار دیگه بخندن ولی یه جایی همهی این قرار بودها قطع شده.
شاید عجیب باشه که مرگ کسی که فقط چن بار دیدمش اینقدر روم اثر گذاشته ولی هربار خبر مرگ یه جوون رو میشنوم یه تیکه از همون غم قدیمی هم دوباره برمیگرده انگار ذهنم دیگه نمیتونه فقط بگه یه نفر مُرد و از کنارش رد بشه
مدام میره سراغ اینکه پشت این خبر یه زندگی بوده که یهدفعه تموم شده
امروز خبر فوت یکیو شنیدم که فقط چن بار دیده بودمش نه دوستم بود نه حتی میتونستم بگم میشناختمش ولی از وقتی فهمیدم دیگه نیست ذهنم ولش نمیکنه
هی به این فکر میکنم که من این آدمو تا چن روز پیش دیده بودم احتمالا برای فرداش برنامه داشت شاید اصن فک نمیکرد آخرین روزای زندگیشو داره میگذرونه
از اسفند 403 وتیرماه 404
تا دی ماه که برای همیشه ذهنم توی همون دوشب گیر کرده این موضوع برای من خیلی وحشتناکتر شده.قبلشم مرگ جوونها ناراحتم میکرد اما انگار بعد از اون اتفاقا مرگ دیگه یه مفهوم دور و غریبه نیست یه چیزی شده که خودم لمسش کردم و فهمیدم چقدر ناگهانی میتونه یه آدم رو از زندگی حذف کنه
شاید چون وقتی یه جوون میمیره آدم فقط به مردنش فکر نمیکنه به همهی چیزایی فکر میکنه که قرار بود هنوز تجربه کنه آدمایی که قرار بود ببینه روزایی که قرار بود زندگی کنه و آیندهای که دیگه فرصت نکرد بهش برسه
من از مرگ خودم واقعا نمیترسم
مرگ رو یه بخش اجتنابناپذیر از زندگی میدونم چیزی که بالاخره یه روز سراغ هممون میاد
ولی مرگ یه جوون برای من هیچوقت طبیعی نمیشه،هرچقدرم بخام با منطق بهش نگاه کنم تهش یه جای ذهنم میگه این آدم هنوز نباید میرفت چرا وقتی قراره آدما توی جوونی بمیرن باید اصلا به این دنیا بیان؟
هیچوقت فلسفه و منطق پشت مرگ جوون رو نمیتونم درک کنم
همیشه همینه که زندگی نی سلیقمو همیشه همینه با غما گرهترینمو خاستی یه سر بزن خبر بگیر از اینورا دیگه غمگینن همهی شهریورا
همیشه همینه که زندگی نی سلیقمو همیشه همینه با غما گره ترینما خاستی یه سر بزن خبر بگیر از اینورا دیگه غمگینن همهی شهریورا
اون مث داداشم بودو مث رفیق فابریکم بده حالم بحث اینهکه تنشو تو خواب دیدم بهش میگفتم بیدار نشی امشبرو باختی پ اون رفتش از این شهرو الانم یه جای دوره برو داشی حال خوب واست آرزومه از این آسمونا میخام بدن آرامش بهروحت تا که رفیقت باز بیاد پیشت واسه تو بخونه
