نورآ⋆˙⟡
Открыть в Telegram
emotionally unstable, but make it aesthetic. t.me/RedChtBot?start=8120949632
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
274
Подписчики
Нет данных24 часа
-137 дней
-5430 дней
Архив постов
274
ایران، سرزمین نجیبزادگان شجاع؛ سرزمینی که تاریخش را با جوهر ننوشتهاند، با خون نوشتهاند. با نامهایی که دیگر کسی صدایشان نمیزند، اما هنوز در هوا معلقاند. بیش از پنجاه هزار پیکر بیجان بر شانههای این خاک سنگینی میکند؛ عدد نیستند، هر کدام جهانی بودند با رؤیاهایی نصفهمانده، با اتاقهایی که هنوز بویشان در بالشها مانده، با کفشهایی که کنار در جفت شدهاند و کسی جرأت نکرده تکانشان بدهد. این سرزمین حافظه دارد؛ کوچههایش به یاد میآورند چه کسی دوید، چه کسی افتاد، چه کسی دیگر برنخاست.
ایران این روزها شبیه مادری است که بر مزار فرزندانش نشسته، بیصدا گریه میکند و اشکهایش را میبلعد تا قامتش نلرزد. خانوادههای داغدیده، ستونهای ترکخوردهی این خانهاند؛ خم شدهاند اما فرو نریختهاند. در نگاهشان چیزی میان خشم و صبوری موج میزند، چیزی که نه خاموش میشود و نه اجازه میدهد آرام بگیرند. ما هم میان همین نگاهها قد کشیدهایم؛ نسلی که هم سوگوار است و هم خسته از تکرارِ سوگ.
بر فراز این همه، ضحاکی سالهاست نشسته؛ با مارهایی که از ترس مردم تغذیه میکنند و از سکوتشان جان میگیرند. مشتهایش دور گلوی این کشور حلقه شده، اما تاریخ را نمیشود برای همیشه در بند نگه داشت. هیچ ضحاکی ابدی نبوده است. این را همین خاک، با تمام زخمهایش، بارها ثابت کرده.
و ما ماندهایم با انتظاری که زیر پوست شهر جریان دارد؛ انتظاری که نام دارد، خاطره دارد، رؤیا دارد. برای خیلیها، پهلوی فقط یک اسم نیست، نشانهی نظمی است که گم شد، غروری که از دست رفت، ایرانی که میتوانست باشد. شاید این انتظار، بیش از هر چیز، آرزوی یک زندگی عادی باشد؛ جایی که مادر از صدای زنگ در نترسد، جوان از فکر کردن مجازات نشود و واژهی “آینده”طعم تمسخر ندهد.
ایران، سرزمین نجیبزادگان شجاع؛ ما هنوز ایستادهایم. با قلبهایی که زخمیاند اما از تپیدن نیفتادهاند. با حافظهای که نامها را فراموش نمیکند. با امیدی که خسته است، اما هنوز نفس میکشد. شاید همین ایستادن، همین دوام آوردن در دل خاکستر، آخرین و بزرگترین شکل شجاعت ما باشد.
