•آسـیمه•
Открыть в Telegram
آســیمه: پریشان پریشانیهای پیرِ پرنیاناندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بیمحتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
196
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-330 дней
Архив постов
196
امروز سالگرد فوت مادربزرگ مادریم و پدربزرگ پدریم بود،
یک بار که این دونفر تو بچگی با همدیگه بازی میکردن، مادربزرگم پدربزرگم رو از دیوار پرت میکنه پایین و سر پدربزرگم میشکنه. جای زخمشم روی سر پدربزرگم مونده بود، وقتی قضیه رو برای ما تعریف میکرد، ۱۵سال بود که مادربزرگم به رحمت خدا رفته بود.
در واقع همبازی بچگی بودن و بعدها بچههاشون با هم ازدواج میکنن.
196
آره خواستم تلویحا بگمش.
یکیشونو😔
البته غذا درست کردیم ولی چون باهاش آشنایی داشتیم، خوردنش ناراحتکننده بود عمدهش موند.
196
اتفاقا یه مدتی مرغ و خروس داشتیم
بعد انقدر سروصدا میکردن و داد و بیداد مخصوصا سر صبح، حیثیت ما رو برده بودن. دیگه باهاشون خداحافظی کردیم.
196
وای آره
اتفاقا چندروز پیش دیدم تو زمینهای کنار اتوبان گله آورده بودن چرا، انقدر بامزه بودن همون موقع گفتم من بز میخوام، احساس کمبود بز کردم تو زندگیم یه لحظه واقعا😂
