•آسـیمه•
Открыть в Telegram
آســیمه: پریشان پریشانیهای پیرِ پرنیاناندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بیمحتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
196
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-330 дней
Архив постов
196
مصادیق نامردی چیزای زیادی میتونه باشه در اشعار خب، شعرها عمدتا موضوعشون همینه.
ولی این یکم نامردیه😁👇🏻
تو گرمی از وفا با غیر و من میسوزم از غیرت
هلاک ای دوست، زین دشمنپرستیها کنی ما را
#رهی
196
حالا که به اون بیت زیبا کم توجهی کردید شعری زیبا که بنده به یاد آقای شهید می خونمش
مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند
یعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدیدَند
هر دست که دادند از آن دست گرفتَند
هر نکته که گفتند همان نکته شَنیدَند
یک طایفه را بَهرِ مکافات سِرشتَند
یک سلسله را بَهرِ ملاقات گُزیدَند
یک فرقه به عِشرت در کاشانه گُشادَند
یک زُمره به حسرت سَرِ انگشت گَزیدَند
جمعی به درِ پیرِ خرابات خَرابَند
قومی به بَرِ شیخ مناجات مُریدَند
یک جمع نکوشیده به مقصود رسیدَند
یک قوم دویدند و به مقصد نَرسیدَند
فریاد که در رهگذرِ آدمِ خاکی
بس دانه فِشاندند و بسی دام تَنیدَند
همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیز
زیرا که یکی را زِ دو عالم طَلبیدَند
زنهار مَزَن دست به دامان گروهی
کَز حَق بِبُریدَند و به باطل گِرَویدَند
چون خلق دَرآیند به بازارِ حَقیقَت
ترسم نفروشند متاعی که خَریدَند
کوتاه نظر غافل از آن سَروِ بلند است
کاین جامه به اندازهٔ هر کس نَبُریدَند
مرغانِ نظَربازِ سَبُکسِیْر فُروغی
از دامگه خاک بر افلاک پَریدنَد
196
تا صبح میخوابند و من تا صبح بیدارم
تازه بغیر از درد و دل ،من درد هم دارم
درمان بیندازی نگاهش هم نخواهم کرد .
اما به جایش درد بفروشی، خریدارم!
اشک مرا هر وقت که دیدی تبسم کن
وقتی که گریه می کنم یعنی گرفتارم
دیروز مجنون بودم و حالا زلیخایم
من داستانم ، قصه ی در حال تکرارم
این کوچه گردی ام برای کوچه گردی نیست
دارم نهال عشق را در کوچه می کارم
کارم سه شنبه تا سه شنبه التماس توست
نفرین به من گر دست از این کار بردارم
اشک مرا هر وقت می بینی تفضّل کن
هر وقت گریه می کنم یعنی گرفتارم
196
ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید ؟
انقدر زیبا بود که حس کردم باید یکبار دیگه تکرار بشه
196
ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید ؟
چون خیلی قشنگ بود دوباره فرستادم
196
گاهی اوقـات صـلاح است که تنها بشوی
چون مقـدّر شده، تک خال ورق ها بشوی
گاهی اوقات قرار است که در پیلهی درد
نـم نمـک ! شـاپـرکـی، زنـده و زیبا بشوی
گاهی انگـار ضـروریست بِگَـندی در خود
ّتا مبـدّل به شـرابـی، خوش و گیرا بشوی
گاهی از حملهی یک گربه قفس میشکند
تـا تـو پـرواز کـنـی ، راهـی ِ صحرا بشوی
گاهی از خار گـل سرخ، بِرَنجی بد نیست
بـاعــث مــرگ ِ گـل ِ ســرخ ، مبادا بشوی
گاهی از چـاه ، قرار است به زندان بروی
آخــر ِ قـصـه ، هـم آغــوش زلیخا بشوی
196
دلخوشم با غزلی تازه، همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم،کافیست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گلهای نیست؛من و فاصلهها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی تو؛در آن گستره،خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم، کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچهی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا،خوب ترینم کافیست
196
خیلی آشفتهم
شرایط جنگی هم بسیار ناراحتکنندهست
مدتهاست خانوادهمو ندیدم و تو شهر خودم نیستم
196
انقدرررر این ترم سنگین گذشت که حقیقتا فرسوده شدم
دوماهه دارم امتحان میدم و هنوز کلی مونده
