_bon bast amir_
Открыть в Telegram
از این بن بست لذت ببر. _1402/12/24_
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
253
Подписчики
-324 часа
-317 дней
-6930 дней
Архив постов
Repost from N/a
او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم میزد، میرقصید، گریه میکرد، با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند، سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد. انگار خلأ ای در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد.
بین این دو جمله یه دنیا حرفه:
شبی که شناختمت از خوشحالی خوابم نبرد
شبی که شناختم از ناراحتی خوابم نبرد
