اسقاط کافه خیارات
Открыть в Telegram
تکههایی معمولی از یک ذهن و زندگی غیرمعمولی
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
257
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+4730 дней
Архив постов
این ریسمان و چراغانیهایی که آویزان کردهاند لالوی این همه بوی خونی که پیچیده بدجور بهمان دهنکجی میکنند.
خودم و دوستانی که حقوق خواندهایم این روزها به عمر و جوانیمان که سرِ هیچ تباه شد نیشخند میزنیم و حسرت میخوریم.
آمار ویوی کانال بسیار بالا رفته، چون کانالها اکثرا چیزی نمیگذارند و اینجا که پیام میگذارم احتمالا جزو معدود کانالهایی است که برای مخاطب به روز میشود.
به ازای هر نفر از هزاران نفری که کشته شدند دهها نفر خیره و منتظرند و دارند برای عزیز از دسترفتهشان دردِ دل مینویسند که هیچ وقت قرار نیست خوانده شوند و بر عکس عزیزشان بوسه میزنند❤️
همان هایی که توی پیوی نگرانم بودند بعد از این که جوابشان را دادم هنوز سین نکردهاند؛ حتما باید خبر یا احتمال مرگم در میان باشد که ما را یادتان بیفتد؟
یک هویی دیدید زیر آن عکس باتبسم لست سین اَ لانگ تایم اَگو نشست و برای همیشه به آن پروفایل لعنتی خیره ماندید و برای کسی که نیست پیامی که هیچ وقت سین نمیشود فرستادید.
اگر بهمان نمیگویند اغتشاشگر و برچسب آشوبگر رویمان نمیگذارند با اجازه خدمت دوستان نگران بگویم که زندهام.
راستی هنوزهم پیامک کار نمیکند و فقط تماس ممکن است و واتساپ هم دوباره فیلتر شده.
من چطور وصلم؟ وایفای، دیتا کار نمیکند.
همین الان نت برگشت؛ تا همین چندساعت پیش حتی اینترنت داخلی هم قطع بود و پیامک هم نمیشد فرستاد.
بعد از این که در تبریز و ارومیه داروی موردنظر یافت نشد به من سپردند دنبالش بگردم و از دیروز در به در و از این سر شهر تا آن سر شهر پیِ دارو در داروخانههای مختلفم و تهش امروز صبح رفتم داروخانهی مرکزی هلال احمر که آن جا هم پیدا نشد و دست از پا درازتر از آن جا هم بیرون آمدم و برگشتنی برای کاری از انقلاب آمدم که کارم را هم آنجا انجام دهم، گوشه گوشه یگان ویژه و مامور ریخته بود، یکی از همینها با همان شکل و لباس و هیبت خیلی شیک و راحت روی صندلی آرایشگاه منتظر بود که نوبتش شود موهایش را اصلاح کند:)
گویا باز قرار است شیرفلکهی اینترنت را رویمان ببندند؛ بسیار دوستتان دارم و امیدوارم یک روز با خوشحالی و دل خوش از این روزگار کثافتی که تویش داریم نفس میکشیم رها شویم.
هم از سنم گذشته و دیگر حوصله ندارم و هم این که روحیه و اعتقاد و باور به رخ کشیدن و حتی مطرح کردن دستاوردهایم هم ندارم؛ از طرفی واقعا جای خاصی را هم نگرفتهام و اگر دیگران توی کفند چون از دور دربارهی چیزی که برایشان غیرقابل دسترس است خیال میبافند و بیشتر حکم همان مرغ همسایه را برایشان دارد یا این که دیگر وضعشان خیلی خیط است و همین را هم روا نمیبینند و حسود و تنگچشمند و در نهایت این که به شدت به چشمزخم و تاثیر حسادت حسود معتقدم و مثل فشنگ از چشم خیلیها فرار میکنم....
اگر روزی دیدید که دارم از توانایی و دستاورد و تلاش و مهارتهایم حرف میزنم و رویشان مانور میدهم سه دلیل دارد:
۱-میخواهم باهاشان پول دربیاورم(بدیهی ترین و مهمترینش).
۲-هدف و مقصود دیگری دارم که با بیان این ها میخواهم به آنها برسم و دارم زمینهی چیز دیگری را میچینم.
۳-بالاخره این مهارات و توانمندیها خواهان و نیازمند دارد، به جای این که برود پیش یک شیاد یا کارنابلد که به زمینش بزند بیاید پیش کسی که عمرش را در این راه صرف کرده و بلدش است؛ تا من خودم را به او نشناسانم بهش الهام نمیشود که بیاید پیش من.
ماندهام بر سوگند دوسالهام پایدار بمانم یا دل را به دریا بزنم و کفارهی دوماه روزهاش را بگیرم...
اسقاط کافهی خیارات یعنی توی قراردادی که مابین دوطرف بسته میشود شرطی درج شود که همهی راه درروهایی که برای بیرون آمدن از قرارداد و زدن زیر آن وجود دارد از طرف یا طرفین سلب شود. مثلا خیار عیب که مبتنی بر معیوب بودن موضوع معاملهاست ساقط میشود و طرف نمیتواند با دستاویز این که آن چه به او فروخته شده عیبدار بوده از زیر سایه عقد و قراردادی که بسته بیرون بیاید و همچنین خیارات دیگر.
با این حال برخی خیارات از جمله غبن فاخش و افحش و تدلیس و تفلیس( که هرکدام تعریف خود را دارد و اشاره به آن هدف این نوشته نیست) قابل اسقاط نیستند؛ حتی توی همان خیار عیبی که مثال بود قابلیت خروج از معامله سلب میشود اما مسئولیت مدنی خسارت ناشی از عیب همچنان باقی است و باید پرداخت شود.
تازه هرچند نمیتوان از معامله خارج شد و درآمد ولی مبنای این عدم خروج هم اختیاری است و خود طرف یا طرفین هستند که در بدوِ امر قرارداد را بسته و سپس به اسقاط خیاراتشان تن دادهاند...
اما وضعیتی که این مردم و بالاخص جوانانی که همسن و سال منند تویش افتادهایم نه ابتدایش دست ما بوده و نه انتهایش دست ماست.
حالا واقعا اگر کسی بیکار است و شغل گیرش نمیآید و نمیتواند شکمش را سیر کند و لباس تنش را بخرد و دندانهای پوسیدهاش را ترمیم کند و خرج دوا و درمانش خود یا نزدیکانش را تامین کند و بیرون نمیرود که مبادا برایش خرجی تراشیده شود و امیدی به خرید مسکن و ماشین ندارد و رسیدن به زندگی مشترک و ازدواج را چون سرابی دور میبیند و از ترس آن که چیزی ندارد پا پیش نمیگذارد و یا به خاطر همان ترس همه را پس میزند و مردی که پیش زن و بچهاش شرمنده است و آن دیگری که قبض و اجاره خانه و مغازهاش چندین ماه است عقب افتاده و دارد توی سیاهچالهی درد فرو میرود و غرق میشود و افسردگی و استیصال و درماندگی رویش چنبره زده و این همه خشم فروخورده چندین ساله را نمیداند کجا خالی کند و به قول آن دیالولگ معروف نمیداند دهان که را بابت این همه دهانسرویسی سرویس کند وضع مایی است که از ابتدایش هم خیاری نداشتیم که بخواهیم بعداً اسقاطش کنیم و اصلا توی این *قراداد الحاقی که بیاختیار بهش پیوستیم هیچ روزنهای برای قریب به اتفاقمان که بگذارد نفسی بکشیم نگذاشتند.
اگر خیلی ها به صف معترضین نپیوستهاند چون مستاصلاند و امیدی به همین اعتراض هم ندارند و آنقدر درگیر غم نانند که برایشان یک نفس عقب افتادن هممعنیاست با گرسنگی یک یا چند روزه به جای یک یا چند وعدهای که همین الان درگیرشند.
ما خیلی گناه داریم و اگز خیلی ها دلشان به حال ما نمیسوزد لااقل خودمان باید دلمان به حال خودمان بسوزد و هوای هم را داشتهباشیم و حداقل تبسم و رو خوش را از هم دریغ نکنیم.
*پیوستن به قرارداد الحاقی اختیاری است.
پن:این نوشته آشفته است چرا که منی که نوشتمش هم آشفتهام.
Repost from عبدالله محمد
ثبت نام دورهٔ هفتم «البناء المنهجی» آغاز شده است. اگر عربی میدانید یا متوجه میشوید میتوانید در یکی از دو برنامهٔ این دوره شرکت کنید. برنامهٔ اساسی این دوره چهار ساله است. اما یک برنامهٔ میسر یک ساله هم دارد.
خیلیها قبلا از من دربارهٔ ثبت نام میپرسیدند اما زمان ثبت نام به پایان رسیده بود. الان میتوانید به این دوره بپیوندید. این دوره آنلاین و رایگان است.
کلانه توی کردستان مال قشر مستضعف است و همزمان که تو داری کلانه میخوری و تمام دستت تا آرنج توی کره محلی فرو رفته کنارت یک پیرمرد با پوست چروکیده از نعلبکیِ صدجا لبپرشده دارد با لبهای تَرَکبرداشته چایش را هورت میکشد و جوانان و کاسبها هم همان دور هم آن جا جمع شدهاند و از بیرون کلانهفروشی صدای میوهفروشها و بازار میآید.
بی آنکه سیمکارت سفید داشته باشم اینستاگرام همه چیز را جز دایرکتها میآورد، بعد از سه هفته که اپ را باز نکرده بودم با اینچنین چیزی مواجه شدم و تعجببرانگیز بود ولی دیگر حال نداشتم برای دیدن دایرکتها ویپیان روشن کنم.
