ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

اسقاط کافه خیارات

اسقاط کافه خیارات

Открыть в Telegram

تکه‌هایی معمولی از یک ذهن و زندگی غیرمعمولی

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
263
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
+830 дней
Архив постов
مِن بعد چه سود ار قدمی رنجه كند دوست کز جان رمقی در تنِ رنجور نمانده‌است

دوستان عزیزم این سلسله‌‌ی دروس تزکیه را که شیخ بدر آل مرعی به تازگی آغاز کرده از دست ندهید: https://t.me/badrth313/1018 *به زبان عربی‌است. خداوند برادرانی که هرگز ندیده‌ایم و از نزدیک نمی‌شناسیم و آن‌ها نیز ما را نمی‌شناسند حفظ و چشم ما را به دیدارشان روشن کند. آمین!

من درونگرا نیستم ولی به خیلی چیزها تن نمی‌دهم و از یک جایی بیشتر قدم پیش نمی‌گذارم و این در زمینه‌‌های گوناگون باعث تنهایی و عزلتم شده... خیلی بابتش ضرر کرده‌ام ولی دوستش دارم و شاید دلیل این که در چشم خیلی‌ها دوست‌داشتنی‌ام همین باشد.

اگر مسلمانی بلغزد و مرتکب لواط یا سحاق شود ولی در قلبش آن را بد و ناپسند بینگارد؛ هرچند انجامش داده، از آن که هرگز مرتکبش نشده بهتر است و به رحمت خدا نزدیک‌تر؛ چه آن‌ که این صرفاً گناهکار است (هرچند گناهش بس بزرگ و عظیم هم باشد) ولی دیگری کافر است (هرچند هرگز مرتکب آن نشده باشد).

من را یاد این حرف قدیمی دکتر ایاد قنیبی انداخته این وضع:
دموکراسی یعنی حضرت لوط (علیه‌السلام) باید رذیلت قومش (همجنس‌بازی آنان) را قبول می‌کرد، چراکه آن‌ها اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند!!
در ضمن یادآور شوم‌ که همسر لوط خودش مرتکب عمل زشت آنان نمی‌شد ولی باهاش هم مشکلی نداشت و تاییدش می‌کرد، پس از زمره‌ی همان‌ها شد.

مسلمانِ حامیِ هم‌جنس‌گرایی؟! این که کفرش غلیظ و واضح و متعفن‌تر از سایرین است.

نزدیک‌ترین آدم‌ها، مستعدترین درندگانِ توأند.

اگر خوب یادم بیاید، خیلی بچه بودم دوست داشتم ببینم سیگار آلبالویی چطور است و چه طعمی است و لابد خیلی باحال است؛ رفتم و خریدمش ولی از اینجا به بعدش را نمی‌توانید حدس بزنید! پاکت را آوردم پدرم بکشد و کیف کند چه سیگار نابی برایش خریده‌ام، بعد از چند نخ که کشید و هر بار صورتش تلخ می‌شد انگار دارد زهرماری سر می‌کشد و گفت «این‌رو دارم به خاطر تو می‌کشم وگرنه من از این چیزا نمی‌کشم و خوشم نمیاد».

طبق تجربه‌ی ناقص خودم وقتی یک نفر بی‌امان به دیگری یا دیگران برچسب "شکاک" می‌زند؛ احتمالا دارد یک غلطی می‌کند که از الان دارد دست پیش را می‌گیرد که پس نیفتد. زن و مرد هم ندارد البته...

سایت درسگفتارهای استاد مهدی سیدی راه‌اندازی شد خوانش متون تاریخ بیهقی، تاریخ بیهق، جهانگشای جوینی، قابوسنامه، سیاست‌نامه و...
+3
سایت درسگفتارهای استاد مهدی سیدی راه‌اندازی شد خوانش متون تاریخ بیهقی، تاریخ بیهق، جهانگشای جوینی، قابوسنامه، سیاست‌نامه و... به همراه مقالات و نقشه‌های مورد نیاز به همت آقای مهران رسا از همراهان فاضل و بزرگوار کانال درسگفتارها بر روی وب قرار گرفته تا دسترسی در شرایط ناپایدار اینترنت و تلگرام آسان گردد. حمایت شما همراهان از این بستر جدید اسباب ماندگاری این سایت خواهد شد. نشانی👇 https://seyediarchive.ir

🔵 انجمن علمی حقوق دانشگاه شهید بهشتی و میزان آکادمی برگزار می‌کنند: 🎓 کارگاه جامع حقوق کار «از تئوری تا دعاوی حقوق کار» 🏛
🔵 انجمن علمی حقوق دانشگاه شهید بهشتی و میزان آکادمی برگزار می‌کنند: 🎓 کارگاه جامع حقوق کار «از تئوری تا دعاوی حقوق کار» 🏛 مدرسان و سرفصل‌های کارگاه: ⚡️ جناب آقای کامران اله مرادی مبانی، مکاتب و مقدمات عملی حقوق کار 🗓 ۱۶ و ۱۷ آبان | ساعت ۱۹ تا ۲۱ ⚡️ سرکار خانم مریم زنده‌دل تنظیم و نگارش قرارداد کار 🗓 ۱۸، ۱۹ و ۲۰ آبان | ساعت ۱۷ تا ۱۹ ⚡️ دکتر مهدی هداوند بررسی عملی دعاوی کار 🗓 ۲۴ آبان | ساعت ۱۹ تا ۲۱ ⚡️ دکتر سعید پورشیروان بررسی عملی دعاوی کار 🗓 ۲۵ آبان | ساعت ۱۶ تا ۱۸ 💻 مجازی ⛓ برای ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید: https://digiform.ir/cb5aa7f863 🛜@SBULAWSSA

من هیچ‌وقت مالِ تهران نبوده‌ام و نمی‌شوم.

تلگرام عزیزم من دوست ندارم سنم را به تو یا هرآن که میشناسم و نمیشناسم در پروفایلم نشان دهم و کلاً حسم این است که بیشتر یک حالت احراز هویت است که افراد و کاربران را دسته‌بندی کند و برای محتوای آینده بشود کالیبره‌شان کرد... *چند روز پیش یکی از رفقا حدودا تاریخ تولدم را گفت و دقیقش را پرسید و گفتم تو تقریبا آخرین نفری هستی که این را می‌دانی! حتی دوستان صمیمی‌ام هم یا از اول نمی‌دانستند یا الان کلاً یادشان رفته...

حسن‌آقا یک‌بار دیگر سربلندمان کرد💪🫡

راستش خودم اعتقاد ندارم خیلی محتوای شگرف و باارزش و فاخری را دارم بهتان ارائه می‌دهم، اگر چیزی هم هست حاصل بازی‌های زبانی و فکری و بیان همان بدیهیاتی‌است که مقبول اکثرتان است با زبانی روان و جذاب و طنزگونه که ذهن را خسته نمی‌کند و تا پایان متن را دنبال کند. بعضاً هم اگر نظری خلاف عام بیان کنم به نحوی می‌گویمش که از بعدی به آن نگریسته شود که مخالفانش هم اگر با آن موافق نباشند کمی با همراهی بیشتر و جبهه‌ی کمتری به آن بنگرند. خلاصه که در غالب موارد، فرم ارجح بر محتواست (و وجه تمییز و تفاوت متن ادبی هم از غیرِ آن همین است، اگرچه که متون کانال لزوماً واجد وصف ادبی نباشند).

تبدیلش کردی به گریه ولی باز هم تا الان ۹-۱ من جلوام:)

ای  اویی که بیخود و بی‌جهت در جایی که نباید از این واکنش "🤣"استفاده میکنی قبلاً جوابت را در این‌جا و این‌جا و این‌جا داده‌ام. لابد جایی خوب چزاندمت که هنوز جایش این‌جور درد می‌کند و می‌سوزاند.

مردم فکر می‌کنند این حجم از خنثی بودن و انجماد، اسمش خونسردی، وقار یا پختگی است. نمی‌دانند این آرامش نیست؛ این دقیقاً همان نقطه‌ی تاریکی است که روان آدم از بس زیر آوار فشار و رنج له شده، شات‌داون می‌کند و می‌رود روی پایین‌ترین سطح بقا. مثل صیدی که زیر پنجه‌ی درنده‌ای گیر افتاده و برای کمتر حس کردنِ دردِ دریده شدن، خودش را به مردن می‌زند. او بدون حرکت ایستاده‌است، نه این که قوی و مسلط باشد، بلکه چون ته‌مانده‌ی رمقش دارد صرف این می‌شود که در لحظه از هم نپاشد و تکه‌تکه نشود. پشت این نگاه خیره و صورت سنگی، آدمی مچاله شده که دیگر حتی نای پوزخند زدن به این تباهی را هم ندارد. چقدر تلخ و مضحک است که دردناک‌ترین نوع فروپاشی‌ات را تماشا کنند و تازه آن را به حساب قدرت و استقامتت بگذارند. نمی‌فهمند کنار آمدنی در کار نیست؛ فقط سنسورهای هشداردهنده‌ی روانت از کار افتاده‌اند و مدارِ درد سوخته است. وقتی خانه‌ی وجودت تا خرخره زیر آب رفته باشد، دیگر برایت فرقی نمی‌کند یک سطلِ آبِ دیگر هم رویش خالی شود. به این بی‌حسیِ مطلق پناه برده‌ای؛ نه از سرِ قدرت، که از شدتِ استیصال. مثل مریضی که از فرطِ درد، عصب‌هایش را کور می‌کنند تا حداقل بتواند فقط زنده بماند و نفس بکشد.

آدم از یک جایی به بعد از قوی بودن خودش هم خسته می‌شود. از این‌که همیشه همان کسی باشی که منطقی‌ترین تصمیم را می‌گیرد، بی‌رحمانه خط می‌زند و با خونسردی تمام از روی لاشه‌ی روابط و دلبستگی‌ها رد می‌شود. بقیه این دیوارِ بتنی را می‌بینند و تحسین می‌کنند یا شاید هم می‌ترسند؛ اما هیچ‌کس نمی‌داند پشت این انجماد و استدلال‌های خطی، چه روح مچاله و فرسوده‌ای نفس‌نفس می‌زند. گاهی دلم می‌خواهد تمام این مکانیسم‌های دفاعیِ لعنتی را بالا بیاورم. دلم می‌خواهد برای یک بار هم که شده، مجبور نباشم همه‌چیز را بفهمم، تحلیل کنم و با عقلِ سرد بسنجم. دلم می‌خواهد به احمقانه‌ترین شکلِ ممکن ضعیف باشم...  اما فاجعه اینجاست که این زره، دیگر لباس من نیست؛ بخشی از پوست و استخوانم شده است و کندن آن، یعنی کنده شدن جانم. اللَّهُمَّ آنِسْ وَحْشَتِي، وَارْحَمْ غُرْبَتِي.

فرمێسکەکان کۆتایی دێن اشک‌ها بالاخره به پایان می‌رسند ئازارەکان هەر دووایی دێن آزارها نیز تمام می‌شوند تیشکەکان دووای تارمایی دێن شعاع‌های نور پس از تاریکی[ها] سر می‌رسند سا سەرکەوتنی خوایی دێن... هان نزدیک است که نصرت و پیروزی الهی فرارسد...