ru
Feedback
My opinions

My opinions

Открыть в Telegram

Больше
Страна не указанаКатегория не указана

📈 Аналитический обзор Telegram-канала My opinions

Канал My opinions (@opinionwave) является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 14 129 подписчиков, занимая место в категории Другое.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 14 129 подписчиков.

Согласно последним данным от 12 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 14 354, а за последние 24 часа — -750, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 2.40%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 4.36% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 349 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 635 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 3.

📝 Описание и контентная политика

Описание канала не предоставлено.

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 13 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Другое.

14 129
Подписчики
-75024 часа
+13 8107 дней
+14 35430 дней
Архив постов
در ۱۲ ماه قبل از ۷ اکتبر فقط ۱۶ حمله هوایی آمریکا ثبت شده بود. بعد از ۷ اکتبر این عدد به ۶۰ رویداد حمله هوایی رسید. حملات به
+4
در ۱۲ ماه قبل از ۷ اکتبر فقط ۱۶ حمله هوایی آمریکا ثبت شده بود. بعد از ۷ اکتبر این عدد به ۶۰ رویداد حمله هوایی رسید. حملات به پایگاه‌های آمریکا تقریباً ۲۰ برابر افزایش پیدا کرد. نقشه‌ای از عراق و سوریه که نشان می‌دهد قبل از جنگ اصلی، تمرکز درگیری تقریباً فقط روی این دو کشور بود.

به همین دلیل، تصمیمی که در تهران، تل‌آویو یا واشنگتن گرفته می‌شود، می‌تواند ظرف چند ساعت در بندرعباس، بیروت، صنعا، بغداد یا تنگه هرمز اثر خود را نشان دهد. این دقیقاً همان تغییری است با عنوان گذار از جنگ‌های محلی به یک نظام امنیتی منطقه‌ای درهم‌تنیده یاد می‌شود؛ جایی که سرنوشت هر بازیگر بیش از هر زمان دیگری به رفتار دیگر بازیگران گره خورده است.

به این دو نقشه نگاه کنیم، مهم‌ترین نکته تغییر جغرافیای اعمال قدرت است. این دو نقشه نشان می‌دهند که جنگ از یک تقابل میان دولت‌ها به یک رقابت برای کنترل فضاهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ جایی که هدف، فقط نابودی نیروهای دشمن نیست، بلکه محدود کردن توانایی او برای اعمال قدرت در منطقه است. در نقشه نخست، تقریباً تمام نقاط حملات آمریکا در امتداد جنوب ایران، سواحل خلیج فارس و دریای عمان قرار گرفته‌اند. این پراکندگی تصادفی نیست. از نگاه ژئوپلیتیک، جنوب ایران مهم‌ترین گلوگاه راهبردی کشور است. بخش عمده نیروی دریایی، پایگاه‌های موشکی ساحلی، زیرساخت‌های پشتیبانی، بنادر نظامی و مسیرهای کنترل تنگه هرمز در همین منطقه قرار دارند. بنابراین، تمرکز حملات بر جنوب نشان می‌دهد که هدف اصلی کاهش ظرفیت ایران برای کنترل یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. در ادبیات روابط بین‌الملل، این نوع عملیات را می‌توان بخشی از راهبرد انکار دانست. در این راهبرد، مهاجم تلاش نمی‌کند دولت مقابل را سرنگون کند، بلکه توانایی او را برای انجام یک اقدام خاص از بین می‌برد. در اینجا آن اقدام خاص، تهدید کشتیرانی، بستن تنگه هرمز یا افزایش هزینه حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس است. نکته مهم دیگر این است که حملات در سراسر ایران به‌طور یکنواخت توزیع نشده‌اند. اگر هدف صرفاً ایجاد خسارت بود، باید مراکز پرجمعیت و صنعتی بیشتری هدف قرار می‌گرفتند؛ اما نقشه نشان می‌دهد که بیشتر حملات در اطراف زیرساخت‌های نظامی و مسیرهای ارتباطی انجام شده‌اند. این الگو نشان‌دهنده نوعی جنگ انتخابی است؛ یعنی تمرکز بر کاهش قابلیت‌های نظامی به‌جای وارد کردن حداکثر خسارت به کل کشور. اما اهمیت واقعی زمانی آشکار می‌شود که این نقشه را کنار تصویر دوم قرار دهیم. نقشه دوم دیگر فقط ایران را نشان نمی‌دهد، بلکه کل خاورمیانه را به‌عنوان یک فضای امنیتی واحد ترسیم می‌کند. در این تصویر، نقاط قرمز حملات اسرائیل از غزه تا لبنان، سوریه و حتی داخل ایران امتداد یافته‌اند. نقاط مشکی فعالیت‌های ایران را در عراق، سوریه، خلیج فارس و اطراف تنگه هرمز نشان می‌دهند و نقاط آبی فعالیت گروه‌های همسو با ایران را از لبنان تا یمن نمایش می‌دهند. این یعنی جنگ دیگر در مرزهای ملی تعریف نمی‌شود. در علوم سیاسی، این وضعیت را می‌توان نمونه‌ای از منطقه‌ای شدن امنیت دانست؛ مفهومی که بری بوزان و اولی ویور مطرح کرده‌اند. بر اساس این نظریه، امنیت کشورها در برخی مناطق آن‌قدر به یکدیگر وابسته می‌شود که دیگر نمی‌توان امنیت هر کشور را جدا از همسایگانش تحلیل کرد. در چنین وضعیتی، حمله در غزه می‌تواند به درگیری در لبنان، حمله در عراق، عملیات در یمن و سپس حملات مستقیم به ایران منجر شود. نقشه دوم همچنین نشان می‌دهد که ایران تنها به‌عنوان یک بازیگر سرزمینی عمل نمی‌کند، بلکه بخشی از یک شبکه امنیتی منطقه‌ای است. بخش قابل توجهی از نقاط آبی در عراق، سوریه، لبنان و یمن قرار دارند. از دیدگاه علوم سیاسی، این همان الگویی است که معمولاً از آن با عنوان قدرت شبکه‌ای یا بازدارندگی شبکه‌ای یاد می‌شود؛ یعنی کشوری بخشی از توان بازدارندگی خود را از طریق شبکه‌ای از بازیگران همسو در خارج از مرزهایش اعمال می‌کند. در مقابل، الگوی آمریکا و اسرائیل در این نقشه بیشتر به راهبرد مرکززدایی از قدرت شباهت دارد؛ یعنی به‌جای ورود به جنگ زمینی گسترده، تلاش می‌کنند گره‌های اصلی این شبکه را هدف قرار دهند؛ از فرماندهی‌ها گرفته تا زیرساخت‌های موشکی، دریایی، لجستیکی و ارتباطی. از منظر ژئوپلیتیک، نکته جالب دیگر جایگاه تنگه هرمز است. تقریباً تمام نقاط مهم عملیات آمریکا در تصویر اول به نحوی با این منطقه ارتباط دارند. این نشان می‌دهد که در این جنگ، جغرافیا به اندازه قدرت نظامی اهمیت دارد. هر کشوری که بتواند امنیت یا ناامنی این گلوگاه را کنترل کند، بر بازار جهانی انرژی، بیمه حمل‌ونقل دریایی، قیمت نفت و حتی اقتصاد جهانی اثر می‌گذارد. بنابراین، نبرد اصلی فقط بر سر خاک ایران نیست؛ بلکه بر سر کنترل یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی است. از دیدگاه نظریه‌های روابط بین‌الملل نیز این نقشه‌ها نشان می‌دهند که بازیگران منطقه وارد مرحله‌ای از رقابت زیر آستانه جنگ تمام‌عیار (Sub-Threshold Conflict) شده‌اند. حملات گسترده انجام می‌شود، اما همچنان تلاش می‌شود از ورود به جنگی که به اشغال سرزمین یا بسیج کامل ارتش‌ها منجر شود، جلوگیری گردد. این همان ویژگی جنگ‌های مدرن است؛ جنگ‌هایی که در آن هدف، مدیریت توازن قواست، نه لزوماً پیروزی کامل بر دشمن. در نهایت، مهم‌ترین پیام این دو نقشه آن است که خاورمیانه دیگر مجموعه‌ای از جنگ‌های جداگانه نیست. غزه، لبنان، سوریه، عراق، یمن، خلیج فارس و ایران اکنون به اجزای یک میدان نبرد واحد تبدیل شده‌اند.

حالا که بیش از هزار روز از حملات ۷ اکتبر گذشته، بلومبرگ در گزارشی بررسی کرده که خاورمیانه چطور در این مدت تغییر کرده است؛ منط
حالا که بیش از هزار روز از حملات ۷ اکتبر گذشته، بلومبرگ در گزارشی بررسی کرده که خاورمیانه چطور در این مدت تغییر کرده است؛ منطقه‌ای که میدان‌های جنگش گسترده‌تر شده، اتحادهای سیاسی و نظامی‌اش تغییر کرده، مسیرهای تجاری‌اش از نو شکل گرفته و افکار عمومی مردم هم بیش از گذشته دچار شکاف و اختلاف شده است. این گزارش با استفاده از داده‌های ACLED، نقشه‌ای از همه حملات ثبت‌شده در منطقه از اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز تهیه کرده تا نشان دهد درگیری‌ها چگونه در سراسر خاورمیانه گسترش پیدا کرده‌اند.

الجزیره انگلیسی با استفاده از داده‌های ACLED، حملات آمریکا به ایران در فاصله ۸ تا ۱۵ ژوئیه
الجزیره انگلیسی با استفاده از داده‌های ACLED، حملات آمریکا به ایران در فاصله ۸ تا ۱۵ ژوئیه

۵. وضعیت انسانی در پایان جنگ؛ میلیون‌ها نفر آواره شده بودند. بسیاری از شهرها فاقد آب، برق و سیستم درمانی بودند. کمبود غذا موج
+1
۵. وضعیت انسانی در پایان جنگ؛ میلیون‌ها نفر آواره شده بودند. بسیاری از شهرها فاقد آب، برق و سیستم درمانی بودند. کمبود غذا موجب سوءتغذیه گسترده شد. میلیون‌ها اسیر جنگی و آواره در حال جابه‌جایی بودند. سپس با اجرای برنامه‌های امدادرسانی و بعدها طرح مارشال در مناطق غربی، شرایط اقتصادی و معیشتی به‌تدریج بهبود یافت. (Office of the Historian) ۶. مهم‌ترین درس نظامی تجربه آلمان نشان داد که اشغال نظامی به‌تنهایی برای ایجاد ثبات کافی نیست. متفقین دریافتند که اگر پس از پایان جنگ، امنیت، غذا، خدمات عمومی، بازسازی اقتصادی و ایجاد نهادهای حکومتی جدید فراهم نشود، احتمال بی‌ثباتی و بحران افزایش می‌یابد. همین تجربه بعدها بر برنامه‌ریزی‌های نظامی و بازسازی پس از جنگ در نقاط دیگر جهان تأثیر گذاشت. (Office of the Historian؛ مطالعات تاریخی اشغال آلمان)

ب) ارتش شوروی رفتار ارتش سرخ در مناطق شرقی آلمان بسیار خشن‌تر گزارش شده است. پژوهش‌های متعدد از غارت، مصادره اموال، بازداشت‌ه
+1
ب) ارتش شوروی رفتار ارتش سرخ در مناطق شرقی آلمان بسیار خشن‌تر گزارش شده است. پژوهش‌های متعدد از غارت، مصادره اموال، بازداشت‌های گسترده، انتقال تجهیزات صنعتی به شوروی و موارد بسیار گسترده تجاوز جنسی علیه زنان آلمانی خبر داده‌اند. درباره تعداد دقیق قربانیان توافق کامل وجود ندارد، اما بسیاری از پژوهشگران معتقدند شمار قربانیان در مقیاس بسیار بزرگ بوده است. (USHMM و پژوهش‌های دانشگاهی درباره اشغال آلمان) هم‌زمان، هزاران نفر به اتهام همکاری با حکومت نازی بازداشت و شماری نیز به اردوگاه‌های شوروی منتقل شدند. ج) بریتانیا و فرانسه رفتار نیروهای بریتانیایی و فرانسوی عموماً میان الگوی آمریکا و شوروی قرار می‌گرفت. در این مناطق نیز بازداشت اعضای حزب نازی، محدودیت‌های رفت‌وآمد، کنترل رسانه‌ها و اداره نظامی اجرا شد. گزارش‌هایی از تخلفات فردی نیز وجود دارد، اما پژوهش‌ها نشان می‌دهند شدت و گستردگی آن‌ها نسبت به برخی مناطق دیگر کمتر بوده است.

۴. رفتار با مردم آلمان الف) ارتش آمریکا در هفته‌های نخست اشغال، نیروهای آمریکایی سیاست سختگیرانه‌ای در قبال آلمان نازی اجرا ک
۴. رفتار با مردم آلمان الف) ارتش آمریکا در هفته‌های نخست اشغال، نیروهای آمریکایی سیاست سختگیرانه‌ای در قبال آلمان نازی اجرا کردند و بسیاری از اعضای حزب نازی و مسئولان حکومتی بازداشت شدند. (Office of the Historian) هم‌زمان، برنامه‌های پاکسازی نازیسم (Denazification) آغاز شد و میلیون‌ها پرونده برای بررسی وابستگی افراد به حزب نازی تشکیل شد. (USHMM) پس از کاهش بحران اولیه، ارتش آمریکا به تدریج بر بازسازی خدمات شهری، توزیع غذا، بازگشایی مدارس، کنترل بیماری‌ها و برقراری نظم عمومی تمرکز کرد. (CRS؛ Office of the Historian) آیا خشونت رخ داد؟ بله. تاریخ‌نگاران مواردی از تیراندازی به غیرنظامیان در شرایط خاص، غارت، بدرفتاری و نیز تجاوز جنسی توسط برخی نظامیان آمریکایی را ثبت کرده‌اند. این موارد در اسناد تاریخی و پژوهش‌های دانشگاهی مستند شده‌اند، اما سیاست رسمی ارتش آمریکا نبود و در شماری از پرونده‌ها پیگرد قضایی نیز انجام شد.

۲. عملیات نظامی متفقین چه خسارتی وارد کرد؟ در سال‌های پایانی جنگ، متفقین راهبرد بمباران راهبردی را علیه مراکز صنعتی، خطوط راه
+1
۲. عملیات نظامی متفقین چه خسارتی وارد کرد؟ در سال‌های پایانی جنگ، متفقین راهبرد بمباران راهبردی را علیه مراکز صنعتی، خطوط راه‌آهن، بنادر و شهرهای آلمان به کار گرفتند. هدف اعلام‌شده، تضعیف توانایی نظامی آلمان و مختل کردن تولید جنگی بود. این حملات علاوه بر تأسیسات نظامی، به مناطق مسکونی نیز آسیب گسترده وارد کرد و باعث کشته و زخمی شدن شمار زیادی از غیرنظامیان شد. برخی از بمباران‌ها، مانند بمباران درسدن، هنوز هم موضوع بحث میان مورخان است و درباره ضرورت نظامی و میزان خسارت آن دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. ۳. ورود ارتش‌های اشغالگر در ۸ مه ۱۹۴۵ آلمان تسلیم بدون قید و شرط شد. کشور میان چهار قدرت تقسیم شد آمریکا-بریتانیا-فرانسه-شوروی هر منطقه توسط فرمانده نظامی همان کشور اداره می‌شد و سیاست‌های اجرایی متفاوتی داشت. (Office of the Historian)

پیوست شماره ۱: اشغال آلمان توسط متفقین ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹ ارتش‌های متفقین با مردم آلمان چگونه رفتار کردند؟ نکته مهم: رفتار همه نیرو
+1
پیوست شماره ۱: اشغال آلمان توسط متفقین ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹ ارتش‌های متفقین با مردم آلمان چگونه رفتار کردند؟ نکته مهم: رفتار همه نیروهای متفقین یکسان نبود. آلمان پس از تسلیم، به چهار منطقه اشغالی (آمریکا، بریتانیا، فرانسه و شوروی) تقسیم شد و هر منطقه سیاست‌های متفاوتی را در قبال مردم آلمان اجرا کرد. بنابراین نباید رفتار همه نیروها را یکسان دانست. (دفتر تاریخ وزارت خارجه آمریکا؛ موزه یادبود هولوکاست آمریکا) ۱. آلمان قبل از اشغال تا بهار ۱۹۴۵، آلمان تقریباً از نظر نظامی و اقتصادی فروپاشیده بود. شهرهای بزرگی مانند برلین، درسدن، هامبورگ و کلن در اثر بمباران‌های چندساله آسیب گسترده دیده بودند و بسیاری از زیرساخت‌های حمل‌ونقل، کارخانه‌ها و شبکه برق از کار افتاده بود. (US Holocaust Memorial Museum؛ Office of the Historian, U.S. State Department) بر اساس برآوردهای تاریخی، میلیون‌ها آلمانی خانه خود را از دست داده بودند و کمبود شدید غذا، سوخت و دارو وجود داشت. (USHMM)

در بسیاری از شهرها، سربازان آمریکایی علاوه بر مأموریت امنیتی، در توزیع غذا، کنترل بیماری‌ها، بازسازی مدارس و ایجاد نظم عمومی
در بسیاری از شهرها، سربازان آمریکایی علاوه بر مأموریت امنیتی، در توزیع غذا، کنترل بیماری‌ها، بازسازی مدارس و ایجاد نظم عمومی نیز مشارکت داشتند. این اقدامات باعث شد بخشی از جامعه محلی به تدریج حضور نیروهای اشغالگر را بپذیرد، هرچند در ابتدا بی‌اعتمادی و دشمنی گسترده وجود داشت. (CRS) نکته مهم این تجربه آن بود که ارتش آمریکا دریافت برای موفقیت بلندمدت، «امنیت مردم» به اندازه شکست ارتش دشمن اهمیت دارد. (CRS)

تجربه ارتش‌های مختلف در برخورد با مردم کشورهای دیگر | قسمت اول بخش اول در تمام جنگ‌های مدرن، فرماندهان نظامی خیلی زود متوجه ش
+3
تجربه ارتش‌های مختلف در برخورد با مردم کشورهای دیگر | قسمت اول بخش اول در تمام جنگ‌های مدرن، فرماندهان نظامی خیلی زود متوجه شدند که پیروزی فقط با شکست دادن ارتش دشمن به دست نمی‌آید؛ بلکه رفتار با مردم عادی نیز می‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد. هر جا مردم با نیروهای خارجی همکاری کردند، کنترل منطقه آسان‌تر شد و هر جا اعتماد از بین رفت، مقاومت و شورش افزایش یافت. (Oxford University Press؛ US Army History) آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا میلیون‌ها شهروند آلمانی و ژاپنی را تحت اشغال نظامی قرار داد. برخلاف تصور رایج، هدف فقط کنترل نظامی نبود؛ بلکه بازسازی دولت، اقتصاد و نهادهای سیاسی نیز در دستور کار قرار گرفت. (CRS)

چرا نمودار مینار هنوز بهترین نمودار تاریخ محسوب می‌شود؟ نمودار معروف شارل ژوزف مینار درباره‌ی لشکرکشی ناپلئون به روسیه در سال
+2
چرا نمودار مینار هنوز بهترین نمودار تاریخ محسوب می‌شود؟ نمودار معروف شارل ژوزف مینار درباره‌ی لشکرکشی ناپلئون به روسیه در سال ۱۸۱۲، آن‌قدر تأثیرگذار است که ادوارد تافت، متخصص برجسته‌ی طراحی اطلاعات، آن را «شاید بهترین نمودار آماری تاریخ» نامیده است. تحلیل نمودار این تصویر شاهکار اصلی است. ضخامت نوار نشان‌دهنده‌ی تعداد سربازان است؛ هرچه نوار باریک‌تر می‌شود یعنی ارتش کوچک‌تر شده است. رنگ کرم مسیر حرکت به سمت مسکو و رنگ مشکی مسیر بازگشت را نشان می‌دهد. در پایین تصویر نیز دمای هوا ثبت شده و به‌وضوح دیده می‌شود که با کاهش دما، تعداد نیروهای باقی‌مانده هم به‌شدت کاهش پیدا می‌کند. همه‌ی این اطلاعات در یک تصویر واحد نمایش داده شده‌اند. دلیل ماندگاری نمودار مینار این است که با یک تصویر، هم‌زمان مسیر حرکت، تعداد سربازان، جهت حرکت، موقعیت جغرافیایی، تاریخ و دمای هوا را نمایش می‌دهد و از دل این داده‌ها، داستان شکست ناپلئون را بدون نیاز به متن طولانی روایت می‌کند. به همین دلیل، بعد از بیش از ۱۵۰ سال، هنوز هم یکی از مهم‌ترین نمونه‌های «روایت‌گری با داده» در جهان محسوب می‌شود.

آیا عصر ناوهای هواپیما‌بر رو به پایان است؟ قسمت اول | بخش دوم بزرگ‌ترین مزیت ناوهای هواپیمابر همیشه برد عملیاتی آن‌ها بوده اس
+4
آیا عصر ناوهای هواپیما‌بر رو به پایان است؟ قسمت اول | بخش دوم بزرگ‌ترین مزیت ناوهای هواپیمابر همیشه برد عملیاتی آن‌ها بوده است. آمریکا برای حمله یا حمایت از متحدانش دیگر مجبور نبود از پایگاه‌های زمینی استفاده کند. کافی بود یک گروه رزمی ناو هواپیمابر وارد منطقه شود. در جنگ افغانستان، عراق، لیبی و حتی عملیات علیه داعش، ناوهای هواپیمابر نقش مهمی در اجرای حملات هوایی داشتند. اما امروز شرایط فرق کرده است. فرض کنید یک ناو هواپیمابر با ارزش بیش از ۱۳ میلیارد دلار در فاصله ۸۰۰ کیلومتری از ساحل یک کشور مستقر شده است. بیست سال پیش، پیدا کردن موقعیت دقیق این ناو کار بسیار سختی بود. امروز اما ده‌ها ماهواره تجاری، ماهواره‌های نظامی، پهپادهای شناسایی، هواپیماهای گشت دریایی و حتی شبکه‌های اطلاعاتی می‌توانند محل تقریبی آن را شناسایی کنند. وقتی پیدا کردن هدف آسان‌تر شود، مرحله بعدی یعنی حمله نیز ساده‌تر می‌شود. و این همان تغییری است که بسیاری از استراتژیست‌ها را نگران کرده است.

مصلحت دولت (قسمت دوم) | چرا دولت از آزادی بازار دفاع کرد؟ اگر هدف حکومت، افزایش قدرت و ثروت دولت باشد، یک سؤال مهم پیش می‌آید: آیا دولت باید همه چیز را خودش کنترل کند؟ تا قرن هفدهم، پاسخ معمولاً «بله» بود. دولت‌های اروپایی تلاش می‌کردند قیمت‌ها را تعیین کنند، تجارت را کنترل کنند، برای تولیدکنندگان مقررات بگذارند و تقریباً بر همه فعالیت‌های اقتصادی نظارت داشته باشند. تصور غالب این بود که هرچه دخالت دولت بیشتر باشد، دولت هم قدرتمندتر خواهد شد. اما در قرن هجدهم این نگاه به چالش کشیده شد. اقتصاددانان لیبرال استدلال کردند که بازار، اگر تا حدی به حال خودش رها شود، بهتر از هر مقام دولتی می‌تواند منابع را توزیع کند، تولید را افزایش دهد و ثروت بیشتری خلق کند. نتیجه این فرایند فقط سود بازرگانان نبود؛ دولت نیز از آن بهره‌مند می‌شد. اقتصاد بزرگ‌تر، یعنی مالیات بیشتر، درآمد بیشتر، ارتش نیرومندتر و در نهایت دولت قدرتمندتر. بنابراین آزادی بازار دیگر در برابر مصلحت دولت قرار نداشت؛ بلکه به یکی از ابزارهای تحقق آن تبدیل شد. دولت از برخی مداخله‌های مستقیم عقب‌نشینی کرد، نه چون به کنترل علاقه‌ای نداشت، بلکه چون فهمید گاهی کمتر دخالت کردن، قدرت بیشتری تولید می‌کند. به همین دلیل فوکو می‌گوید یکی از مهم‌ترین تغییرات عقلانیت سیاسی در قرن هجدهم این بود که حکومت دریافت می‌تواند با حکومتِ کمتر، به دولتِ بیشتر برسد. یعنی دولت در ظاهر از کنترل مستقیم اقتصاد فاصله می‌گیرد، اما در عمل از دلِ رشد بازار، منابع و توان بیشتری برای اداره جامعه و افزایش قدرت خود به دست می‌آورد. این همان نقطه‌ای است که بعدها راه را برای شکل‌گیری لیبرالیسم اقتصادی و سپس اندیشه‌هایی مانند اردولیبرالیسم هموار کرد؛ جایی که آزادی بازار دیگر یک ارزش اخلاقی صرف نیست، بلکه ابزاری برای تقویت دولت و تحقق مصلحت آن است.

این پست رو مطالعه کنید. توضیح کامل داده شده در مورد اینکه چه فضا و محیطی در انتظار امریکا هست در صورت حمله زمینی و پیش‌نیاز های آن چیست.

آیا عصر ناوهای هواپیمابر رو به پایان است؟ قسمت اول | چرا این سؤال اصلاً مطرح شد؟ اگر بیست سال پیش از یک فرمانده نظامی می‌پرسیدی قدرتمندترین ابزار ارتش آمریکا چیست، احتمال زیادی داشت که بدون مکث بگوید: ناو هواپیمابر. دلیلش هم مشخص بود. یک ناو هواپیمابر فقط یک کشتی نیست؛ یک پایگاه هوایی متحرک است که می‌تواند هزاران کیلومتر دورتر از خاک آمریکا مستقر شود، ده‌ها جنگنده را به پرواز درآورد، صدها موشک شلیک کند و ماه‌ها بدون نیاز به بندر عملیات انجام دهد. اما جنگ، همیشه در حال تغییر است. در جنگ جهانی دوم، نبردناوها نماد قدرت بودند؛ سپس هواپیماها آمدند و جای آن‌ها را گرفتند. امروز هم بسیاری معتقدند که همان اتفاق ممکن است برای ناوهای هواپیمابر تکرار شود. سؤال اصلی این نیست که آیا ناوها ضعیف شده‌اند؛ سؤال این است که آیا تهدیدها سریع‌تر از توان دفاعی آن‌ها رشد کرده‌اند؟

——خبری نسبتا مهم نگاه کنیم حملات امشب چگونه می‌شود. —این دو روز برخلاف روز های قبل آن حملات ج.ا قوی شد البته که من همیشه میگی
——خبری نسبتا مهم نگاه کنیم حملات امشب چگونه می‌شود. —این دو روز برخلاف روز های قبل آن حملات ج.ا قوی شد البته که من همیشه میگیم آیا این‌ حملات باعث بازدارندگی موقت می‌شود؟

پایگاه‌های احتمالی استقرار نیروی هوایی آمریکا و محل‌های فرضی استقرار و شلیک موشک‌های ایران
پایگاه‌های احتمالی استقرار نیروی هوایی آمریکا و محل‌های فرضی استقرار و شلیک موشک‌های ایران

پیوست | مقایسه سناریوی کتاب با جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۹ اسفند:۴۰ روزه (بر اساس گزارش‌های منتشرشده) مقایسه با جنگ ۱۲ روزه در کتاب فرض شده بود که آمریکا و متحدانش تلاش می‌کنند با اتکا به برتری هوایی، زیرساخت‌های نظامی ایران را هدف قرار دهند. در جنگ ۱۲ روزه نیز بخش مهمی از حملات متوجه مراکز نظامی، سامانه‌های پدافندی، پایگاه‌های موشکی و تأسیسات هسته‌ای ایران بود و در ادامه آمریکا نیز مستقیماً سه سایت هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. در کتاب تأکید شده بود که موشک‌های بالستیک و کروز مهم‌ترین ابزار پاسخ ایران خواهند بود. در جنگ ۱۲ روزه نیز ایران عمده پاسخ خود را با موشک‌های بالستیک و پهپادها علیه اسرائیل انجام داد و چندین موج حمله موشکی اجرا کرد. یکی دیگر از نکات کتاب این بود که حملات موشکی می‌تواند عملیات هوایی طرف مقابل را مختل کند. در جنگ واقعی نیز حملات موشکی ایران موجب فعال شدن گسترده سامانه‌های دفاعی و ایجاد اختلال در فعالیت‌های نظامی و غیرنظامی شد، هرچند میزان این اختلال محل بحث و ارزیابی‌های متفاوت است. اما مهم‌ترین تفاوت این بود که کتاب حمله اصلی ایران را متوجه پایگاه‌های هوایی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌دانست، در حالی که در جنگ ۱۲ روزه تمرکز اصلی حملات ایران بر اسرائیل بود و تنها پس از ورود مستقیم آمریکا، یک حمله محدود به پایگاه العدید قطر انجام شد. همچنین سناریوی نابودی گسترده هواپیماهای آمریکایی روی زمین که کتاب بر آن تمرکز داشت، در این جنگ رخ نداد. مقایسه با جنگ ۹ اسفند اگر گزارش‌های منتشرشده درباره جنگی که از ۹ اسفند آغاز شد را مبنا قرار دهیم، شباهت این جنگ با سناریوی کتاب بسیار بیشتر از جنگ ۱۲ روزه به نظر می‌رسد. طبق این گزارش‌ها، حمله اولیه با عملیات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه اهداف نظامی و هسته‌ای ایران آغاز شد؛ موضوعی که با فرض اولیه کتاب درباره تکیه آمریکا بر قدرت هوایی همخوانی دارد. در ادامه، ایران برخلاف جنگ ۱۲ روزه، حملات موشکی خود را تنها به اسرائیل محدود نکرد و پایگاه‌های آمریکا در قطر، بحرین، امارات، کویت و برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز در فهرست اهداف قرار گرفتند. این موضوع یکی از اصلی‌ترین فرض‌های سناریوی کتاب بود؛ یعنی گسترش حملات به پایگاه‌های آمریکا در سراسر خلیج فارس. در کتاب تأکید شده بود که پایگاه‌های نزدیک ایران به دلیل قرار گرفتن در برد موشک‌های بالستیک و کروز، آسیب‌پذیر هستند. گزارش‌های منتشرشده از جنگ نیز نشان می‌دهد که بخش مهمی از درگیری‌ها دقیقاً حول همین پایگاه‌ها و زیرساخت‌های نظامی منطقه شکل گرفته است. یکی دیگر از فرض‌های کتاب این بود که آمریکا برای حفظ عملیات خود مجبور می‌شود نیرو، جنگنده و تجهیزات بیشتری به منطقه اعزام کند. گزارش‌های منتشرشده نیز از افزایش حضور نظامی آمریکا، اعزام تجهیزات و گسترش عملیات در منطقه خبر می‌دهند. با این حال، برخی فرض‌های مهم کتاب هنوز به‌صورت روشن تأیید نشده‌اند. برای مثال، کتاب بر نابودی گسترده هواپیماهای پارک‌شده در پایگاه‌های آمریکا تأکید داشت، اما تاکنون شواهد مستقلی که نشان دهد چنین خسارتی در مقیاس پیش‌بینی‌شده رخ داده باشد، منتشر نشده است. همچنین مدل ریاضی کتاب درباره تعداد موشک‌های لازم برای از کار انداختن پایگاه‌ها هنوز در میدان نبرد قابل ارزیابی قطعی نیست. از سوی دیگر، کتاب بیشتر بر فلج کردن عملیات هوایی آمریکا تمرکز داشت، در حالی که گزارش‌های منتشرشده از جنگ نشان می‌دهد دامنه نبرد از حمله به پایگاه‌های هوایی فراتر رفته و زیرساخت‌های دریایی، مسیرهای لجستیکی، بنادر، تأسیسات انرژی، شبکه حمل‌ونقل و حتی کشتیرانی در تنگه هرمز نیز به بخش مهمی از جنگ تبدیل شده‌اند؛ موضوعی که در سناریوی کتاب چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. جمع‌بندی اگر این دو جنگ را کنار سناریوی کتاب قرار دهیم، می‌توان گفت جنگ ۱۲ روزه تنها بخشی از فرض‌های کلی کتاب، مانند نقش تعیین‌کننده موشک‌های دقیق و اهمیت حملات دورایستا را نشان داد، اما مهم‌ترین بخش سناریو یعنی حمله گسترده به شبکه پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس عملاً به آن شکل اجرا نشد. در مقابل، اگر گزارش‌های منتشرشده درباره جنگ آغازشده در ۹ اسفند را مبنا قرار دهیم، شباهت آن با سناریوی کتاب بیشتر به نظر می‌رسد؛ زیرا حملات متقابل به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، گسترش دامنه نبرد در خلیج فارس و افزایش نقش موشک‌های بالستیک و کروز تا حدی با فرض‌های کتاب همخوانی دارد. با این حال، همچنان نمی‌توان گفت سناریوی کتاب به‌طور کامل تحقق یافته است، زیرا برخی عناصر کلیدی آن، مانند نابودی گسترده هواپیماهای آمریکایی روی زمین و فلج شدن کامل عملیات هوایی آمریکا عملی نشد.