Cabin 13
Открыть в Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
234
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-130 дней
Архив постов
234
"That in the mess of love, death and pain, grace is what keeps us alive. Not just breathing, but alive."
234
دیدم اسما توی چنلش نوشته "همیشه از شروع میترسم" و به این فکر کردم که ترس من همیشه از پایان و رها کردنه.
234
من نمیدانم چه چیزی در مورد کارگری توهینآمیزه که ازش به عنوان فحش و تخریب استفاده میکنن مردم! به زبون آوردنش در جایگاه توهین باعث میشه به شعور، شخصیت و عقل طرف مقابل شک کنم و تربیتش رو زیر سوال ببرم.
234
من واقعا تمام تلاشم رو برای دوست داشتن قهوه به کار بردم اما حتی حجم زیاد بستنی وانیلی هم باعث نشد خوردنش عذابم نده
234
Repost from one day on the way
این روزا به چنلهای بقیه که نگاه میکنم یهجورایی میفهمم چرا چنل داریم.
چرا دلمون میخواد بنویسیم و به بقیه بگیم.
شاید دوست داریم چیزهای مختص به خودمون رو داشته باشیم. که آدما با دیدن، خوندن و یا گوش دادنشون حس کنن که به ما نزدیکن.
دوست داریم خلق کنیم. خلق کنیم تا کسی احساس کنه شنیده میشه.
انگار هرچقدر هم که انکار کنیم از زندگی متنفریم و از به اشتراک گذاشتن احساساتمون با بقیه خوشمون نمیاد باز هم میخوایم به یک نفر بگیم که امروز چه روزی بود. چه اتفاقاتی برامون افتاد.
یا کتابی که اخیرا میخونیم رو باهاش چقدر احساس نزدیکی کردیم. دوست داریم نشون بدیم که ما هم چیزایی برای زنده موندن پیدا کردیم. یا حتی مینویسیم. تا ثبت کنیم.
شاید نه لزوما برای اینکه چیزی یا داستانی بعد از ما باقی بمونه. برای اینکه سعی کنیم در لحظه زندگی کنیم.
چون احساس میکنیم زندگی با آدمها زیستنه.
234
خیلی وقته بیال نمیبینم اما چنان اینو دوست داشتم اون زمان و انقدر دلم عاشقانه مدرسهای میخواد تا باهاش چیل کنم و چیز جدیدی که این وایبو بهم بده سراغ ندارم یه صدایی بهم میگه ریواچش کنم
234
This is so me n my wifey coded (even the hair color n style, face shape n the way they're dressed)
