952
Подписчики
+3124 часа
+2877 дней
+70430 день
Архив постов
امروز بهطور تصادفی به دفترچه یادداشتهایم که از سالهای ۹۸ و ۹۷ گمش کرده بودم، دستیافتم. این نوشتهها هم از همان سالهاست و به مرور در اینجا نشر خواهم کرد.😊
نمیتوانستم به تو نیندیشم. سعی میکردم افکارت را از ذهنم دور بسازم، اما دقیقهیی بعد بیآنکه بدانم، در خیالت دست و پا میزدم...
یادداشتهایی برای تو
جواد سپاهی
Repost from N/a
اینکه آدم های دیگه رو عمیق حس میکنی، دلیل نمیشه وظیفه ات باشه مشکلاتشون رو حل کنی...
آری، من نقاب دارم. آری، من تظاهر میکنم. آری، من نقش بازی میکنم؛ آری، وقتهایی که بیرون میروم، بازیگرِ قهاری میشوم، بازیگری که چهره ندارد، فقط نقاب دارد. بازیگری که خود را در اتاقش جا گذاشته و خودِ بازیگرش را در خیابان هل میدهد.
جواد سپاهی
اما وقتی دوربین را به آنها نزدیکتر میکنم، چیزی جز سوءتفاهم، روابط شکننده، دوری، نزدیکیهای پُر تنش، فقدان درک و فقدان تفکر در کادر نمیبینم.
به دیگران فکر میکنم، به نحوهی پردازش اطلاعات شان، به اینکه چگونه روزگار میگذرانند؟ نکند اصل همان ندیدن جزئیات است!؟
نمیشد به جزئیات توجه نکنم، حتی با تلاشِ بسیار. بارها خودم را بابت این مسئله سرزنش کردهام، اما باز هم نمیتوانم جزییات را نادیده بگیرم. چطور میشود بدون جزئیات به لایههای مفاهیم دست یافت!؟
یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتی در راه رفتن هم احتیاط میکردم، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درون آن جاری شود.
رودین، ایوان تورگنیف
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست، چون نمیتواند به هیچکس جز همان آدم بگوید چه حسی دارد
- سمفونی مردگان
- عباس معروفی
