ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

Открыть в Telegram

طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریک‌ترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
415
Подписчики
-224 часа
-127 дней
-430 дней
Архив постов
انتخاب سخت بود جدا

Repost from R❀zavelle
اِنسان ها از زمانی خودشان را از دست دادند که یادشان رفت برای داشته هایشان سپاسگزار باشند و هر روز پرده‌ی رو چشمانشان کدر و کدر تر شد و کار به جایی کشیده است که حال هیچ‌چیز و هیچ‌کس را نمی‌بینند و فکر می‌کنند همه چیز تیره و تار است .

Repost from R❀zavelle
گاهی وقت ها آنقدر به وجود دیگران عادت کرده‌ایم که وجودشان را فراموش می‌کنیم ، یک‌آن به خود می‌آییم و می‌بینیم که چه کسانی دورمان را گرفته اند و ما چقدر نابینا بودیم برای دیدن وجودشان ، خیلی از ماها حتی این تلنگر هم دیر بهمان برخورد می‌کند ، زمانی که می‌بینیم اَما دِگَر کسی وجود ندارد که برایش جبران ندید گرفتن هایت رو بکنی .

Repost from In The Flat Filed
نفرین بر تمام آن واژگان افسرده‌ای که روزگاری بر لب آوردم و اینک روح مرا می‌آزارند. بهتر می‌بود لال می‌شدم و هیچ‌گاه لب تر نمی‌کردم. حال برای جبران این همه پشیمانی، بر من واجب است، زبان خویش ‌را بُریده و قورت بدهم. در کُل ختم کلام این است که ماهیت کلام، برایم همچو مراسم ختم است.

کاش کاستوم هالووین امسالم..

Repost from N/a
طنجه،مراکش،سال های اول هزاره ی سوم…در این شهر خاموش گویی سنت است که جای متجاوز و قربانی عوض شود. قربانیان سرزنش می شوند و متجاوزان با گردنی افراشته در شهر رفت و آمد می کنند. آن ها با بازماندگان قربانیان چشم در چشم می شوند و اطمینان دارند عقوبتی در کار نیست. سامیه دیگر نیست… این دختر شانزده ساله ی غرق در شعر و شور،به زندگی کوتاهش پایان داده و پدر و مادرش در دریایی از خشم و بزدلی خویش مانده اند.از هم متنفر شده اند و یکدیگر را نابود کرده اند.پدر غرق فساد است و مادر به تاریکی چشم دوخته. در آستانه ی فروپاشی این خانواده،مهاجری پا به شهر می گذارد… گویی آمده تا مرهمی باشد بر زخم های این خانواده ی درهم شکسته و نفسی بدمد به خموشان این شهر. طاهر بن جلون در روایتی متقاطع از آنچه زیر پوست شهر طنجه می گذرد،حنظل را با عسل در می آمیزد.
متن پشت کتاب

Repost from آلـنـد
بعدازمرگم‌همراهم‌دوتافنجان‌چای‌هم‌دفن‌کنید صحبت‌های‌من‌باخدابه‌درازامیکشد بندگانش‌بی‌اجازه‌واردشدند خودخواهانه‌قضاوت‌کردند بی‌مقدمه‌شکستند وبی‌خداحافظی‌رفتند
• سیمین‌بهبهانی•

🎞: مجموعه فولدر از آدمایی که از چیزایی که دوست دارن حرف می‌زنن؛ از دیلی‌ها گرفته تا فیلم، سریال، کتاب و هر چیزی که حالشون رو
🎞: مجموعه فولدر از آدمایی که از چیزایی که دوست دارن حرف می‌زنن؛ از دیلی‌ها گرفته تا فیلم، سریال، کتاب و هر چیزی که حالشون رو خوب می‌کنه.
— [ FOLDER I ] ~ [ FOLDER II ]—

Repost from N/a
🎧 این پیام رو فور کن و اسم خواننده‌ی موردعلاقه‌ت رو بگو؛ من بهت می‌گم اگه قرار بود اون خواننده یکی از آهنگ‌هاش رو بهت تقدیم کنه، کدوم آهنگ رو انتخاب می‌کرد و همون آهنگ رو برات می‌فرستم.
پایه‌اید، جوین شید؛
پرایوت

کنار خورشید خانوم؟

بنظرتون امکان داره ما تا شب ۳۰۰ تایی بشیم؟