L'averse
Открыть в Telegram
In the right eyes, you will be art. Unknown: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5449563938
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
322
Подписчики
-124 часа
+27 дней
+6230 дней
Архив постов
322
Repost from کالیایف
هرجا دیوان حافظ میبینم، فال میگیرم. امروز پس از مدتها احساس کردم میتونم درست نفس بکشم. غروب از خونه بیرون رفتم و در کتابفروشی دیوان حافظ رو دیدم. کتاب رو باز کردم و این شعر اومد. حافظ باعث شد بخندم.
چی بگم؟ هرگز در عمرم به این اندازه بار زندگی رو روی دوشم احساس نمیکردم. شونههام خیلی درد میکنند. با اینهمه حافظ بهم گفت:«بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم» و من پیش خودم فکر کردم من هم همینطور.
امیدوارم.
322
Repost from درویدوس
گاهی آدم کتابی رو میخونه یا فیلمی رو میبینه در مورد مصائب مردمِ سرزمین یا زمانی دیگه، و اگرچه خودش اون رنج رو تجربه نکرده، با همین تجربهی دستچندم در خودش فرو میره و اندوهگین میشه، که چطور ممکنه دیگرانی مثل خود من، جایی و زمانی، از میان چنین دردی عبور کرده باشن. بر اونها چه گذشته، و سرنوشتشون چی بوده؟ ما ایرانیها همون مردمِ سرزمین و زمانی دیگه هستیم. آنچه از ما باقی میمونه، در کتابها و فیلمها، مرثیهای غیرقابلباور از اندوه و سختی و مبارزه خواهد بود. مسیری که طی کردیم، بهخصوص در شش سال اخیر، یک تراژدی حماسیست. آنچه به دست آوردیم، در ازای هزینهای بیاندازه بزرگ بوده. نمیدونم پایان این شب کی از راه خواهد رسید و صبح برای ما چه خواهد داشت؛ اما به هموطن بودن با قهرمانهایی که در این تاریکی به ما روشنی دادن، میبالم.
322
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
322
Repost from le vent nous portera
جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى ميماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند
نمیدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى
بهاى آن را پرداخت.
محمود درویش
322
جاوید نام مُهرا نیکزاد توسط رژیم دیکتاتور ج.ا دستگیر و بعد از 1 الی 2 هفته بی خبری جسد بیجانش را در ازای 800 میلیون پس دادند.
و جسدی که دیگر مهرا نبود رحم نداشت و او را به وحشیانه ترین شکل ممکن در زندان به قتل رساندند.
