ru
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Открыть в Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
486
Подписчики
-224 часа
-317 дней
-6430 дней
Архив постов
حرفی بزن صدایت را ببوسم !
-یدالله‌شهرجو

«کیف تريدينني أن أفسر ما لا يفسر؟» چگونه می‌خواهی شرح دهم آنچه را که هیچ شرحی ندارد؟

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

متنفرم از این جمله ک میگن ضربه روحی از تو آدم قوی‌تری میسازه، نه اصلا اینطور نیست کاملا برعکسه همونقدر مسخره‌اس که بگن هر چقدر چشمت آسیب ببینه قوی‌تر میشه، ضربه روحی مثل شکست تو کار و درس نیست که با تلاش و سختی بشه قوی‌‌تر شد، تروما و ضربه روحی باعث میشه بی‌اعتماد شی، افسرده شی، کابوس ببینی، اضطراب دائم رو تجربه کنی، پس قطعا قوی‌ترت قرار نیست کنه، ولی در مقابل میتونه باعث شه که پخته‌تر شی، محتاط‌تر شی، در نتیجه عاقل و بالغ‌تر شی، چون دیگه اینقدر قوی نیستی که تحمل تکرار تلخی‌ها رو داشته باشی، بالغ‌تر شدن رو با قوی‌تر شدن اشتباه نگیریم....!!

یکی اینجا نشسته فقط عکساتو میبینه.... @hob2223

22بهمن 1404✨🇮🇷
+9
22بهمن 1404✨🇮🇷

قصّهٔ مآه
+1
قصّهٔ مآه

د‌ل‌های ما که به هم نزدیک باشند دیگر چه فرقی می‌کند که کجای این جهان باشیم دور باش اما نزدیک من از نزدیک بودن‌های دور می‌ترسم...
#شاملو

‏«أين ستمضي بهذا الخرابِ الذي هو أنتَ..» به کجا خواهی رفت با این ویرانی که خودِ تویی . . .

شاید امشب برسی تو به داد من شاید ماندی همه دم تو به یاد من شاید امشب بیایی...:))

به پایان آمد این رویا،جهانم در غمت باقی‌ست…!

من خسته‌ام اما نمیدونم دقیقا از چی، شاید از گذشته‌ای که همیشه روی دوشم سنگینی میکنه، شاید هم از آینده‌ای که ناشناختگیش همیشه من رو ترسونده، حس میکنم کم کم دارم تسلیم چیزهایی میشم که نباید، شاید به یه استراحت طولانی احتیاج دارم تا عرق سرد اضطراب رو تا مدتی از روی بدنم پاک کنه، یه وقتایی دلم میخواد توی اتاقم برم و در رو قفل کنم و به همه بگم که تا مدتی مزاحمم نشن اما به خودم میام میبینم هزارتا کار و مشغله دارم که باید بهشون برسم و من حتی برای تنها موندنم وقت ندارم، این وسط پرهیز از شروع مکالمه با آدم‌ها هم غیر ممکنه و مدام باید عذاب بکشی و بگی که خوبم، چون خودت خوب میدونی که گفتن حقیقت قرار نیست چیزی رو تغییر بده...!!

دل آدم گاهی گرم می شود، به یک دلخوشی کوچک به یک احوالپرسی ساده، به یک دلداری کوتاه، به یک “تکان سر” یعنی تو را می‌فهمم به یک گوش دادن خالی بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک، به یک پرسش روزگارت چگونه است؟ به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه، به یک وقت گذاشتن برای تو، به شنیدن یک من کنارت هستم، به یک هدیه‌ی بی مناسبت، به یک غافلگیری، به یک خوشحال کردن کوچک، به یک شاخه‌ی گل، دل آدم گاهی چه شاد است، به یک فهمیده شدن درست، به یک لبخند، به یک سلام، به یک تعریف، به یک تایید، به یک تبریک، و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را از هم دریغ می‌کنیم و تمام محبت و دوست داشتن‌هایمان را گذاشته‌ایم کنار.

از آدم‌های بی‌ذوق واقعا متنفرم زیر بارون راه نمیری چون خیس میشی، روی چمن نمیشینی چون لباسات کثیف میشه، از خوردن شیرینی لذت نمیبری چون قند ضرر داره، گل واسه چی خریدی؟ فردا خراب میشه میندازیش دور این آدم‌ها لذت زندگی کردن رو ازت میگیرن و کم کم شما رو شبیه به خودشون میکنن...!

«آرزو داشت تک و تنها در دشتی باز دراز بکشد و به آسمان آرام گنگ نامتناهی زل بزند.»
«آرزو داشت تک و تنها در دشتی باز دراز بکشد و به آسمان آرام گنگ نامتناهی زل بزند.»

«یَا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ» ای پناهِ هر طرد شده . . .

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

وقتی حوصله ی حرف زدن ندارم ولی یکی ازم درمورد چیزی که عاشقشم سوال میکنه پس حالا باید براش توضیییح بدم و کلی درباره ش حرف بزنم>

«به هیچ کاری نمی توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می آید. فقط می دانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.»
از نامه‌های صادق هدایت به حسن شهید نورایی

قصّهٔ مآه
+1
قصّهٔ مآه