Lunaro
Закрытый канал
198
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+130 дней
Архив постов
198
یه زمانی عید که میرسید، حالِ دلامون خود به خود خوب میشد…
نه خبری از این همه فکر و دغدغه بود، نه دلمشغولیهای بیپایان...
با یه لباس نو، یه عیدی کوچیک، یا حتی بوی خونهتکونی،
انگار دنیا رو بهمون داده بودن...
خندههامون از ته دل بود،
دورهمیهامون بیریا،
و خوشحال شدن، چقدر ساده...
اما حالا… همهچی هست ولی انگار یه چیزی کم شده !
نه اون ذوق قدیما، نه اون سبکبالی…
فاصلهها بیشتر شده، دلها سنگینتر،
و لبخندها یهکم شبیه تظاهرن
شاید عید تغییر نکرده…
شاید این ما بودیم که بین شلوغیِ زندگی یادمون رفت چطور با چیزای کوچیک، واقعی خوشحال باشیم…
198
Repost from S P I D E R
سال تحویل امسال غروب جمعست،
به نظرم یه همچین سکانس غمنگیزی برای پایان این سال غمنگیز لازم بود.
