قصر آبی
Открыть в Telegram
598
Подписчики
-124 часа
+457 дней
+17230 дней
Архив постов
597
Repost from N/a
باید با من حرف میزدی؛ من محتاج یک جمله بودم، جملهای از تو که مرا از آغوش زنجیرهای ننوشتن، برهاند. باید با من حرف میزدی تا چیزی مینوشتم..کلید ادامه زندگی، در حنجره تو بود. « در صدای تو؛ تویی که در من، من را گم کردهای.»
