𝘍𝘢𝘭𝘴𝘦 𝘌𝘲𝘶𝘪𝘭𝘪𝘣𝘳𝘪𝘶𝘮
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
248
Подписчики
-124 часа
+27 дней
+630 дней
Архив постов
Repost from N/a
پیش از غروب، آفتاب بر دستهی گردویی مبل میتابید و سرخش مینمود. در کنارش، سنگهای نمک بر روی میز میدرخشیدند. خورشید آنچنان گرم به اتاق نفوذ کرده بود که شمع آبی آب شده بود و اکنون روی چوب را پوشانده بود.
چه بسیار زبانها که از برابری میگویند، اما هنوز دیوارهایی نامرئی میان زن و مرد کشیدهاند؛ دیوارهایی که با واژههای زیبا پوشانده شدهاند تا کمتر به چشم بیایند. میگویند زن و مرد برابرند، اما وقتی پای انتخاب، آزادی، قدرت و حقِ تصمیمگیری میرسد، کفهی ترازو آرامآرام به سمتی دیگر خم میشود. برابری، تنها نشستن در یک صف و شنیدن یک جمله نیست؛ برابری آنجاست که زن برای اثبات شایستگیاش مجبور نباشد بیش از مرد بجنگد، صدایش پیش از آنکه شنیده شود خاموش نگردد و حقِ انتخابش به نام سنت و قضاوت از او گرفته نشود. شاید جهان هنوز آنقدر که ادعا میکند برابر نشده باشد؛ چرا که بعضی دیوارها آنقدر قدیمیاند که دیگر حتی سایهشان هم به چشم نمیآید.
میان مرز باریک و لرزانِ مرگ و زندگی، تنها نظارهگر غروب بودم؛ خورشید آرامآرام در افق فرو میرفت و آسمان را به رنگی میان آتش و اندوه میآمیخت.
چه غروب زیبایی بود...ونمیدانستم، همزمان با فرونشستن خورشید، زندگی من نیز در آستانهی غروبی ابدی ایستاده است.
قطرههای خون، آرام و بیصدا، بر خاک میچکیدند؛ یکی پس از دیگری، همچون ثانیههایی که بیرحمانه از عمر میگریزند. من، کشیده بر زمین، چشم به آسمان دوخته بودم. نسیم گرم، گرد و غبار را در هوا معلق نگه داشته بود و جهان، در پردهای از غبار و سکوت، محو و دور به نظر میرسید.
آنها به زنان یاد میدهند پاکدامن باشند تا مردان بی هیچ شرمی به کثیفی خودشان ادامه دهند.
-سیمون دو بووآر
به آدمهایی که خودشان از ماندن مطمئن نیستند، یا به دستهایی که شاید فردا، درست وقتی بیشتر از همیشه به آنها احتیاج داری، رهایم کنند؟ شاید هیچکس؛ شاید در برخی شبها آدم مجبور است خودش را از میان تاریکی بیرون بکشد، با همان دستهایی که از ترس میلرزند و همان قلبی که دیگر به هیچ وعدهای اعتماد ندارد. چه تلخ است اینکه گاهی تنها پناه آدم، خودش باشد؛ همان کسی که بیشتر از همه از فرو ریختنش خسته است.
پدر، گاهی شبیه پنجرهایست که هیچگاه به روی آفتاب باز نشد؛ حضوری که باید پناه باشد، اما به غیبت عادت میکند و جای خالیاش، آرامآرام در تمام اتاقهای زندگی ریشه میدواند. برخی فقدانها آنقدر قدیمیاند که دیگر درد نمیکنند؛ فقط در انتخابها، در ترس از رفتن آدمها، در نیاز به شنیدنِ «میمانم» و در سکوتهای طولانی خودشان را تکرار میکنند. شاید آدم سالها بعد بفهمد تمام عمر، دنبال چیزی میگشته که از ابتدا باید در آغوش نخستینِ زندگیاش پیدا میکرد.
Repost from N/a
سوخته به نظر میرسیدم؛ پیکری وصلهدوزیشده که هر تکهاش از بدنی بیگانه به عاریت گرفته شده بود. هر وصله، خاطرهای را با خود حمل میکرد؛ خاطرهای که نه به من تعلق داشت و نه حتی ردی از آنچه روزی من نامیده میشد، در خود حفظ کرده بود.
پیر شدن همیشه با سپیدیِ مو آغاز نمیشود؛ گاهی از جایی میانِ شلوغیِ بیستسالگی، از همان لحظهای که دیگر هیچ رؤیایی برای ذوقزده کردنت باقی نمانده، آرامآرام در جانت ریشه میدواند. آنوقت لبخند میزنی، اما خندهات بوی خاطره میدهد؛ راه میروی، اما انگار سالهاست از خودت جا ماندهای. عجب غمیست وقتی شناسنامه هنوز از جوانی میگوید، اما قلبت چینوچروکِ تمام فصلهایی را به دوش میکشد که هرگز فرصت شکوفه دادن پیدا نکردند.
در آن سرزمین، سپیده نه با آواز پرندگان، که با شمارش جنازههایی آغاز میشد که شب، بیصدا از شاخههای دار آویخته بودند. مردم، سکوت را به ارث برده بودند؛ زیرا هر واژهای که رنگ حقیقت داشت، پیش از رسیدن به گوش کسی، بر چوبهی اعدام جان میداد. آنجا اندوه، تنها قانونی بود که هرگز شکسته نمیشد.
Repost from N/a
تنها آوازی که به گوشم رسید، شیون مردمانی بود که بیگناهان را از طناب دار پایین میآوردند؛ گویی در آن سرزمین، مرثیه تنها موسیقی زنده بود.
Repost from N/a
از ما انتظار داشتند چون فولاد تاب بیاوریم، غافل از آنکه فولاد نبودیم؛ انسان بودیم. آتش، استخوان و رویاهایمان را به خاکستر بدل کرد و ما، دریغ، ققنوس نبودیم که از مرگ خویش دوباره برخیزیم.
Repost from 𝖺𝗌𝗍𝗋𝗈𝗆𝖺𝗍ı𝖼
درود وقتتون بخیر.
امروز چهارشنبه ( ۷ مرداد ۴۰۵، ۲۹ جولای ۲۰۲۶ ) طبق این ساعتها توییت بزنیم.
۱۲تا ۱۲:۳۰: قائم حسینی ۱۲:۳۰تا ۱۳: سپهر هونجانی ۱۳:۳۰ تا ۱۴: محبوبه شعبانی ۱۵تا ۱۵:۳۰: امیر حسین ملکی ۱۷تا ۱۷:۳۰: دیانا طاهر آبادی ۱۷:۳۰ تا ۱۸: علی دشتی ۱۸ تا ۱۸:۳۰: شروین باقریان ۱۸:۳۰ تا ۱۹: ابوالفضل ابراهیمی ۱۹ تا ۱۹:۳۰: فائقه حسینی ۱۹:۳۰ تا ۲۰: علیرضا رئیسی ۲۰ تا ۲۰:۳۰: مهنام نواب صفری ۲۰:۳۰ تا ۲۱: امیرحسین ابراهیمی آنالوچهتا میتونید شیر کنید، هر جا کهمیتونید تا همه با همین ساعت ها توییت بزنن که شانس ترند شدن بالا بره.
