🌜𝗔𝗶𝗱𝗮 𝗦𝗮𝘆𝘀
Открыть в Telegram
Liberté, amour, poésie... آزادی، عشق، شعر... میشنوم؟🌝 @talktomellbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 040
Подписчики
-1324 часа
-137 дней
+85930 день
Архив постов
1 040
+1
تاسیان یعنی دلتنگیِ کسی که جای خالیاش در دل مانده؛ دلتنگیای که هم عشق دارد، هم غم.
1 040
آدمهای قدیمی را آرام، بیصدا، از شلوغیِ دلم عبور دادم...
نه چون دوستشان نداشتم، چون فهمیدم هرچه ریشهی دلبستگی عمیقتر باشد، فصلِ جدایی طولانیتر است.
بعضی رفتنها، فقط آدمها را با خود نمیبرند؛
بخشی از بیپناهیِ دل را هم میبرند و از ما آدمِ دیگری میسازند.
منِ جدید، دیگر خانهام را روی شانههای هیچکس بنا نمیکنم.
به آمدنها لبخند میزنم و رفتنها را با سکوتی که بوی پذیرش میدهد، تماشا میکنم.
نه از عشق خستهام،
نه از آدمها دل بریدهام...
فقط یاد گرفتهام دل وقتی تمامِ خودش را به کسی میبخشد، بعد از رفتن، سالها دنبال خودش میگردد.
حالا اگر کسی بماند، روشنیِ روزهایم را بیشتر میکند؛
و اگر برود، تاریکیِ تمامِ جهانم نمیشود.
چون منِ جدید از ویرانههای دلبستگی، پناهگاهی ساخته که سقفش را به ماندنِ هیچکس تکیه نداده است.
[ آیدا جیم🌙🌱]
1 040
یه فکت از همهی چنلنویسا:
قرار نیست آدمها همیشه حالشون خوب باشه یا فقط از روزهای روشنشون بنویسن.
هر چنل، پناهِ امنِ صاحبشه؛
جایی که حق داره بیواسطه، هر حسی که از سر میگذرونه رو زندگی کنه و با بقیه قسمت کنه.
نه همیشه لبخند،
نه همیشه غم،
فقط خودِ واقعی آدم.
1 040
دلم میخواد خودمو بردارم ببرم یجا بکشمش بعد بغلش کنم گریه کنم بگم تو منو داری میفهمی چی میگم؟
1 040
دلم یه دور شدن اساسی از آدما، فضای مجازی و زندگی مدرن میخواد اونقدر دور که وقتی برگشتم خودمو نشناسم و یه آدم جدید شده باشم.
1 040
اولین سرودهی من:)
مرا دردیست با جانان که صدزلف جفا باید
ز درمانش از این دنیا به آن دنیا، چه ها باید
زَنَد داغِ نیِ مطرب درِ خانه عشاق را
بگفتا: اندکی باش بردبار،
چه بی قراری هاست ما را
ورنه در طلب خیال جانان
ما را پرواییست بی پایان
ز رویِ مه سپید تابان معشوق
شبی بی روی آن نکرد صبح
وزآن کوی نگاری جان سپردیم
چه عشقی بی مدعاست ما را
حدیث زلف جانان در میان است
وصال ساقی مستان، دور از خیال است
بگفتا: از غم میخوران بگذر
که دمی است در دامان رهگذر
در آنِ جامِ جانانش، سخن گوی
که با پیمانه پیمان است ما را
ز بس خو با خیال او گرفتیم
وصال و هجر یکسان است ما را
بگفتم: نگارا ! دمی با ما هم سخن شو
که خونِ حدیثِ دل، درمان است ما را
از آن آلوده درمان است در عشق
چه آتش ها بر جان است ما را
بگفتا : لبی باز کن جانِ جانان
که دیده جان برنتافت ما را
دلم بی وصل جانان آرام نیابد
که عاشق جانِ بی جانان نخواهد
شعرم بی نقطه پایان ندارد
جانم بی جانان، شاعر بمیرد
پریدم من ز بند پایانی این شعر
ورنه جانم بی جانان، بال و پر ندارد!
[ آیدا جیم🌙🌱]
1 040
راستش چند روز پیش موهای جلومو بافتم بعد الان بازشون کردم فر شده دلم نمیاد روش بخوابم میترسم فرش خراب شه
دختر بودن واقعا سخته🎀
