237
Подписчики
-624 часа
-247 дней
-4830 дней
Архив постов
237
شاید انتظار، هنر پوسیدن تو فاصله ی بین دو احتماله؛ بدون اینکه حتی بدونی کدوم یک قراره زندگیت رو عذاب آور تر کنه: رسیدن، یا هرگز نرسیدن.
237
عجیب نیست؟ اینکه گاهی نبودن یه اتفاق، از هزار تا اتفاق واقعی تر میشه؛ اینکه هیچ چیزی اتفاق نمی افته، ولی تو دیگه اون آدم مورد انتظار نیستی.
237
و من فکر میکنم بعضی از انتظارا نه مقصدی دارن، نه پایانی؛ فقط اونقدر تو آدم ریشه میکنن که یه روز دیگه نمیتونی تشخیص بدی کجای وجودت خودتی و کدوم بخش از تو متعلق به چیزی یا کسی که هرگز نرسیده.
237
شاید تلخ ترین شکل انتظار، چشم به راه کسی یا چیزی بودن نباشه، شاید اون جاست که دیگه حتی نمیدونی آیا کسی میتونه این سکون فرسوده رو به پایان برسونه¿
237
انگار بعضی از نبودناس، که از خود بودن سمج تره. نه میره، نه میمونه؛ و نه میگه که میاد. فقط یه جایی بین بودن و نبودن معلق میمونه و تو رو با خودش معلق نگه میداره.
237
و چه مضحکه این فاصله؛ بین دونستن و پذیرفتن، بین تموم شدن و تموم کردن، بین چیزی که دیگه وجود نداره و چیزی که هنوز درون تو جا خوش کرده.
237
انتظار همیشه برای رسیدن به چیزی نیست؛ بعضی وقتا آدم منتظر میمونه تا چیزی که مدت هاس درونش تموم نشده، بالاخره ازش دست بکشه.
