227
Подписчики
Нет данных24 часа
-277 дней
-5630 дней
Архив постов
226
دینا اینو نمی نوشتم توی دلم میموند.
«جالب»
آدمایی مثل تو برای من جالبن.
دنبال چیزایی میگردین که فقط برای خودتون باشه، به نفع خودتون باشه و به ضرر دیگران باشه، جوری به ضعفهای اطرافیانتون توجه میکنین که خودتون هیچ عیب و ایرادی ندارین.
آدمایی شبیه به تو توی زندگی همه همیشه یه بار اتفاق میفتن و همین برای یه عمر به کسی اعتماد نکردن کافیه.
نمیدونم چجوری بخوام توضیح بدم که از اخلاقایی که داری بدم میاد؛ آینه رو سمت خودت گرفتی و مدام ازش میپرسی:
«اونی که خیلی بیشتر از همه مهربون هست کیه؟»
آینه هم برای اینکه ناراحت نشی بهت جواب میده:
«تو.»
من واقعاً نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم.
تا ایراد و بدی ازم میبینی واجب میدونی که بهم اینو بگی یا حداقل اگر خودت نتونی؛ مخبر از خودت میفرستی و این اجازه رو به خودت میدی که اون از سمت تو بهم آسیب بزنه.
دردی داشت اون جای زخمایی که بهم زدی و برات مهم نبود، اهمیتی نداشت و نداره؛ من حاضرم با دودِ آتیش چشماش کور بشه یا حتی سوزش داشته باشه ولی هرگز نمیخوام که دوباره برای برگشتِ تو تلاشی بکنم.
خبر دارم این روزا خوشی زیر دلت زده و همیشه بیحالی برای من و روحم میمونه.
یعنی میخوام بگم اونقدری همیشه حالت خوش و خرم هست ک اصلأ انگار غمی که بهم دادی هرگز تورو ذرهای ناراحت یا عصبی نکرده.
ای کاش کسی این رو به روت میآورد تا شاید کمی حس عذاب وجدان داشته باشی.
خبر خوب یا بدی که برات دارم اینه توی اون قلبِ مثلاً ماهیچهایِی خوشرنگت که همیشه هم روی تند میتپه و برای زنده بودنت تلاش میکنه برعکس خودت که فقط میخوای به بقیه آسیب بزنی هیچ حسی به نام پشیمونی، عذاب وجدان، ناراحتی برای دیگران، غصه خوردن برای مشکل دیگران توی وجودت نیست.
گشتم، نبود، نگرد، نیست.
شاید عجیب به نظر بیاد، اینکه توی بدنت مهربونی نیست.
مگه جالب و رقتانگیز بودنت اینجا تموم میشه؟
با دوستات میشینی به بقیه میخندی درحالی که من اسم خودت و رفیقات رو برای دلقکِ سیرک دادم.
خلاصه که منتظر باش اینروزا از سیرک باهات تماس بگیرن.
همونجوری که توی دلت به اشکام خندیدی و قهقهه زدی؛ اینبار نوبت توئه که مهلکه همه بشی تا بهت بخندن.
