𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍
Открыть в Telegram
277
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-2130 дней
Архив постов
277
دلم میخواد برگردم به همین چند سال پیش، بشینم کنار این دختر کوچولو و قبل از اینکه بزرگ بشه، یه چیزهایی رو بهش بگم…
بگم قراره خیلی زودتر از چیزی که فکر میکنی بزرگ بشی؛
قراره آدمهایی رو دوست داشته باشی که یه روز نبودنشون دلت رو به درد بیاره،
قراره برای بعضی آرزوهات بیشتر از چیزی که فکر میکنی بجنگی،
قراره شبهایی باشه که خستگی رو با خودت تا صبح ببری و صبح، دوباره وانمود کنی که قویای.
بگم این چشمهای کوچیک، یه روز شاهد خیلی چیزها میشن؛
قراره اشک بریزن، بیشتر از چیزی که فکرشو کنی، خیلی خستگی میبینن، ناامیدی میبینن…
اما قرار نیست آخر قصه، همینجا تموم بشه.
چون منِ بزرگترت هنوز اینجام. هنوز دارم برای تو ادامه میدم؛
برای تموم رویاهایی که اون روزها ساده و بچگونه به نظر میرسیدن، اما حالا بزرگترین دلیل ادامه دادن منن.
و اگر یه روز دوباره به این عکس نگاه کردم، میخوام بتونم بهت بگم: «دیدی کوچولو؟ با همهی چیزهایی که از سر گذروندیم، بالاخره رسوندمت همون جایی که میخواستی.»🙃❤️🩹🕊
277
حس میکنم یه شب بعد اینکه طبق روتین هر شب اومدم شب بخیر گفتم اینجا
مثل هرشب میرم با آهنگ چشامو میبندم به زندگیم فکر میکنم، بعدش میخوابم
ولی صبحش بدون هیچ دلیلی دیگه بیدار نمیشم.
شبتون بخیر و بی غم❤️🩹🕊
277
میگن جنازه که مال شما نباشه،
حلوا براتون شیرین میاد؛ اگه دردی
مال شما نباشه حرف زدن راجبش
خیلی راحته.
