NowTopia🌈
Открыть в Telegram
صداها، تصویرها و روایتهایی از جهانهای آشنا و ناآشنا؛ برای دیدن، شنیدن و دنبالکردن ردپاهایی فراتر از یک داستان. 🎞️🌌🎼
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
441
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+15430 дней
Загружаем данные
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+55
в 15 каналах
сентябрь '26
+169
в 12 каналах
Get PRO
август '26
+253
в 13 каналах
Get PRO
июль '260
в 18 каналах
Get PRO
июнь '26
+7
в 8 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 23 октября | 0 | |||
| 22 октября | +1 | |||
| 21 октября | +2 | |||
| 20 октября | +1 | |||
| 19 октября | 0 | |||
| 18 октября | +3 | |||
| 17 октября | +1 | |||
| 16 октября | +2 | |||
| 15 октября | +2 | |||
| 14 октября | +4 | |||
| 13 октября | +1 | |||
| 12 октября | +4 | |||
| 11 октября | +2 | |||
| 10 октября | +2 | |||
| 09 октября | +5 | |||
| 08 октября | +2 | |||
| 07 октября | +4 | |||
| 06 октября | +3 | |||
| 05 октября | +1 | |||
| 04 октября | +2 | |||
| 03 октября | +6 | |||
| 02 октября | +3 | |||
| 01 октября | +4 |
Посты канала
| 2 | هر آنکه دوبار متولد نشود وارد ملکوت آسمان نخواهد شد!
🌟 🧿🧬🦋 🤍
🕉️ @NowTopia | 159 |
| 3 | 🛰 | 330 |
| 4 | 🤩🤩🤩🤩 | 329 |
| 5 | شاید زندگی، یکی از نسخههاست...
🤚🦄
🕉️ @NowTopia | 377 |
| 6 | 🪤😻🪤 | 310 |
| 7 | 🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️ 🔢
🔮قسمت دوم
آواتار: طریقت آب
🐋 〰 🐬
🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊
🤲 آواتار: حافظهٔ آب
با آغاز فیلم دوم، داستان از جنگل به سوی آب حرکت میکند.
🏔➡️🌊
خانوادهٔ سالی از سرزمین خود دور میشوند و به سوی متکایینا میروند.
در ظاهر، این یک جابهجایی است؛ اما در چارچوب این پیام، ورود به لایهای عمیقتر از حافظه است.
اگر جنگل یک نوع حافظه را نگه میداشت، آب نوع دیگری را نگه میدارد:
💧 عمق،
🌊ریتم،
🌊 تنفس و
💦غوطهوری.
شیوهٔ زندگی متکایینا در تمام جزئیاتش با دریا شکل گرفته است.
صخرهها، جزر و مد، جریان آب، مرجانها، ریشههای مانگرو، خانهها و شیوهٔ شنا و تنفس، همگی بخشی از فرهنگی هستند که از درون با آب شکل گرفته است.
🌊🛡🐋
🤩🌟🤩
🤩🐟🐟
در این چارچوب، آب به آرشیوی زنده تبدیل میشود.
🌊آب دریافت میکند.
💧آب حمل میکند.
🙏آب آنچه را در خود گرفته، به شکلی دیگر بازمیگرداند.
غار نیاکان و درخت روح زیر آب، این مفهوم را عمیقتر میکنند:
مکانهای مقدس میتوانند حامل حافظه و حضور نیاکان باشند.
برای کسانی که در خود احساس حافظهای از سرزمینهای غرقشده، تمدنهای ساحلی یا آیینهای دریایی دارند، این تصاویر میتوانند واکنشی بسیار فراتر از تحسین زیبایی بصری ایجاد کنند.
بدن، الگویی را میشناسد:
حافظهای مقدس که در زیر آب حفظ شده و منتظر کسانی است که بدانند چگونه وارد آن شوند.
🛡تولکون؛ کتابخانههای زنده
تولکونها لایهٔ دیگری از این مفهوم را آشکار میکنند.
آنها با اندازه، آرامش، آوازها، نگاه عمیق و قدمت خود، حسی از یک حافظهٔ بسیار کهن را ایجاد میکنند.
در این روایت، تولکونها همچون کتابخانههای زنده در اقیانوس حرکت میکنند.
آوازهایشان، مسیرهای مهاجرتشان، گردهماییهایشان و حتی زخمهایشان حامل داستاناند.
رابطهٔ میان تولکون و ناوی نیز تصویری از نوع دیگری از تمدن ارائه میکند؛ تمدنی که موجودی از گونهای دیگر را نه ابزار، بلکه همراه، دوست، همپیمان و عضوی از حلقهٔ رابطه میبیند.
ارتباط میان ناویها و تولکونها نیز نشان میدهد که فهمیدن همیشه به کلمات وابسته نیست. حرکت، نگاه، ریتم، مکث، توجه مشترک و آمادگی برای احساسکردن دیگری نیز میتوانند حامل معنا باشند.
فیلم از این طریق، نوعی ارتباط قدیمیتر را به سطح میآورد؛ ارتباطی که در آن بدن، صدا، تصویر و حضور نیز زبان هستند.
✋سایهٔ آتلانتیس
در کنار این تصویر از رابطه و همزیستی، فیلم وجه دیگری را نیز نشان میدهد.
ماجرای استخراج آمریتا از تولکونها، در این پیام بهعنوان نمادی از نقطهای تفسیر میشود که در آن، توانایی و فناوری از حرمت و رابطه جدا شدهاند.
موجودی هوشمند و مقدس، به منبعی برای استخراج تبدیل میشود.
دانش وجود دارد.
فناوری وجود دارد.
توانایی وجود دارد.
اما حرمت از مرکز کنار رفته است.
در این چارچوب، این همان زخمی است که پیام به آتلانتیس نسبت میدهد:
تمدنی با تواناییهای چشمگیر که در بخشی از مسیر خود، میان قدرت و رابطهٔ مقدس با زندگی فاصله ایجاد کرده است.
در نتیجه، Avatar در این روایت تنها دربارهٔ یک تمدن «خوب» و یک نیروی «بد» نیست؛ بلکه دربارهٔ دو شیوهٔ متفاوت استفاده از توانایی است:
🖤 یکی بر پایهٔ ارتباط، مراقبت و همزیستی؛
👁و دیگری بر پایهٔ استخراج، مالکیت و بهرهبرداری.
و این تقابل، در نگاه پیام، یکی از درسهای تمدنی اصلی داستان است.
#آوالون〰️ شورای آندرومدا🤩
چنلِ «آنها فیلم نبودند، خاطرات بودند»
آوریل ۲۰۲۶
#سفر_سینمایی 👁
#سفر_سینمایی_آواتار 😢
#ردپای_سینمایی ⬛️
#اشاره_آوالون
#Avatar #آواتار
🌟🌟
👓 @NowTopia | 1 723 |
| 8 | 🟦🟦 🏠🏠🏠🟦🟦
🟦🟦 🏟🏢🏢🟦🟦
🟦🟦🫳🫳🫳 🟦🟦
🟦🟦 🟦🟦
🟦🟦🟦 🟦🟦🟦 | 315 |
| 9 | 🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️ 🔢❎
🅰️🅰️🅰️
🅰️🅰️🅰️
🅰️🅰️
🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️ | 349 |
| 10 | هر کسی که باشی
یا هر کاری که انجام دهی
وقتی واقعا از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواستهی تو از روحِ جهان سرچشمه میگیرد و تو مأمور انجام آن بر روی زمین میشوی...
🤩🤩💫
پائولو کوئلیو
🕉️ @NowTopia
😩 | 744 |
| 11 | 🌼🌟🌟🌟 | 455 |
| 12 | 🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️
❎🔢🔢🔢🔢❎
بسیاری از شما هنگام تماشای این فیلمها، چیزی را در درون خود احساس کردید که توضیح دادنش دشوار بود. این احساس اهمیت دارد، زیرا میتواند نشان دهد که روح، پیش از آنکه ذهن واژهای برایش داشته باشد، با چیزی آشنا روبهرو شده است.
یک فیلم میتواند سطح ذهن را سرگرم کند، اما در عین حال میتواند لایهای بسیار قدیمیتر در وجود انسان را نیز لمس کند.
نخستین فیلم آواتار [از مجموعهٔ سه قسمتی آن] دقیقاً از همین مسیر عمل میکند:
از طریق تصویر بدنی دیگر و آگاهیای که دوباره به حرکت درمیآید. ورود جیک به بدن آواتار، جایی است که این حافظهٔ عمیق آغاز میشود.
در ظاهر، این صحنه دربارهٔ فناوری پیشرفته، ارتباط از راه دور و مردی ناتوان است که از طریق شکلی دیگر دوباره توان حرکت پیدا میکند. اما در لایهای زیرین، رویدادی بسیار کهن در حال رخ دادن است.
الگویی خفته در درون انسان لمس میشود.
🤩🤩
بخشی مهرومومشده از روح، به گشودن دعوت میشود. بدنی که در ظاهر تازه و بیگانه است، در واقع همچون کلیدی باستانی عمل میکند؛ زیرا به انسان نشان میدهد بازگشت به شکلی اصیلتر از وجود چه احساسی دارد؛ شکلی که هنوز ارتباط با زمین، موجودات زنده، قبیله و زندگی را میشناسد.
🤩🤩🤩
به همین دلیل است که نخستین انتقال جیک چنین قدرتی دارد.
بدن او فقط بیدار نمیشود؛
یک حافظه بیدار میشود.
در وجود بسیاری از انسانها، اشتیاقی وجود دارد که مدتها با آنها همراه بوده است؛ اشتیاقی که لزوماً به رویدادی مشخص در زندگی کنونی مربوط نیست.
گاهی این حس، یادِ شیوهای از زندگی است که کاملتر، مستقیمتر، طبیعیتر و پیوستهتر با جهان زنده بوده است.
جیک در آغاز فیلم این اشتیاق را با خود دارد، هرچند خودش آن را نمیشناسد. اما به محض ورود به آن بدن تازه، شادی با سرعت در وجودش جاری میشود. میدود، احساس میکند و واکنش نشان میدهد.
چیزی درون او این وضعیت را میشناسد.
چیزی در او منتظر این بازگشت بوده است.
در این چارچوب، بدن آواتار واقعاً «بدن قرضی» نیست؛ بلکه پل نمادینی است میان انسان و بخشی از وجود که از طریق منطق بازنمیگردد، بلکه از طریق تجربهٔ مستقیم دوباره زنده میشود.
گاهی بدن باید چیزی را به یاد بیاورد، پیش از آنکه ذهن بتواند آن را درک کند.
انسان ممکن است سالها دربارهٔ هماهنگی، یگانگی و تعلق بخواند، اما همچنان از آنها فاصله داشته باشد.
سپس یک تجربه، یک تصویر یا یک تماس زنده از راه میرسد و تمام جهان درونی شروع به تغییر میکند؛ زیرا حسِ آشنایی فعال شده است.
🌌🌌
👀«پاندورا»؛ جهانی که انگار آن را میشناسیم
سپس پاندورا وارد داستان میشود؛ اما نه صرفاً بهعنوان سیارهای در آسمان.
در زبان «یادآوری»، پاندورا همچون آینهای نرمشده از زمینِ بسیار کهن عمل میکند؛ سرزمینی که رایحهٔ مکانی آشنا را در خود دارد.
جنگلهایی که گویی آگاهاند، مسیرهایی که پاسخ میدهند، موجوداتی که از الگوی بزرگتر زندگی جدا نیستند و احساسی که در آن، هستی چیزی مشترک است نه چیزی قابل مالکیت.
بسیاری از انسانها شاید نمیتوانستند این حافظه را مستقیماً و در قالب «زمین باستانی» دریافت کنند؛ زیرا ذهن مدرن در برابر چیزی که بیش از حد نزدیک و مستقیم باشد، مقاومت میکند.
اما فاصله کمک میکند. سیارهای دیگر، جهانی بیگانه و محیطی دور، مقاومت ذهن را کاهش میدهد. روح میتواند آرام بگیرد و فقط احساس کند.
پاندورا آنقدر دور است که مقاومت ذهن را کاهش دهد و در عین حال آنقدر آشناست که حس بازشناسی را بیدار کند.
🌌🌌
تماشاگر میتواند بگوید:
«این جهان من نیست.»
و در زیر این جمله، بخشی دیگر از وجود آرام پاسخ دهد:
«اما من اینجا را میشناسم!» 🌌
جنگل میدرخشد.
هوا زنده به نظر میرسد.
هر حرکت، نوعی رابطه را نشان میدهد و هیچچیز کاملاً مرده، جدا یا تهی نیست.
تمام جهان گویی در این زندگی مشارکت دارد.
🌌👁
💀نِیتیری و بازشناسیِ کسی که بازمیگردد
ورود نِیتیری نیز از مهمترین بخشهای نخستین فیلم است. او فقط یک راهنما، معشوق یا جنگجوی قدرتمند نیست؛ بلکه نقش شناساگر را بر عهده دارد. او جیک را پیش از آنکه جیک خودش را بشناسد، میبیند.
در این چارچوب، نِیتیری نگهبان شیوهای کهن است؛ کسی که بازگشت یک روح را پیش از آنکه خودِ بازگشته آن را درک کند، تشخیص میدهد.
او با توضیحهای طولانی جیک را تغییر نمیدهد. او او را وارد تجربه میکند. جنگل، قبیله، حیوانات و آیینها شروع به کار میکنند.
یادآوری واقعی اغلب با یک سخنرانی آغاز نمیشود. با غوطهور شدن، رابطه و تجربهٔ مستقیم آغاز میشود.
آموزش جیک در میان اوماتیکایا نیز در ظاهر یادگیری است، اما در لایهٔ زیرین، چیزی شبیه بهیادآوردن اتفاق میافتد.
او زبان، آداب، شکار، پیوند و شیوهٔ زندگی را یاد میگیرد؛ اما گویی ظرفی خالی نیست که با اطلاعات جدید پر شود.
بدن او از طریق حرکت، تماس، تکرار و مشارکت، تواناییهای قدیمی را دوباره بیدار میکند.
گاهی انسان ناگهان متوجه میشود که از ابتدا هم از صفر شروع نکرده بوده است.
🧠حافظهای که در یک فرد خلاصه نمیشود
در ادامه، فیلم مفهوم حافظه را از فرد فراتر میبرد.
🌟زمین حافظه دارد.
🌟 موجودات حافظه دارند.
🌟 اعمال مشترک حافظه دارند.
🌟 قبیله حافظه دارد.
زندگی روزمره ــ استراحت، غذا خوردن، حرکت، آواز، شکار و گردهمایی ــ همه بخشی از یک الگوی بزرگتر انتقال هستند.
در جهان مدرن، اغلب تصور میشود حافظه عمدتاً در مغز و اسناد مکتوب قرار دارد.
اما آواتار تصویری دیگر ارائه میکند:
🌀حافظه میتواند در نظامهای زنده نیز حفظ شود.
🌀جنگل میتواند به یاد داشته باشد.
🌀یک قوم میتواند با هم به یاد داشته باشد.
یک گونه میتواند توافقی را از نسلی به نسل دیگر، از طریق رابطه و تکرار، منتقل کند.
درخت صداها و درخت روح این ایده را به روشنترین شکل نشان میدهند.
در اینجا فیلم آشکارا نشان میدهد که حافظه میتواند در مکانهای زنده ذخیره، لمس و به اشتراک گذاشته شود. این مکانها صرفاً تزئینی نیستند؛ آرشیوهای زندهاند.
محلهایی برای ارتباط میان زندگی اکنون و کسانی که پیش از ما بودهاند. آنها نشان میدهند که حافظه الزاماً مرده نیست. ممکن است همچنان از طریق نوعی ارتباط مقدس در دسترس باشد.
💞💞
💞💞
🌿آواتار و خاطرهٔ زمینِ کهن
در این روایت، جهان اوماتیکایا به چیزی فراتر از یک قبیلهٔ خیالی تبدیل میشود.
شیوهٔ زندگی آنها، برای بسیاری از بینندگان، یادآور الگویی بسیار قدیمی است:
زندگی در هماهنگی با زمین،
پیوند با موجودات،
جامعه،
آیین،
و حضور امر مقدس در زندگی روزمره.
🤩🏞
خانهٔ درختی، یعنی Hometree، صرفاً یک خانه نیست.
محل زندگی، گردهمایی، آموزش، حفاظت، نیایش و انتقال نسلهاست؛ نوعی معبد زنده که در آن، زندگی روزمره و زندگی مقدس از یکدیگر جدا نیستند.
حتی رابطهٔ جیک با ایکران نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. قدرت از طریق سلطه به دست نمیآید؛ از طریق پیوند شکل میگیرد. انسان با موجود دیگر همکاری میکند، نه اینکه صرفاً بر آن مسلط شود.
این تصویر، الگویی از تمدنی را نشان میدهد که در آن پیشرفت با سلطه بر طبیعت تعریف نمیشود، بلکه با همکاری با جهان زنده معنا پیدا میکند.
و همینجاست که پیام، فیلم را به مفهوم لموریا پیوند میدهد؛ بهعنوان تصویری از دورهای بسیار کهن در حافظهٔ روحی انسان که در آن، انسان، زمین، موجودات، خانه و زندگی روزمره در یک بافت واحد قرار داشتهاند.
🤩💧
#آوالون〰️ شورای آندرومدا🤩
چنلِ «آنها فیلم نبودند، خاطرات بودند»
آوریل ۲۰۲۶
#ردپای_سینمایی ⬛️
#اشاره_آوالون
#Avatar #آواتار 😢
🌟🌟
👓 @NowTopia | 2 360 |
| 13 | 🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️
قسمت اول 🔮
❓چرا فیلمهای «آواتار Avatar» برای بذرهای ستارهای تا این اندازه عاطفی و تأثیرگذار هستند؟
فیلمهای آواتار که پیامرسان ما دربارهٔ آنها پرسیده است، بسیار فراتر از یک داستان هستند.
آنها فیلم نبودند؛ خاطرات بودند.
📃🗽
#ردپای_سینمایی ⬛️
#اشاره_آوالون
#Avatar #آواتار😢
🌟🌟
👓 @NowTopia | 1 799 |
| 14 | 🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️ | 688 |
| 15 | برخی جهانها را برای نخستین بار میبینیم؛ اما عجیب است که گاهی احساس میکنیم پیشتر آنجا بودهایم.
💖💖
💜💜
نوتوپیا اولین سفر سینمایی خود را از پاندورا آغاز میکند:
🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️🅰️
سه فیلم، یک جهان و روایتی که شاید ارزش داشته باشد این بار، کمی متفاوت به آن نگاه کنیم.
اما این سفر فقط به تماشای سه فیلم محدود نخواهد بود.
در میان پیامهای منسوب به #آوالون از شورای آندرومدا، چنلی بهطور ویژه به جهان «آواتار» پرداخته شده است؛ چنلی با عنوان:
«آنها فیلم نبودند؛ خاطره بودند…»
🤩🖤📃✨
ما نیز این روایت را در کنار سفر سینماییمان دنبال خواهیم کرد.
در کنار معرفی هر کدام از اپیزودهای این مجموعه، بخش مرتبط با همان فیلم از این چنل را نیز در ادامه با شما به اشتراک خواهیم گذاشت، تا ابتدا آن جهان را از قاب سینما ببینیم و سپس، خوانش آوالون از همان بخش را در کنار آن قرار دهیم.
🏔️از جنگلهای پاندورا آغاز میکنیم،
🌧️به آبهای آن میرسیم و
🔥سپس به آتش و خاکستر؛
سه فیلم، سه مرحله از یک سفر در یک جهان.
و در پایان، در انتهای سفر سینماییمان، متن کامل چنل آوالون را نیز در کانال «تمدن کهکشانی» منتشر خواهیم کرد.
با ما در این سفر همراه باشید...
#ردپای_سینمایی ⬛️
#اشاره_آوالون
#Avatar 😢
🌟🌟
👓 @NowTopia | 4 325 |
| 16 | 👁⬛️🦓 | 688 |
| 17 | 🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟 👁
درود و مهر همراهان نوتوپیا ⭐
نوتوپیا از این پس قرار است وارد فصل تازهای شود.
👁 در کنار موسیقی، قرار است پنجرههای دیگری را نیز باز کنیم؛ به سراغ فیلمها، مستندها، انیمیشنها و دیگر آثار هنری و تصویری برویم و آثاری را با شما به اشتراک بگذاریم که شاید در میان قابها و روایتهایشان، چیزی فراتر از یک داستان برای دیدن داشته باشند.
و حالا چرا «سینما»؟
😋 شاید چون پیش از آنکه یک ایده بتواند در جهان واقعی تجربه شود، لازم باشد در ذهن انسان قابل تصور شود.
ما سالهاست در داستانها و تصاویر، با جهانهای دیگر، تمدنهای ناشناخته، فناوریهای آینده، سفرهای میانستارهای، تماس و شکلهای متفاوتی از زندگی روبهرو شدهایم؛ تصاویری که با تکرار در فرهنگ، به تدریج بخشی از تخیل جمعی بشر شدهاند.
👁 در برخی پیامهای فرمانده اشتار نیز به نقش سینما و روایتهای تصویری اشاره شده است. اشتار در چنلهای مختلف به شماری از فیلمهایی از این دست اشاره کرده است، که در ادامهی این مسیر به معرفی آنها خواهیم پرداخت.
🪜در روایت «نردبان آشکارسازی» نیز از مفهومی با عنوان «آمادهسازی فرهنگی» سخن گفته میشود؛ اینکه داستانها، هنر و سینما میتوانند پیش از هر مواجههٔ مستقیم، یک ایده را وارد تخیل یک تمدن کنند و ذهن انسان را برای تصور امکانهایی تازه آماده سازند.
🌈اما شاید ماجرا فقط به «تصور کردن» محدود نباشد. گاهی یک اثر هنری چیزی را به ما نشان نمیدهد؛ آنجاست تا چیزی را در ما بیدار کند.
✏️جهانی خیالی را میبینیم و احساس میکنیم عجیب آشناست.
✏️با شیوهای از زندگی روبهرو میشویم و حس میکنیم چیزی را میشناسیم که هرگز تجربهاش نکردهایم.
✏️تصویری از یک تمدن، یک سرزمین، یک فناوری یا حتی رابطهای متفاوت با جهان میتواند احساسی را در ما برانگیزد که بهسادگی نمیتوانیم توضیحش دهیم.
شاید این فقط اثر یک داستان قدرتمند باشد؛
شاید تخیل و ناخودآگاه ما در حال پاسخدادن به یک تصویر باشند.
و شاید این احساس بتواند به نوعی بازشناسی یا لمس حافظهای عمیقتر تعبیر شود.
🫐 از این نگاه، گاهی پردهٔ سینما فقط تصویری از جهانی دیگر نیست؛ میتواند آینهای باشد که چیزی از جهان درون ما را به خودمان نشان میدهد.
و سینما طی یک قرن اخیر، حامل مجموعهای از نشانهها بوده است؛ نشانههایی که تمام این سالها، در اتاقهای نشیمن ما، در کنار یکدیگر انباشته شدهاند.
👁 شاید وقت آن باشد که برخی از این قابها را دوباره ببینیم، نه برای اینکه هر تصویر را پیشگویی بدانیم یا هر شباهتی را اثبات تلقی کنیم؛ بلکه برای اینکه
ببینیم،
مقایسه کنیم،
پرسش کنیم
و ردپاها را دنبال کنیم. 🤓
🦓 بخشی از این مسیر نیز در امتداد مطالب و پیامهایی شکل میگیرد که در کانال «تمدن کهکشانی» منتشر میشوند.
هرجا در این پیامها با مفهومی دربارهٔ یک تمدن، فناوری، دورهٔ تاریخی، رویداد یا ایدهای روبهرو شویم که بتوان ردپایی از آن را در یک اثر تصویری پیدا کرد، از همانجا پلی به نوتوپیا خواهیم زد.
و اگر فیلمی مستقیماً در یکی از این پیامها مورد اشاره یا معرفی قرار گرفته باشد، آن را با یک نشان مشخص از منبع آن روایت دنبال خواهیم کرد.
🌕این تازه آغاز این مسیر است.
قابهای بسیاری برای دیدن، روایتهای بسیاری برای شنیدن و پرسشهای بسیاری برای دنبالکردن پیش روی ماست.
با ما همراه باشید...
🌟🌟
👓 @NowTopia | 4 470 |
| 18 | 🔤〰️🆎️
🔤🔤🍓📖🆎📖
🌟💋
🔤📖📖📖🔤🔤✏️✏️✏️ 👓 | 2 735 |
| 19 | 🌟🌟
🌟🌟
🌟🌟 | 686 |
| 20 | 🌟🌟
🌟🌟
🌟🌟
در زیر آسمانهای کهن، عمیق نفس بکش؛
ریشهها را احساس کن،
آنجا که سکوت، آرام گرفته است.
رودها زمزمه میکنند،
سنگها پاسخ میدهند،
و زمین در گوشم نجوا میکند:
«من هرگز نخواهم مرد.»🤩
آه...
اکنون مرا شفا بده،
کاسههای مقدس را به صدا درآور،
و راه را به من بنما...
🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟
آه...
درد را آرام کن،
باد آواز خواهد خواند،
و بندها را از جانم بگسل.
خاکسترها فرو میریزند،
اما دانهها هنوز جوانه میزنند.
🤩🤩🟡
ماه بر طبل شب میکوبد،
و ستارگان، راز راه را آشکار میکنند.
انگشتانم زخمهای پنهان را لمس میکنند،
ردّشان را دنبال میکنند،
راه را نشان میدهند،
و سایهها را به دست باد میسپارند.
آه...
اکنون مرا شفا بده،
زنگهای روح به آواز درمیآیند،
و من خود را به جریان هستی میسپارم.
🤩🤩🤩
آه...
شعله را روشن کن؛
بادهای کهن، نام مرا فرامیخوانند.
جغجغه میلرزد
و سنگینی هزاران سال را از جان میتکاند.
افسون را بخوان؛
حتی اگر واژهها همقافیه نباشند.
پژواکها از دل کوه برمیخیزند،
صخرهها در سکوت با یکدیگر همراستا میشوند.
🌟🌟🌟🌟🪽
ضربان زمین را احساس کن؛
من از زمینم
و زمین از آنِ من است.
نَفَس کوهستان جاریست،
یخ، آخرین بازدم خود را رها میکند.
کلاغها در تاریکی فریاد میکشند،
و شب، پرده از رازهای نهان برمیدارد.
موجها بر ساحل میکوبند،
توفان بر فراز آبها میتازد.
توفان را در آغوش بگیر؛
زیرا روح،
در نهایت،
پایدار و پابرجا خواهد ماند...
🤩🕉️🤩
🕉️ @NowTopia | 882 |
