よすが
Открыть в Telegram
کنجِ امن من🍵 گوشهای از هرآنچه که میزیم، میخوانم و میبینم.✨ @thisisabaatheonebot ناشناس💌 «از هیاهوی دنیا گریختم به دنیای کتاب، آنجا که کلمات آرامتر از حقیقتاند.» IG: sabasamaadi
БольшеИран186 365Категория не указана
426
Подписчики
+324 часа
Нет данных7 дней
+4930 дней
Архив постов
427
تازه من چند بار که کرج رفتم کتابفروشی دیدم چسب سفید خالی چسبوندن روی قیمت قبلی چسبشو کندم حتی اگر کتابو نخریده باشم.🤣💅🏼
427
کتابفروشی درنگ، قزوین.
متاسفانه چون هدیه بود نتونستم پافشاری کنم و مامانم اصرار داشت که بخره.
اما منم خیلی نسبت به این موضوع حساسم چون سیبزمینی نیست که بخوان با قیمت روز بفروشن.
اینا حتی خط هم نکشیده بودن، قیمت کتاب سالم روی جلدش و پشت جلدش بود فقط گستاخانه گفتن که ما کتاب رو به قیمت روز میفروشیم.
427
کدوم کتابفروشیه؟
من قبلا گیتامهر این بلا سرم اومد. اخیرا هم کتابفروشی آموت رفتم و با رفتار بد یوسف علیخانی مواجه شدم همینطور کتابهایی که با ماژیک رو قیمتشون خط کشیدن.
بگن اون کتاب داروعه نگیری میمیری بازم خرید نمیکنم از همچین کتابفروشیا.
427
واسه منم پیش اومده
قبلنا حداقل برچسب قیمت رو عوض میکردن و میگفتن از انبار نشر با قیمت جدید خریدیم، الان حتی قیمت روی جلد هم قیمت قبله ولی موقع پرداخت میگن رو سیستم با قیمت جدید ثبت شده 🤦🏻♀️
427
https://t.me/Sabathoughts/2404
چرا همهه نسبت به پرایوت شیر گارد میگیرنن
شاید یه ادمایی مثل ما میگیم وای چقدر اوضاع خیطه 😭😭
427
بعد الان دو چندان میسوزم چون کتابفروشیه خوشگل بود، و نمیدونم الان باید با عکسا و فیلمایی که گرفتم چه غلطی کنم.
427
مامانم کتابا رو برای من خرید که ذوق کنم، اما تا ابد این سه تا کتاب رو توی کتابخونهم ببینم یادِ حرصی که سرِ این قیمتا خوردم، میافتم.
427
خلاصهش:
رفتم ی جا کتابفروشی، و مامانم میخواست برام کتاب هدیه بگیره، چند تا کتاب دیدم که قیمت قدیم بودن و پشت جلدشون قیمتا نوشته شده بودن؛ دو تا از نشر ماهی انتخاب کردم، یکیش ۴۵ تومن بود، یکیش ۹۰ تومن، ی دونه هم از نشر گمان که نوشته بود ۱۵۰ تومن.
بعد موقع حساب کردن فروشنده برگشت گفت که کتابا رو به قیمت جدید حساب میکنیم. بهش گفتم که این کتاب چاپ ۱۴۰۱ هست و با قیمت کاغذ همون سال چاپ شده و این قیمت روی جلدش خورده، گفت که ما اینطوری میفروشیم کلا. اون کتابی که ۱۵۰ بود رو گفت میشه ۶۸۰. منم بردم بذارمش سر جاش و نگیرم که مامانم نذاشت و دوباره برش داشت آورد.
حرفش هیچجوره منطقی نبود، هیچجوره. اما من هیچ قبرستونی نمیتونم اعتراضمو بگم و رسیدگی بشه بهش.
خلاصه که کتابها هم دیگه راه فرار نیستن تو ایران، و تبدیل شدن به تونل وحشت.
