𝙂𝙚𝙩𝙩𝙞𝙣𝙜 𝙙𝙚𝙢𝙚𝙣𝙩𝙞𝙖.
Открыть в Telegram
514
Подписчики
+424 часа
+177 дней
+4630 дней
Архив постов
هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد…
باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد
واقعاً میونِ این گمشدنها، نیاز دارم یکی پیدام کنه. بهم عشق بورزه و مثل جونش مراقبم باشه؛ دیگه نذاره گم بشم.
از کسایی که تو جمعها با مسخره کردن بقیه سعی در جلب توجه دارن بیزارم. تو اول برو شخصیت داغونت رو درست کن بعد سعی کن توی یک جمع حضور داشته باشی.
بهم میگفت خیلی جالبه که خیلی وقتا هیچ سؤالی نمیپرسی، فقط وقتی میبینی حالم بده میگی بیا بغلم؛ منم گفتم "آخه عزیزِ من، بعضی حرفارو نمیتونی به زبون بیاری، شاید بشه با بغل حرف رو رسوند، و با بغل هم فهمیدِشون."
Repost from دِژاوو
تو هر چی بیشتر بگی وای چقد زندگی بده و چقد من بدشانسم و چقد همه چی افتضاحه! بیشتر همه چی واست بد میشه و بدشانسی میاری و همه چی افتضاح میشه؛ باور کن.
زن هرجای دنیا که باشه باز زنه. دست از زن ستیزی بردار خانُم. شما باید خودت مثل کوه پشت همجنسهات باشی.
به هر اندازهای که آدم اَمنی باشی، به همون اندازه هم آدم تنهاتری هستی. چون تو به خاطر شرایطت فقط یاد گرفتی شنوندهی خوبی باشی و برای گوینده بودن زیادی ناواردی.
همیشه دلتنگتم. وقتی بیدارم، وقتی خوابم، وقتی غذا میخورم، وقتی بیرونم، وقتی خونهم، وقتی حمومَم، وقتی باشگاهَم، وقتی تنهام، وقتی تو جَمعم، وقتی فیلم میبینم، وقتی آهنگ گوش میدم، وقتی کتاب میخونم. اصلاً همیشهی همیشه من دلتنگتم.
من برای دیگران همان آدمی بودم
که همیشه آرزو داشتم کسی برای من باشد؛
بیچشمداشت دوست داشتم،
بیدلیل میماندم و بیمنت همراهی میکردم…
اما سهم من از تمام آن دوست داشتنها،
تنهایی در روزهایی بود
که بیشتر از همیشه به “کسی”نیاز داشتم…!🙂
