بابونه
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
241
Подписчики
-124 часа
-67 дней
-1130 дней
Архив постов
241
به هر صورتش میخواهم بگویم هر مرحله زنده گی لذت و خوشحالی ی دارد که باید تجربه شود و به ما های که تا در خوبترین مرحله ی عمر رسیدیم و چالش ها و سختی های حاکم در وضعیت و جای که زنده گی میکنیم باعث شده در عین جوانی بزرگ تر از چیزی که هستیم ، شویم و بزرگ فکر کنیم تا مبادا آنچه مروجِ جامعه است با برخورد ما با تضاد واقع شود اما؛ از اصل مطلب دور نشوم میخواهم بگویم در هر مرحله از زنده گی که قرار دارید خوشی ها و لذت هایش را تجربه کنید که بعد ها ممکن جایش را به حسرتی بدهد که قابل جبران نیست.
241
در هر سن و سالی که هستیم از زیبایی ها و مزایایی آن سن استفادهکنیم اگر کودک هستید بازی کنید ، شوخی کنید اگر جوان هستید به خود برسید آرایش کنید و هر آنچه مایه خوشی و خوش وقتی تان را فراهم میکند را انجام دهید خلاصه نگذارید آرزوهای در آن سن آرزو باقی بماند و حسرتش را بخورید.
سالهای کودکی ام را به یاد دارم که زیاد طفل شوخ نبودم و بازی کردن با هم سن وسال هایم را ترجیح داده بودم به اینکه با وسایل بازی که پدر برایم فراهم کرده در خانه با برادرم بازی کنم و به یادم میایه وقت های که شامل مکتب نشده بودم و وقتی پدر با برادرم درس تکرار میکرد بیشتر از برادرم مه مشتاق بودم و درس هایش رَ حفظ کرده بودم ، هدفم از گفتن این حرف چیزی نیست جز اینکه میخواهم بگویم بعضی وقتها حسرت روزهای کودکی که چرا بیشتر بازی نکردم و به اصطلاح عام کوچه نرفتم و با هم سن و سال هایم وقت نگذراندم به دل آدم میماند . از اولین روزی که به مکتب شامل شدم فردای که قرار بود باید مکتب بروم یک روز قبل اش با برادرم تمام وسایل بازی را به طفل های همسایه بردم چون فکر کرده بودم مکتب رفتن باعث میشود دیگر طفل نباشم و از همه شوخی ها و لذت های کودکی خودم رَ دور کنم .
241
برخی از عشـــقها هرگز نمیمیرند حتی اگر صاحب آن عشق نیز در قید حیات نباشد!
هزاروچهارصد سال پیش، رسـولخدا ﷺ ردای خود را برای نشستن پیرزنهایی بر روی زمین پهن کرد و به اطرافیانش کە از کارش شگفتزدە شدە بودند، فرمود: «اینان دوستان خدیجهاند»!
241
پس از وفات #سنیة_صالح
از همسرش « #محمد_الماغوط » پرسیدند:
آیا نمیخواهی بعد از او زن دیگری را دوست داشته باشی؟
گفت: تمامِ زنان بعد از او ستارگانند، میگذرند و خاموش میشوند، فقط اوست که آسمان است...
و بر قبرش اینگونه نوشت:
«اینجا آخرین دخترک جهان آرام گرفته است...»
241
به خودم نگاه کردم و زخمهایی را دیدم که نمیدانستم کجا آنها را برداشتهام. بعد فهمیدم من در جنگی پیروز شدهام که مدتها از آن میترسیدم و فکر میکردم بیرون از آن ایستادهام.
241
+2
آخر چگونه میتوان به چشم کسی آمد که محو تماشای دیگریست؟ انسان ای ابر ساده... چه آرزوهای محالی داری...
241
نوروزِ سال قبل بعداز رخصتی ها مه و راضیه اولین صنوفی که بخاطر نظارت شان رفتیم قریه باغ کرکر بود ،جایی که در فصل تابستان پُر از خاک و مثل یک جزیره سوزان است برعکس فصل بهار پر از سبزه و گل شده بود و مه و راضیه همو روز نافهیده بالای تمام زمین های که گندم للمی کشت کرده بودن گشتیم و نصف حاصل مردم ره به فنا داده بودیم .😂🤦🏻♀️
و این عکس های دقیق از همین روزهای سال است و با دیدن شان باز هم آرزو کردم اینجا میبودیم و عکس های بهاری و نوروزی میگرفتیم.
241
Repost from [.Aviothic.]
نشاطِ این بهارم بی گلِ رویت چهکار آید؟
تو گر آیی طرب آید، بهشت آید، بهار آید!
_بیدل•
241
- امیدوارم این آخرین دلشکستگیِ تو باشد،
و آخرین باری باشد که
با کسی که در مورد تو مطمئن نیست،
روبهرو میشوی..
