زلال خاطرهها 🕊️
Открыть в Telegram
گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را میلرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور میشود. آدمها میآیند و میروند، ولی خوبی میماند. مهربانی زبان مشترک دلهاست. و عشق، سادهترین و عمیقترین حقیقت زندگیست. ✍🏻|#مِهلیـــــا
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
259
Подписчики
Нет данных24 часа
+77 дней
+1030 дней
Архив постов
Repost from Eunoia | Sara Akbari
#دزد_باش
همیشه به شاگردانم میگفتم: دزد باشید؛
دزدِ واژه، دزدِ معنا، دزدِ نگاه.
هر کلمهای که از دهان استاد بیرون میآید، باید ربوده شود؛ چون ممکن است بعدها دیگر هرگز به آن برنخورید و اگر هم برخوردید، تنها سرمایهتان همین آشناییِ قدیمی خواهد بود. دانش، اگر دزدیده نشود، از دست میرود.
گلِ رزِ من، سمیه، از قهرمانان درخشان دورهی چهارم است؛ دختری سرشار از انرژی، پیگیر، پرتلاش و از همان دزدهای نایاب که نه فقط کلمات، که روحِ حرفهای استادانش را با ظرافت و دلبری میرباید. و چه پنهان کنم؟ من عمیقاً دوستش دارم.
امروز خودش صنف تشکیل داده و تدریس میکند؛ ایستاده در جایگاهی که روزی رؤیا بود و حالا نتیجهی سماجت، یاد گرفتن، زمین خوردن و دوباره برخاستن است. تلاشهای پیوسته و حرفهای پخته و زیبایش کاری میکند که غرور، بیاجازه، در دلم ریشه بدواند.
به او افتخار میکنم؛ و به خودم، از این بابت که شاهد چنین رشدی بودهام.
همینطور بدرخش، قهرمان!
راهت روشن است و رد پایت الهامبخش.🤍
✍🏻|#انوش
گذر ثانیه ها به ما نشان میدهد که در برابر زمان هیچ هستیم.
روز ها میگذرد و ما را هم نسبت به روز قبل آن پیر میکند.
بعضاً پیری ظاهری نیست . پیری هم میتواند روحی یا باطنی باشد
قلم:- قاضی زاده
زنده گی یک بار دیگر قشنگ میشود زمانی که به صورت ماه می بینی.
ماهی که شب ها در انتظارش بودی . ناگهان در دل صبح با برق و زرق پیدا میشود .
آنچنان با روشنایی ظاهر می شود که قلبم یک باره به سرعت تپیدن شروع میکند.
ماه من شب های شب هاست در انتظارم
بنگر به حال من که رفته ام از هوش بی اختیارم
چشم من چشمان تو بیند، چشمت هوشیارم کند
به چشمت خیره ام ، چون بیرون شوم از حال بیمارم
شعر سپید.... البداهه
درد امشب باز آمد سراغم؛
نه آن دردِ روحی،
دردی که نمیدانم ریشهاش کجاست،
میآید، مینشیند،
بیصدا میفشارد
و مرا با پرسشی بیجواب تنها میگذارد.
#درد #سکوت #مِهلیـــــا
Repost from N/a
همیشه خیال کردهام آدمها خودشان یک جایی میفهمند که کجا رفتارشان اشتباه بوده و کجا دلخورت کردهاند. اما هیچ آدمی هیچوقت به خودش زحمت نمیدهد تا فسفرهای خاکستری مغزش را برای پیدا کردن علت ناراحتی دیگران بسوزاند. آنها بیشتر وقتها خودشان را میزنند به «نمیدانم» و «چرا اینجوری شد؟» و بعد از مدتی هم همه چیز فراموش میشود. اما آدم نباید بگذارد رابطههای خوب و صمیمیاش از دست برود. مگر چند نفر در دنیا هستند که دوست خوبی برای آدم باشند؟! مگر چند بار در زندگی پیش میآید که از حرف زدن و دوستی با کسی احساس امنیت کنی؟!
خوش به حال تمام آنهایی که به همان میزان که دوستی و علاقه و مهرشان را نشان میدهند، اندوه و غمشان را هم به زبان میآورند و نمیگذارند رابطهشان از حالت تعادل خارج شود.بعضی واژه ها مثل فشنگ های اسلحه می مانند .
و اگر اون فشنگ از اسلحه کسی که دوستش داری شلیک شود می تواند نابودت بکند.
اثری از زخم واژه ها در ظاهر پیدا نمی شود ولی می تواند بد جور باطن انسان را تخریب کند
البداهه
قاضی زاده
در یک شهر یک نفر از غم عشق دیوانه شده بود مردم مسخره اش میکردن میگفتن اگر عاشق هستی .اگر از داغ عشق میسوزی پس یک شعر بگو که دَه کلمه آن دِل داشته باشد .
و اینگونه گفت:-
دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دِل سنگ دِل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا دلبر ز دِل بردن چه سود
از تهِ دِل بر من دیوانه دِل خندید و رفت
🤍
گاه خسته میشوم از همه چی بی دلیل.....
خسته میشوم از خوبم گفتن های دروغی ..
خسته می شوم از نقابی که هر روز میزنم یکی برای اینکه خوبم و دیگری برای اینکه هنوزم قوی ام....
در حالیکه گاهی نه خوب می باشم و نه قوی ....
قاضی زاده
دلتنگی :-
بعضاً دلتنگی خوشایند می شود . در انتظاری که یک بار دیگر ببینیش صدایش را بشونی .
دلتنگی می تواند ارزش فرد مقابل را بیشتر کند .
اگرچه دلتنگی آدم را وادار میکند به سکوت و خاموشی .ولی همزمان می تواند خوشایند باشد.
قاضی زاده
در یک شهر یک دلقک بود همه را می خنداند ولی خودش پر از درد و افسرده گی بود
یه روزی رفت پیش یک روان شناس گفت که من خیلی افسرده حال هستم روان شناس بهش گفت به اون شهر برو یک دلقک است حسابی میخندانید حالت را خوش میکند
دلقک با لبخند گفت جناب دکتر من همان دلقک ام
همان دلقکی که دیگران را می خنداند ولی خودش پر از درد است
🤍
انسان هایی که تنهایی را دوست دارند کمیاب اند . همیشه عاشق این اند که از جمع و شلوغی فرار بکنند و یک گوشه تنها باشند و با خود شان صحبت بکنند
شاید فکر کنیم اونایی که تنهایی را دوست دارند اجتماعی نیستن ولی اینطور نیست. اونایی که عاشق تنهایی اند دلیل فرار شان درک نشدن شان است دیده نشدن شان است.
گاهی تنهایی میتونه آدم را بهتر از هزار آدم با درک ، درک کند
تنهایی هیج وقت قضاوتت نمیکند به حرفایت، به صحبت هایت گوش میده محکم آغوش میگیرد تو رو بهتر از هر عزیزی
قلم:- قاضی زاده
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد :- دیوانه! من می بینمش .......
#عریانِ دل|مِهلیـــا
زمان:-
مجموعه ثانیه هایی که تبدیل میشوند به دقایق بعداً ساعت و همینطوری ماه و سال
۱- ثانیه :- ثانیه ها از نظر ما ارزش خاصی ندارند یعنی مفهوم دقیقی جز یک عدد ندارند و از این ثانیه به طور درست استفاده نمیکنیم
حالا اگر جمع همین ثانیه های که در یک روز و همینطور ماه و سال استفاده درست نکردیم را جمع کنیم دقیقه های بی شماری می شوند که اگر از این ها به طور درست استفاده میکردیم
شاید زود تر از چیزی که میدیدیم به موفقیت می رسیدیم.
نصیحت برادرانه من برای شما عزیزان از ثانیه های زنده گی تان درست استفاده کنید تا نشود یک روز مثل من حسرت آن ثانیه های از دست رفته تان را نخورید
قلم:- قاضی زاده
امشب به خانهی دل من باز نظر کن
تنها به کوچه های دلم عزم سفر کن
پیچیده بوی عطر کاکلت بر جان من
بیا کنار من و خانهی مان را منور کن
شعر آزاد! سروده شده توسط :- قاضی زاده Qazizada
گاهی درون انسان آتش میگیرد با کوچک ترین کلمات.
درسته که کلمات کوچکی استن ولی درد آورند
اتوم با اون کوچیکیش میتونه دنیا را نابود کند .
و کلمات هم مثل اتوم میمانند کوچک ولی درد آور.
قلم:- قاضی زاده
